X
تبلیغات
فرشاد حبیبی بردبری
ویژگی های مردم شناسی استان چهارمحال و بختیاری

ویژگی های مردم شناسی استان چهارمحال و بختیاری :
1-تابعیت بدون چون و چرا از جمع
2-تحریک پذیری
3-غلط یا درست به یک چیز دل می بندند و غلط یا درست از دلبستگی هایشان دفاع می کنند .
4- فکر روز مبادا
5-حراست از هر چیزی که به نوعی به آنها بستگی دارد .
6- ارتفاع زدگی شدید
7- به هیچ عنوان اهل شاگردی نیستند .
8-نمی دانند کجا دارند می روند ،فقط می روند و همیشه هم به در بسته می خورند .
9- امید به زندگی در آنها صفر است ولی روز مبادا را هم در نظر دارند.
10-تضاد شخصیتی شدید
11-تحت تاثیر جمع بودن
12-خیلی راز دارند ولی در عین حال رسوا هستند.
14-دلهای کوچکی دارند اصلا نمی توانند چیزی در آن نگه دارند .
15-دغدغه خاطر دارند
ادبیات محل نشانگر فرهنگ هاست و لطیفه های مردم شان تمدن آنهاست .
برای بختیاری ها سه چیز درجه بالایی از اهمیت را داردکه عبارتند از : عشق به تفنگ ، عشق به اسب وعشق به خان . زیرا هر سه این ها سمبل قدرت هستند وبختیاری ها متصل شدن به قدرت را لذت بخش می دانند.
نقش چهار محال و بختیاری در حکومت های مختلف:
در ماجرای سقوط ساسانیان تسامحا با چهارمحال و بختیاری روبرو می شویم در ماجرای حمله ابو موسی اشعری به شهر ایذج به قصد مسلمان کردن مردم که کوه نشینان شمال ایزج مانع این کار می شوند . ورود اسلام به چهارمحال و بختیاری3 قرن طول کشید که از دلایل عمده آن می توان به کوهستانی بودن منطقه و ویژگی های مردم شناسی آنها و کوچ گر بودن آنها اشاره کرد.
از دوره آل بویه سکه های طلا بدست آمده است.
در دوره سلجوقی با لردگان( لردگان و سه دهستان بخشی از ایالت سردن در لرستان و به مرکز لردگان بوده است )مواجه می شویم. ناصر خسرو قبادیانی سفری به لردگان دارد که بااسامی لوردغان ،لردجان ،لردغان و لوردجان نیز نامیده شده است . ناصر خسرو در توصیف لرگان می گوید که هوای بدی دارد ،گرم است و انگورفراوان دارد و به معدن سرب یا همان روستای معدن اشاره می کند.در اواخر دوره سلجوقی مرز لر بزرگ عبارتست از :شهر فیروزان ،گلپایگان ،ازنا ،الیگودرز ،شوشتر ،ایزه ،باغ ملک ،و رام هرمز و ممسنی در استان فارس .
سلسله اتابکان لر بزرگ اولین سلسله محلی است که تاثیرات ملی دارد . اتابکان لر بزرگ در دوران حکومت خود با چند عامل مواجه اند :
1- مهاجرت اکراد (جمع کرد ) از شام (سوریه )
2-مهاجرت مغولان
اتابکان لر بزرگ حکومت مردمی داشتند و به ادبیات فارسی اعتقاد داشتند و تساهل مذهبی داشتند ،دانشمند پرور بودند و به اقتصاد اهمیت می دادند در عین حال شیوه کوچ گری را دنبال می کردند . به سبک هخامنشیان و ساسانیان دو پایتخت داشتند یکی مال امیر یا همان ایذه و دیگری قریه زرده که در مرز کهکیلویه و بویر احمد با لردگان واقع است .در این سلسله یک مهاجرت بزرگ و اثر گذار صورت می پذیرد . 100 طایفه (خانوار ) از جبل السماق شام در سوریه فعلی به منطقه اتابکان لر بزرگ می ایند چون مورد آذار کرد های هفت امامی منطقه خود بودند به همین خاطر با کسب اجازه از اتابکان لر بزرگ ساکن می شوند . همه طوایف مهاجر معرفی نشده اند اما حمد الله مستوفی (مستوفی الممالک ایلخان مغول )در کتاب تاریخ گزیده به هارونی وندها ، گروهی آسترکی ها و استکی ها و مما کوهی (موگویی ) و بختیاروند ها اشاره می کند که در طوایف بختیاری فعلی اصیل ترین آنها همین بختیاروند ها هستند . سلسله اتابکان لر یک سلسله فرهنگی است زیرا برای تالیف کتب هزینه می کرده است از جمله کتاب تجارب هندو شاه نخجوانی و کتاب جهانگشای جوینی اثر ابو الحسن عطا الملک جوینی . اتابکان لر بزرگ برای حفظ جاده دز پارت هم هزینه می پرداختند . ابن بطوطه می گوید اتابکان لر بزرگ رعیت پرور بودند و دوست داشتند مردم در امنیت باشند کاروانسراهایی می ساختند و حتی به مسافرین خرج راه هم می دادند،در زوایا اسب و غذای رایگان به مسافران داده می شده است .اتابکان لر بزرگ مذهبی(سنی ) و متعصب بوده اند. اشبولر معتقد است که لر بزرگ سنی حنبلی بوده اند . حنبلی ها از احمدبن حنبل پیروی می کنند این مذهب به شیعه بسیار نزدیک است .ابن بطوطه می گوید" در سرتا سر این قلمرو فسق و فجور ندیدم" .و این نشان دهنده روش حاکمان است زیرا پیامبر اکرم می فرمایند : "مردم به روش حاکمانشان هستند" .
بعد از سقوط سلجوقیان و همزمان با حکومت سلطان جلال الدین خوارزمشاه اتابکان لر لشکر بزرگی برای مقابله با مغول فراهم کردنداما سلطان جلال خوارزمشاه اتابکان لر را وحشی دانست و اتابکان لر بزرگ بازگشتند و مغول ها به کشور حمله کردند . وقتی هلاکوخان مغول ،ایل خان مغول شد و قصد حمله به حکومت عباسی از غرب ایران را داشت،اتابکان لر بزرگ در طومان (لشکر ) مغول جای گرفتند و خلافت عباسی را در بغداد محاصره کردند . بنابر این در سقوط خلافت عباسی اتابکان لر بزرگ دخیل بوده اند . اتابکان لر بزرگ طومان مغول را ترک کردند و به دژ مرتفع منگشت (گنجشک ) در شمال مسجد سلیمان فعلی پناه بردند جایی که حتی منجنیق های هلاکوخان هم به آنجا نمی رسید. اتابکان با امان نامه صلح کردند.اتابک را کشتند و به پسرش حکومت دادند .
مغولها به اتابکان لر نیامدند اما برفرهنگ آنها اثر گذاشتند به عنوان مثال از مغول ها کوچ با برد بلند را یاد گرفتند . و نکته دیگر اینکه در بازفت ، لردگان و خوزستان گنبد امامزاده ها از نوع گنبد ایرانی نیستند. گنبدهای منطقه جنوبی تا خوزستان به شکل کلاه خود مغولی است . در شوش دانیال گنبدها پله کانی و مخروطی شکل است .
حافظ که هم عصر تیموریان است شعری در وصف کور پشنگ دارد که در آن از اتابکان لر بزرگ تعریف و تمجید کرده است. اتابکان لر بزرگ توسط نوه تیمور لنگ به نام ابراهیم لنگ نابود می شوند .
تا روزگار صفوی اطلاعی از اوضاع چهارمحال و بختیاری نداریم . به این دوران (از تیموریان تا آغاز صفویه ) دوران فطرت می گویند .
چهار محال و بختیاری از دوران صفویه به بعد برای ما شناخته می شود . شاه اسماعیل اول موسس سلسله صفویه که با شمشیر مردم را به مذهب تشیع دعوت می کند وقتی به حاشیه لر ها می رسد اظهار تعجب می کند که چرا لر های شیعه از حکومت حمایت نمی کنند .در دوره شاه طهماسب اول در کتیبه مالیات های بخش اصفهان نام محال اربعه برای اولین بار ظاهر می گردد . در همین دوران نیز نام بختیاری ها نیز به میان می آید و حکومت منطقه را به امیر تاج میر بختیاری از طایفه بختیاروند می دهند . امیر تاج میر پس از مدتی به شاه طهماسب اعلام جنگ می کند ،که منجر به دستگیری و زندانی شدن وی می شود و امیر حسین خان جایگزین ا و می شود . امیر حسین خان ادعای استقلال می کند و دوباره امیر تاج میر به عنوان حاکم منطقه باز گردانده می شود اما به شرط پرداخت مالیات که مالیات بر اساس تعداد جمعیت گرفته می شد . مالیات عشایر بر اساس تعداد حیوانات آنها بوده است مثلا برای بختیاری ها تعداد مادیان ملاک بوده (چهار لنگ ها یک مادیان کامل ، هفت لنگ ها یک مادیان کامل و سه چهارم از یک مادیان دیگر که به یک چهارم باقی مانده جمع تفرقه می گویند) .
در سقوط صفویان چهار محال و بختیاری نقش داشته اند زیرا در این زمان از بختیاری ها بیگاری کشیده می شد .وقتی محمود افغان به اصفهان حمله می کند ،بختیاری ها موضع انفعالی دارند و به حکومت کمک نمی کنند بلکه بر ضد حکومت هم فعالیت می کنند . در اسناد مربوط به سقوط صفویه از مقاومت ده بن اصفهون سخن به میان آورده شده که سده یا خمینی شهر فعلی است ونه شهر بن در چهار محال و بختیاری . در دوره فطرت یا سقوط صفویان ،چهار محال و بختیاری خود مختار است.
در دوره افشاریه علی مراد خان بختیاری بر علیه نادر شاه قیام می کند و نادر مجبور به تخریب منطقه می شود و دستور می دهد که مراد علی خان را تحویل دهند .به دستور نادر یک دست و یک پای مراد علی خان بریده می شود و بعد وی را می کشند . نیروهای چهار محال و بختیاری وارد سپاه نادر می شوند و همراه با سپاه نادر برای فتح قندهار می روند که سرخود به سردستگی ملا آدینه، قندهار را فتح می کنند و این امر موجب عصبانیت نادر می شود.( همه گویند بختیاری کرد بخت بیدار بود و یاری کرد)
نادر بختیاری ها را به هند نمی برد به همین علت بختیاری ها در افغانستان باقی می مانند که هنوز در حاشیه قندهار و با فامیل بختیاری زندگی می کنند .
در دوره زندیه ابوالفتح خان بختیاری (از سادات لاهیجان ) و علی مردان خان بختیاری هر دو از هم پیمانان کریم خان زند هستند . پس از کشته شدن ابوالفتح خان بختیاری ،بین علی مردان خان بختیاری و کریم خان زند در منطقه دشت زری جنگی صورت می گیرد که در آن علی مردان خان شکست خورده و به زرد کوه پناه می برد و برای اولین بار نام دهکرد در کتاب ها ظاهر می شود . کریم خان یک هفته در دهکرد چادر می زند . یکی از اقدامات کریم خان در این زمان تعمیر پنجره های قوسی امامزاده حلیمه خاتون است .
در دوره قاجاریه بختیاریها با آغا محمد خان کنار نمی آیند که منجر به کشته شدن ابدال خان چهار لنگ می شود . در دوره فتح علی شاه قاجار ، فتح علی خان با یکی از بختیاری ها به نام زینب خانم ازدواج می کند و این باعث قدرت گرفتن بختیاری ها در اصفهان می شود ،اما اصفهان توسط هاشم خان بختیاری لنبانی مورد قتل و غارت واقع می شود . در این زمان فتح علی شاه به اصفهان می آید و هاشم خان را شکنجه می دهد. در دوره محمد شاه قاجار شخصی به نام محمد تقی خان چهار لنگ قیام می کند . محمد تقی خان مخفیانه با انگلیس و با شخصی به نام لیارد قرار داد بسته بود . این قیام با شکست محمد تقی خان چهار لنگ و دستگیری وی با همکاری شخصی به نام حسین قلی خان ایلخانی هفت لنگ به پایان می رسد . حسین قلی خان که بسیار سیاستمدار و دارای همسران و برادران و فرزندان متعددی بود با ظل السلطان حاکم اصفهان و جنوب ایران کنار می آید و به همین علت پله های ترقی را خیلی زود طی می کند و نام وی را ایل خانی به معنای حاکم ایل می گذارند . در این زمان خوانین بختیاری ضعیف شده بودند. حاج محمد رضا خان ریاحی در چالشتر علی رغم اینکه انسانی مقتدر بود ه وخدمات بسیار ارزنده ی وی ساختن مسجد و حمام در همه روستا ها و رشد اقتصادی منطقه (در این زمان هر هفته 10000 تخم مرغ به اصفهان صادر می شده است )در آن زمان است،.اما فرزندان وی نتوانستند حکومتداری کنند که ازدلایل آن می توان به این نکته اشاره کرد که دختران محمد حسن خان با مهریه روستا های چهار محال به عقد پسر ان محمد رضا خان در آمده بودند . وقی حسین قلی خان تصمیم به عقد قرار داد با انگلیسی ها گرفت، اسفندیار خان حاکم قهفرخ و علی قلی خان حاکم جونقان در اصفهان در زندان بودند .( اسفندیار خان شش سال در زندان به سر می برده است ) در زمان ناصر الدین شاه قاجار، ناصر الدین شاه سیاست تفرقه بینداز و حکومت کن را پیش می گیرد . حاکمان چهار محال و بختیاری در آن دوره عبارت بودند از :
-علی قلی خان خان حاکم جونقان ملقب به امیر طوما ن و بعد از فوت برادر بنام سردار اسعد دوم
-نجفقلی خان صمصام السلطنه حاکم شلمزار که برادر سردار اسعد اول و دوم است
-اسفندیار خان سرتیب صمصام السلطنه حاکم قهفرخ که در اواخر عمر ملقب به سردار اسعد اول بود
-جهانشاه خان صمصام ( نوه نجف قلی خان و پسر مرتضی قلی خان) حاکم قلعه تک
-مرتضی قلی خان حاکم دهکرد (نام همسر مرتضی قلی خان بی بی ماه بیگم صمصام است )
-چراغعلی خان صمصام بختیاری مالک وانان (پسر نجف قلی خان که بعدها چراغعلی خان وانان را به امیر فیروز خان پسر خود می دهد و خودش به ارجنک می رود )
-فتح علی خان سردار معظم حاکم دزک
-نصیر خان سردار جنگ در قلعه سورک و قلعه دیگری در هرچگان
-محمد تقی خان اسعد (پسر سردار اسعد ) حاکم چلیچه
-منصور خان راکی در سرپل سودجان در قلعه ای معروف به قلعه جنگی
-قلعه بارده در دست خوانین چهار لنگ است (همه قلعه های دیگر در اختیار خوانین هفت لنگ است )
توضیح اینکه بختیاری های اصلی چهار لنگ هستند. تا زمان حسین قلی خان ایلخانی هفت لنگ ، حکومت الکا بختیاری در دست چهار لنگ ها است و بعد از دوره ناصری (اواسط دوره ناصری )حکومت در دست هفت لنگ ها است . ناصر الدین شاه حکومت را به ایل خانی و ایلبیگی می دهد که ایلخانی ها و ایل بیگی ها پسر عمو هستند.
وجه تسمیه بعضی از مناطق چهار محال و بختیاری و معرفی آثار تاریخی آن ها :
قهفرخ
اتیمولوژی محلی : -قهوه خانه هایی در پشت کوه رخ (قهوه رخ )
-شخصی به نام فرخ شاه در آنجا حکومت داشته است
-پشت کوه رخ محلی وجود داشته که مردم در آنجا زندگی می کرده اند ( قفای رخ )
ریشه شناسی صحیح :در سفر نامه ابن بطوطه کریوه الرخ عنوان شده است. گریوه به معنای گردنه می باشد که به مرور به کریوه وسپس قریوه تغییر شکل یافته . بنابراین قهفرخ یعنی گردنه رخ .
آثار تاریخی قهفرخ :
مسجد جامع قهفرخ که مربوط به دوران شاه سلطان حسین صفوی است . کتیبه ای معروف به کتیبه امر به معروف و نهی از منکر در این مسجد وجود داشته که هم اکنون در موزه ای در شهرکرد نگه داری می شود .نظیر این کتیبه در پنج شهر اردبیل ، تبریز ، قزوین ، کاشان و اصفهان که شهر های مهم صفوی بوده اند وجود داشته است و ششمین کتیبه در قهفرخ است که این خود گویای اهمیت قهفرخ در آن دوران بوده است .مسجد جامع قهفرخ ثبت آثار ملی ایران است .در فرخ شهر کارخانه عصاری(روغن کشی ) حاج حسین صالحی بهترین روغن بزرک کشور را تولید می کند سنگ این عصار خانه در دوره صفویه از سبزه میدان اصفهان آورده شده است . کتیبه ای در کوه رخ در محل گردنه رخ (در نزدیکی راهدار خانه فعلی ) ودر مسیر جاده دز پارت وجود دارد که یادگار دوره صفوی و مربوط به سال 1062 قمری است .
وانان
اتیمولوژی محلی :- وای نون
- وانان یعنی جایی که در آن آب زیاد است !!!
ریشه شناسی صحیح : درختی در وانان هست (مهر آباد وچراغ آباد )به نام بنه ، ونه ،ون یا سیسته . در وانان جنگلی از این نوع درخت وجود داشته است . هنوز هم در وانان غذایی محلی به نام آش بنه تهیه می کنند .
دهکرد
اتیمولوژی محلی :- ده گرد یعنی ده پهلوانان (گرد به معنی پهلوان )
- عباس اقبال می گوید دهی بر سر راه تجارتی است که نگهبانان آن را از کردستان آورده بودند (اکراد )
- در دهکرد لباسی تولید می شده به نام کردین که چوپان ها می پوشیده ا ند
ریشه شناسی صحیح :کرد یعنی گله دار یا دامدار نام دهکرد از زمان صفویه در اسناد و مدارک و از زمان زندیه در کتب آورده شده است و از اواخر قاجاریه تا به امروز مرکزیت پیدا کرده است . می توان دهکرد را منطقه آزاد تجاری چهار محال و بختیاری دانست .
آثار تاریخی شهرکرد: سقا خانه عباس میرزا مربوط به دوره قاجاریه که توسط میرزا علی اصفهانی نقاشی شده است و در ایران منحصر بفرد است و توسط عباس میرزا ریاحی ساخته شده است . مسجد جامع شهرکرد که به نامهای مسجد خان و مسجد حاج محمد رضا ریاحی نیز معروف است که مشابه این مسجد در چالشتر هم وجود دارد و پلان این مسجد الهام گرفته از مسجد حکیم اصفهان است . مسجد ابو محمد در بافت قدیم شهرکرد متعلق به دوره قاجاریه . مسجد نو و حمام کنار آن (چایخانه فردوسی فعلی ) متعلق به دوران قاجاریه . گورستان پارک ملت . مدرسه علمیه امامیه واقع در کوچه لحاف دوز ها متعلق به دوره قاجاریه . بقعه امامزادگان حکیمه و حلیمه خاتون که نقاشی این بقعه اثر مرحوم سید محسن حشمت است . از دیگر بناهای دوره قاجار حمام دوقولوی باستان است . مسجد اتابکان یا مسجد بازار که در حال حاضر فقط شبستان آن باقی مانده است .
چالشتر
اتیمولوژی محلی :-چال شتر ، محل پرورش شتر ، گودالی در چالشتر وجود دارد که در آن شتر پرورش می دادند .
ریشه شناسی صحیح:اشتر یا شتر که ریشه آن از استار یا ستاره که نام دیگری برای ستاره زهره است . که در آنجا معابد الهه آناهیتا وجود داشته است و در محل آب وجود داشته زیرا آناهیتا خدای آبهای روان بوده است . در ضمن ستاره نام ملکه خشایار شاه هم هست .
آثار تاریخی چالشتر :مسجد جامع از دوره قاجار ، عمارت آزاده چالشتری معروف به خانه آزاده از دوره قاجاریه و عمارت ستوده مربوط به سال 1323 ه. ق . نکته جالب در مورد چالشتر این است که چالشتر تنها روستای ایران است که قبرستان ندارد و غسالخانه آن در وسط ده واقع است و مرده ها را در روستای اشکفتک دفن می کنند .
پیر بلوط
پیر به معنای بزرگ و قابل احترام است .در پیر بلوط درخت بلوط وجود داردو درخت بلوط درختی اسطوره ای است چون محکم و استوار است و کاربردهای فراوانی داشته است مثلا از برگ این درخت به عنوان خوراک دام استفاده می شده است و ذغال بلوط از مرغوب ترین ذغال ها محسوب می شودزیرا کک ندارد و آردی از پوسته بلوط تهیه می کنند که سیاه رنگ است .
فارسان
وجه تسمیه فارسان :-مردم سوارکار داشته است (فارس به معنی سوارکار )
- پارسان بوده اند یعنی پارسی ها و ترک و کرد نبوده اند(بختیاری هم نیستند )
از آثار تاریخی می توان به تپه یادگار نوشته در فارسان اشاره کرد .همچنین به سنگ نوشته مشروطیت در پیر غار .
هفشجان
وجه تسمیه :-هفت شجاعان
-هشگون (هوشنگ از پادشاهان پیشدادی )
- هیشه به معنای بیشه است (بیشه گان )
زانیان (مهدیه )
وجه تسمیه : در دوران قبل از اسلام به جای حرف دال، ذال به کار می بردند ودر واقع ذانایان همان دانایان است .
بروجن
وجه تسمیه: –اورجن یعنی اوره جسته
- برج های زیادی داشته (برجیان )
آثار تاریخی : حمام مکتب خانه ،منزل ایزدی ها مربوط به دوره قاجار و پل مصلا مربوط به دوره قاجار که کتیبه دارد .
بابا حیدر
وجه تسمیه : در باباحیدر دو بقعه وجود دارد یکی بقعه حیدر بن مالک و دیگری سید میر احمد (درویش ) و چون بقعه حیدر بن مالک محور اصلی بابا حیدر است به نام بابا حیدر معروف شده است .
سامان
آثار تاریخی : پل زمانخان در سامان از دوره صفویه باقی مانده است و در دوره قاجار تعمیر شده است . مسجدی هم مربوط به دوره قاجاریه در سامان وجود دارد . در محلی به نام ایوان کیف آرامگاه دهقان سامانی است که طراح ایوان کیف مهندس هوشنگ سیحون است .
جونقان
وجه تسمیه :-جوی خون
- گینکون یعنی محل گون
آثار تاریخی جونقان : قلعه علی قلی خان ، سردار اسعد دوم بختیاری از دوره قاجار .کتیبه منحصر بفرد وبا در شمال جونقان از دوره مظفرالدین شاه . تنگ در کش ورکش(به معنای بلا و پایین ) که از آثار منحصر بفرد است و پل بهشت آباد مربوط به قاجاریه .
اردل
آثار تاریخی :قلعه اردل مربوط به ابوالقاسم خان بختیاری. در سر پیر اردل آثار برد گوری و معابد آناهیتا وجود دارد .
شلمزار
اثر تاریخی : قلعه نجف قلی خان صمصام السلطنه
لردگان
آثار تاریخی :قلعه مربوط به دوره سلجوقی در کنار روستای برم که تخریب شده است . روستای معدن که آثار فلز در آن است . قلعه مدرسه (محل تجمع دراویش ) در گردنه پاتاق که ناصر خسرو قبادیانی هم از آنجا عبور کرده است و مربوط به دوره سلجوقی است .
گندمان
وجه تسمیه : کندمان یعنی خندق بزرگ
سورشجان
اتیمولوژی محلی :-برخی معتقدند مردم سورشجان زیاد چایی می خوردند (سوری بودند )
- برخی معتقدند مردم این محل شورشی بودند (شورشی ها )
ریشه شناسی صحیح :در گویش لری شور به معنی دره پر آب است که آب آن گرمتر از جاهای دیگر است و یکی از سر شاخه های کارون از اینجاست .
سورشجان محلی ییلاقی است که مالکیت آن را بی بی مریم خواهر سردار اسعد (سردار مریم ) داشته است . در سورشجان قلعه فتح الله خان ارشد الدوله متعلق به همسر بی بی مریم بوده که تخریب شده است . از جمله نکات جالب در سورشجان وجود گروه های سیاه پوست در آنجاست که از آفریقا به این محل آمده و هنوز هم در محل زندگی می کنند . و همچنین حضور افسران عثمانی که بعد از سقوط عثمانی در محل ماندند ،از جمله آنها شخصی به نام حسن استامبولی است . در نزدیکی سورشجان روستایی با نام چوبین وجود دارد که گفته می شود زادگاه بهرام چوبین است .
پوشش بختیاری ها
لباس مردان بختیاری شامل :کلاه نمدی به رنگ مشکی که از قسمتی از موی بز به نام کز ساخته می شود . محل تولید آن در حال حاضر شهرکرد ،فارسان و بروجن است . چوغا که در واقع لباس رسمی بختیاری ها است و از جنس پشم گوسفند است روی چغا نقش زیگورات دیده می شود. رنگ چغا سیاه و سفید است.( این لباس از لرستان آمده است . در گذشته لباس مردان شال و قبا بوده است )بهترین نوع چوغا را کیارسی ها می بافند . شلوار دبیت به رنگ مشکی واز جنس پارچه ای به همین نام است . گیوه که نوعی کفش است که رویه آن را در نجف آباد می بافند . کف گیوه هم بافتنی است . مرغوب ترین نوع گیوه، گیوه ملکی است . گیوه در شهرکرد ، فرخ شهر و بروجن ساخته می شود .
لباس زنان بختیاری شامل : روسری مستطیل شکلی به نام مینا ، لچک ، ارخالق ، جلیقه ، پیراهن و تنبان که نوعی دامن است و معمولا از جنس مخمل می باشد . لباس زنان در رنگهای شاد و متنوع در لردگان یافت می شود .

 

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 17:7 موضوع | لينک ثابت


تاجمیرخان بختیاری

تاجمیرخان بختیاری

 قدمتعنافی عمارتک بنعت عن رفعت  العزتک حضرت قدوت العفارفین و برهانک متقن مقتدارباب الصلات  

   والیقین خلا صدور ان   اولاد سید المرسلین ابوالحسن علی بن وعلی اولاد الحسین  قدمن الله مرجوالعا رفین والا حضرت امارت و ایالت ما رفعت دستگاه و نظارت الحکومت والعز والاقبال والاحضرت مستطاب حاجی الحرمین خلا . امیر تاجمیر بختیاری  سنه اربع و سبعین و تسعمایه(سال ۹۷۴ هجری قمری)

این سنگ نوشته مربوط به دوران حکومت شاه طهماسب صفوی می باشد که درقلعه بنه وار چهار وهفت برروی قطعه سنگ بزرگی حک گردیده است وامیر تاجمیر خان  بختیاری در دوران شاه طهماسب صفوی ودر سال ۹۷۴ قمری به حکومت لر بزرگ و بختیاری منسوب گردید ..نویسنده عالم ارای عباسی در قسمتی از کتاب با اشاره به دود مان بختیاریها می نویسد امیرتاجمیر خان بختیاری که ابعن جد میر ومیر زاده الوار بختیاری بود تا غایت مانند بادیه صفتان خلاف با هیچکس رام نشده بود از وفور عقیدت  تا اخلاص به درگاه ملک مناص امد پیشکشهای لایق گذرانیده و به عذر تقصیرات ایام ماضی متقبل خدمات کلی گشته وبه خلع فاخرمعزز وممتاز گردیده.مقتضی المرام رخصت انصراف یافت.........

تاجمیرخان بختیاری بعد از کشته شدن بوسیله شاه شخص دیگری بنام جهانگیرخان بختیاری والی بختیاری شد وبعد از ایشان هم خلیل خان بختیاری فرزند جهانگیرخان رییس وحاکم بختیاری  از ایل چهار لنگ شد. طبق نوشته ها وگفته های خوانین سرلک خصوصا استاد رضا سرلک در کتابش بنام سرلک طایفه ای از ایل چهار لنگ..از بین اولاد تاجمیر خان علی خان ساکن گلپایگان واصفهان شد

حاجی علی خان در پیشکو ه گلپایگان وشمال اصفهان که ان موقع جز جغرافیای بختیاری بودندساکن شدنند -حاجی علی خان هم به خون خواهی پدر زیر بار زور شاه نرفت  وطغیان نمود وبه وسیله شاه سرکوب شد ..... گارثويت ،جن راف ، تاريخ سياسي و،اجتماعي بختياري ند 1373 ، چاپ اول ، ،صص196 – 195

،ترجمه مهراب اميري تهران نشر سه

{در سال 1240ه.1824 و 1825م. فتحعلي شاه قاجار با لشکر بسيار زيادي راه اصفهان را در پيش گرفت. تا آن کسان که با زير دستان و رعايا طريق جور ستم برده اند به سزاي اعمال خود برساند زيرا از علماي اصفهان نيز نوشته هايي چند در مورد تجاوز و طغيان اهل و عشيره حاجي هاشم خان به دست شاه رسيده بود. فتحعلي شاه پس از ورود به اصفهان حاجي هاشم خان را دستگير و از هر دو چشم نابينا کرد و دستور داد امين الدوله در تأديب حاجي هاشم خان مسامحت کرده و اگر بخواهد از محل خود ساقط نشود بايستي پنجاه هزار تومان به خزانه دولت واريز کند.}حاجی هاشم خان فرزند علی خان فرزند تاجمیر خان بختیاری بود که مر کز حکومت ایشان از اصفهان تا سر حدات گلپایگان وهمچنین کل شمال خوزستان وجنوب لرستان بود.اهل وعیال ایشان هم در گلپایگان ساکن شدند.که بعدها پسر ایشان مومن خان ریس ایل زلقی شد ونوادگان ایشان هم تا موقع ایلخانگری در منطقه بودند خانواده تاجمیری:بانام خانوادگی تاجمیری سرداری جهانبخشی روشن و حسامی در  منطقه ماندند ومیر ومیر زاده بودند واحترام  خاصی در بین طوایف چهار لنگ داشتند اکنون در ظاهر هم میبینیم با همه طوایف چهارلنگ قوم وخویش هستند

نادرشاه و بختیاریها

   

 

بعد از اینكه نادر افشار بر اریكه تخت شاهی ایران رسید یكی از قدرت مند ترین اقوام ایران لرهای بختیاری بودند كه در برابر هیچ شاهی از ایران سر فرود نمی آوردند انسجام قومی قوی و برخورداری از نیروهای جنگی شجاع ؛ موقعت جغرافیائی ممتاز نادر شاه را وا داشت كه توجه ویژه ای به این قوم جلیل داشته باشد اول نزدیك به چهار هزار نفر از مردان جنگجوی بختیاری را وارد قشون خود كرد تا در لشكر كشیهای خود از آنها استفاده كند و در بختاری نمانند كه برای وی درد سر ساز نباشند نادر شاه آهنگ فتح قندهار كرده بود كه افغانها درهای شهر را به روی سپاه او بستند نادر شاه نتوانست وارد شهر شود آورده اند كه مدت زیادی طول كشید ؛ نادر شاه دستور داد در حوالی قندهار لشكر گاه ساختند كه در حال حاظر بنام شهر نادر آباد در كشور افغانستان است . گویند محاصره قندهار تا 18 ماه طول كشید بختیاریهای سپاه نادر از سستی لشكر نادر شاه به تنگ آمده خود جمع شده به مشورت پرداختند و هم قسم شدند كه هر طوری شده باید دروازه های قندهار را بگشایند طبق برنامه های جنگی خود بختیاریها وارد قندهار شدند و دروازه های شهر را گشودند از سر و صداها نادر از خواب بیدار شد پرسید چه شده گفتند كه بختیاریها قندهار را فتح كردند نادر شاه ازاینكه نیروهای خودش اول نتوانسته بودند وارد شهر شوند و بختیاریها این كار را كردند خود را تحقیر شده می دید اول بر بختیاریها غضب كرد كه با پادرمیانی وزیر او و خواندن بیت شعری به این معنی كه فتح را بختیاری نكرد بلكه قدرت و شوكت نادری كرد نادر شاه از سر تقسیر بختیاریها كه بدون اجازه وی شهر را فتح كردند گذشت . اما پس از این فتح تعداد زیادی از بختیاریها در افغانستان ماندن كه دلیل ماندن آنها نا مشخص است و دو احتمال دارد یكی به دلخواه ماندند كه با توجه به خصوصیات اخلاقی و وطن پرستی و فامیل دوستی و طایفه گری بختیاریها دلخواه ماندن آنها بعید بنظر می رسد و احتمال دوم نادر شاه به اجبار از ترس قدرت آنها با دسیسه آنها را در افغانستان ساكن كرد . در حال حاظر تعداد زیادی از آنها با فامیلی بختیاری در افغانستان زندگی میكنند و جزء قوم هزاره ها قرار دارند. ×××××× در سال 1142هج 1729 – 1730 نادر شاه به حاكم بختیاری دستور داد تا حدود 200 خانوار بختیاری بانفوذ را به اصفهان كوچ دهد لذا بختیاریها زیر بار نرفتند و نادر شاه به تلافی تعداد هزار بختیاری را كه در سپاه وی بودند اسب و تفنگشان را گرفت و روسای آنها را به جام در خراسان تبعید كرد و بجای 200 خانوار 400 خانوار را بجای تبعید در اصفهان به جام خراسان فرستاد. در سال 1145 هج 1732 – 1733 م نادر شاه احمد خان بختیاری را كه از ملتزمین ركاب وی بود در جنگ هرات به حكومت بختیاری منسوب كرد احمدخان یكی از روسای یاغی بختیاری را گرفت و كشت این امر سبب شد تا بستگان وی به احمدخان هجوم بردند و اورا به قتل رساندند و به سمت گرمسیر ( خوزستان ) كوچ كردند نادر شاه جهت تنبیه آنها قشون فرستاد و پس از چندین روزی درگیری بختیاریها شكست خوردند و نادر نزدیك به 3000 هزار خانوار كه بیشترشان هفت لنگ بودند به نواحی خراسان تبعید كرد اما در سال 1147 هج 1734 – 1735 بختیاریهای تبعید شده از رنج دوری سر به شورش در آورده و راهی بختیاری شدند . نادر شاه قشونی به فرماندهی بابا خان چاپشلو بیگلر بیگی لرستان به دفع آنها فرستاد پس از زد خوردی شدید بسیاری كشته و بقیه دستگیر و نادر دستور داد تا آنها به جام نزد دیگر بختیاریها فرستاده شوند . لشكر كشیهای نادر به بختیاری و تبعید دائم بختیاریها مخصوصا خانواده های سر شناس مردم این قوم را به ستوه آورده بود و بختیاریها مرتب بدنبال فرصت می گشتند تا عقده خود را از ظلم و جور نادر خالی كنند در سال 1148 هج 1735 – 1736 م فردی بنام علی مرادخان  كه بزرگمردی بیباک نترس از طایفه زلكی چهارلنگ بوده علم طغیان بر افراشته و طوایف زیادی به گرد او جمع شدند . نادر شاه سپاهی گران به دفع وی فرستاد اما پس از چندین مرحله درگیری سپاه نادر هر بار با شكست مواجه می گردید .انواع خیانتهادر این نبرد دلیرانه به علیمرادخان زلکی از سوی بختیاریها شد پس از اینكه تمام حاكمان منسوبی نادر در اطراف بختیاری نتوانستند بر علی مرادخان و اطرافیانش فائق آیند وهمه فرماندهان نادر کشته شدندخود نادر آهنگ بختیاری كرد در مرحله اول گروهی از نیروهای افغان و اكراد را به جنگ بختیاریها فرستاد كه با شكست مجدد سپاه نادر توام شد خشم نادر با یورش همه جانبه به بختیاریها سبب شد تا تعداد زیادی از بختیاریها كشته و یا به اسارت نادر در آیند علی مرادخان با خانواده و تعداد اندكی نیرو به رشته كوه كور كنس ( كور ناس ) پناه برد سپاه نادر محل وی را یافتند پس از زد خورد اندكی او را گرفته و نزد نادر بردند نادر شاه دستور داد تا دست و پای اورا بریدند و هرد دو چشمش را از حدقه در آوردند و بختیاریهای اسیر را با وساطت فرماندهان بختیاری در سپاه نادر مورد عفو و به جام خراسان تبعید كد.بیشتر بختیاریهای تبعید شده در نواحی خراسان ازجمله نوخندان در گز ـ جام – گناباد – و…. می باشند و در دیگر استانها مانند سمنان – یزد – كرمان – زنجان – قم – تهران – فارس و ….تعداد زیادی بختیاری به اجبار ساكن شده اند

استان چهار محال بختیاری

   نوشته شده توسط: صادق شیخی    

ارسال به

 

در متون تاریخی از مكانی به نام چالشتر در ناحیه شهركرد به عنوان مركز حكومتی نام برده شده كه خرابه‌های دیوار قلعه آن امروزه به جای مانده است. شهركرد امروزین گویا مكان پاسگاهی بوده است معروف به ده‌كرد و از حدود سال 1300 با تعیین نماینده حكومت مركزی و استقرار دوائر دولتی آغاز به رشد كرده است. پیش از آن و در دوران گذشته، منطقه دستخوش جنگ‌های خوانین، كشمكش‌های میان حكومت مركزی و قدرت‌های محلی و غارت و تصاحب روستاها توسط طوایف مختلف بختیاری بوده است. نوسانات سیاسی داخلی منطقه از یك سو و تغییرات حكومت‌های مركزی از سوی دیگر مجال و فرصت رشد و تكامل را به روستاها و روستا – شهرهای منطقه نداده است. در كنار این عامل تاریخی دور بودن از شبكه راه‌های اصلی و مراكز شهری ایران علت دیگری در عقب‌ماندگی نسبی شهرنشینی و صنعتی منطقه محسوب می‌شود.پس از سال 1300 و تا سال 1340 دهكرد و منطقه چهارمحال و بختیاری (معروف به شهر چهارمحال) از طریق مركز اصفهان اداره می‌شد و از آن پس تا سال 1352 شهركرد مركز فرمانداری كل چهارمحال و بختیاری و سپس مركز استانی با همین نام تبدیل شده و در حال حاضر شهری روبه آبادانی و توسعه است.

 

بروجن

 

 

بروجن دومین شهر منطقه چهارمحال و بختیاری است. این شهر در دشتی به وسعت حدود 580 كیلومتر مربع در شرقی‌ترین نقطه منطقه و در محل تلاقی راه‌های سه استان چهارمحال و بختیاری، اصفهان و فارس قرار گرفته است. تاریخ اسكان جمعیت در این مكان به یكی دو قرن و تاریخ مركزیت جمعیت به حدی كه بتوان آن را شهر نامید به پس از نهضت مشروطیت می‌رسد. رشد فزاینده جمعیت آن از دهه‌های سوم و چهارم قرن حاضر آغاز می‌شود. گسترش شهر بروجن با توجه به موقعیت جغرافیایی آن كه در تلاقی سه استان مذكور قرار گرفته است، توسعه آن را از امتیاز ویژه‌ای برخوردار نموده و روند رشد آن را تسریع كرده است.

 

فرخشهر

 

 

سابقه اسكان جمعیت در مكان امروزی فرخشهر به استناد متون و ابنیه تاریخی موجود به حدود 5 قرن قبل نسبت داده می‌شود و از جمله بنای مسجد جامع تخریب شده شهر، شاهدی بر این مدعا است. از تحولات این شهر در فاصله چند قرن گذشته اطلاع چندانی در دست نیست. این شهر به علت موقعیت جغرافیایی، یعنی قرار گرفتن بر سر راه اصفهان- شهركرد، همراه با تغییر موقعیت سیاسی منطقه به فرمانداری كل و سپس به استان، رشد و گسترش یافته و از سوی دیگر به عنوان نزدیك‌ترین مركز جمعیتی منطقه به استان اصفهان تحت تأثیر تحولات قطب جمعیتی- صنعتی اصفهان، رشد كرده است.

 

هفشجان

 

 

قدمت تاریخی اسكان جمعیت در محل فعلی هفشجان و دیگر مراكز جمعیتی چهارمحال (لار، كیار، گندمان و میزدج) بنابر متون تاریخی و شواهد موجود به سلسله‌های ساسانی و اشكانی می‌رسد. در ادوار بعدی چهارمحال به علل گوناگون مورد توجه ملوك، سلاطین و حكومت‌های مركزی قرار گرفت. در دوره‌هایی به علت واسطه قرار گرفتن میان مناطق مركزی ایران و دشت‌های حاصلخیز خوزستان و راه‌های آبی آن سرزمین، و در دیگر ادوار به عنوان تیول و شكارگاه و یا به علل مهار عشایر ایلات بختیاری و غیره مورد توجه بوده است.سنگ نبشته‌های قبور موجود در هفشجان حدود 300 سال سابقه استقرار جمعیت در این ناحیه را نشان می‌دهد. این آبادی در دوره قاجار تحت سلطه خوانین بختیاری بود، لیكن با تثبیت قدرت مركزی از اقتدار این ایل كاسته شد. در دوران معاصر. هفشجان به صورت یكی از چند مركز جمعیتی در حوزه نفوذ مستقیم شهركرد و به عنوان شهر درجه چهارم استان، نقش شهری كوچك همراه با ارایه خدمات ناحیه‌ای به روستاهای اطراف ایفا می‌كند.

 

جونقان

 

 

جونقان سابقه چندانی به عنوان شهر ندارد و با تأسیس شهرداری در سال 1356 شهر نامیده شده است. سابقه تاریخی اسكان و استقرار جمعیت را در این مكان براساس متون تاریخی می‌توان به دوران صفوی نسبت داد و رونق آن را می‌توان از دوران قاجار و پس از انقلاب مشروطیت دانست كه سردار اسعد بختیاری این مكان را مقر حكومتی خود قرار داد.

 

فرادنبه

 

 

سابقه پیدایش فرادنبه را به بیش از 400 سال پیش نسبت می‌دهند كه گویا چهارقلعه در اطراف آن وجود داشت. همچنین از این محل به نام پیردامنه با 800 نفر جمعیت در سفرنامه‌ای مربوط به سال 1323 هجری قمری یاد شده است. در دوران اخیر كه از تاخت و تاز عشایر بختیاری بر روستاهای چهارمحال كاسته شد، فرادنبه رشد و توسعه یافت.

 

بلداجی

 

 

از گذشته بلداجی اسناد تاریخی مدونی در دست نیست، لیكن شواهدی وجود دارد كه مبین اسكان جمعیت در این ناحیه است. خرابه‌های صفی‌آباد محل اسكان عشایر ترك زبان قشقایی یا تركان تیره بولوردی صفی‌خان قشقایی بود. این تیره پس از صفی‌آباد به محل فعلی شهر بلداجی نقل مكان كرده‌اند و به مرور زمان از نقاط دیگری مانند جونقان و فرادنبه نیز گروه‌هایی به بلداجی مهاجرت كرده‌ و اسكان یافته‌اند. همراه با اسكان اجباری ارامنه در دوران صفویه در اصفهان، گروهی از ارامنه نیز در بلداجی و قلعه ممكا (از روستاهای نزدیك آن) ساكن و بعدها به علل مذهبی مجبور به كوچ از این دو نقطه شده‌اند. در هر صورت قدمت قطعی هسته اولیه شهر بلداجی را تا حدود 250 سال پیش تخمین می‌زنند. گزانگبین این شهر بسیار مشهور است.

 

لردگان

 

 

شهر لردگان از دیرباز مركزی برای مبادلات عشایری بوده است. در متون تاریخی از لردگان به نام لردجان نام برده شده است. قلعه لردگان در نزدیكی چشمه‌ برم لردگان به نام لردجان نام برده شده است. قلعه لردگان در نزدیكی چشمه برم لردگان در دوران لر بزرگ ساخته شده بود كه خرابه‌های آن اكنون نیز باقی مانده است.

 

اردل

 

 

اردل از گذشته‌های دور، یكی از مراكز ییلاق و اسكان عشایر ایل هفت لنگ بختیاری بود و در متون تاریخی از جمله سفرنامه ابن بطوطه كه از اصفهان تا شوشتر سفر كرده، اشاراتی به این ناحیه شده است.

 

نام و نشانی اماكن تاریخی و دینی‌های مهم استان

 

 

شهرستان شهركرد
پیست اسكی – گردنه حلك سورشجان
قلعه شلمزار – جنوب شهركرد
قلعه دزك – جنوب شهركرد
قلاع اسعدیه – چلیچه 30 كیلومتری جنوب غربی شهركرد
قلعه جونقان – 38 كیلومتری شهركرد
قلعه چالشتر – 10 كیلومتری شهركرد
پل زمانخان – 29 كیلومتری شمال شهركرد
گرمابه درب امام زاده – شهركرد
مدرسه علمیه (امامیه) – شهركرد
مسجد اتابكان – شهركرد
مسجد جامع – شهركرد
مسجد جامع شهرك – شرق شهركرد
مسجد جامع چالشتر – 9 كیلومتری شهركرد
مسجد جامع فرخشهر – جنوب شرق شهركرد
امام‌زاده حلیمه و حكیمه خاتون – شهركرد
امام زاده بابا پیراحمد- روستای چم جنگل سامان
شهرستان بروجن
تالاب چغاخور- شرق گندمان
تالاب سولگان – جنوب غربی شهر گندمان
تالاب گندمان – نزدیك تالاب چغاخور
امام زده حمزه‌لی – روستای بلداجی
شهرستان فارسان
پیست اسكی – چلگرد
تونل كوهرنگ – چلكرد
چشمه دیمه – چلگرد
پیرغار – بخش میزدج
آبشار انار دره عشق – شهرستان فارسان(دوپلان)
شهرستان لردگان
آبشار آتشگاه – 40 كیلومتری لردگان روستای آتشگاه
برم لردگان – در شهر لردگان
جنگل‌های بازفت – در غرب شهر لردگان

* [[شط تمی]] هفت لنگ 

هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود

1-دورکي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند 

دورکي 7طايفه است 

1- زراسيوند  2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7 – آسترکي

1-1-زراسيوند

سهي – سزار – نورآباد 

             سهي      

ايهاوند- کورکور

سزارو و نورآباد شعبي ندارد

ايهاوند

احمد خسروي –توشمال -  عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور

کورکور

خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين ون 

1-2-اسيوند

بردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند

1-3- موري

بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري

1-4- قندعلي

خليل وند- ورناصري – صالح باوري

1-5- بابااحمدي 

کشکي – سراج الدين – درويش آدينه

1-6- عرب 

کنگرپر- اولاد علي بيگ 

1-7- آستريکي 

چاربري – گاييوند 

ديناروني چهار طايفه دارد 

1- اورک 2- طوايفي که در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند 

2-1- اورک

موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه 

2-2- طوايفي که در مال مير (سوسن) هستند

نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورک – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – کورکور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو

2-3- بابادي  

عالي انور – عکاشه – راکي – کله – ململي -  

عالي انور

نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا 

عکاشه

مراد- عالوني – چوي – شهرويي – کلامويي – کله سن – سله چين

راکي  

کلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل  

کله

گله – پبدني – احمد محمدي

ململي 

سله چين – کوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار 

2-4- بختياروند

بختياروند- عالي جمال – جانکي سردسير

بختياروند

منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استکي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي-بهداروند

عالي جمالي

يردي- برام عالي  

جانکي سردسير 

جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بروبرو- هلوسعد- شياسي – سوتک – بوگر


چهار لنگ بختياري

مشتمل بر 5 طايفه بزرگ است

1- محمد صالح 2- کنرسي 3- موکويي 4- زلقي 5- ممي وند

1- محمود صالح

به 8 تيره تقسيم مي شود

1- اورش 2- مم جلالي 3- کاقلي 4- عادکار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي

8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود

1- خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره  8- دريالايي 9- بدرقه  10- گورويي 11- موزرميني 12- اورک 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه 

2- کنرسي

به 24 تيره تقسيم مي شود

1- محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر کل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانکي گرمسير 12- پوستين بکول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استکي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري  

2-11 جانکي به شش شعبه تقسيم مي شود

1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني

2-22 سهوني به شش شعبه مي شود

1- باورساد 2- حموله 3- کهيش 4- مترک 5- سنگي 6- ساد 

3- موکويي

به 6 تيره تقسيم مي شود 

1- شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور 

4- زلقي  

به پنج تيره تقسيم مي شود

1- دوغ زني 2- جاوند 3- هزارسی 4- چهارطایفه 

۵   بریموند               5- ممي وند 

به پنج تيره تقسيم مي شود

1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند  

5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود

1- بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملک محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابک 11- صوفي 

5-2  پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود 

1- هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند

5-3  عبدال وند

به 8 شعبه تقسيم مي شود

1- گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چکان

5-4 حاجي وند

 به چهار شعبه تقسيم مي شود

1- غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي-5 خسروی

5-5 عيسي وند

به هفت شعبه تقسيم مي شود 

1- خانه قايد 2- گيرويي 3- ورکي 4- زيبايي 5- اداوي 6- گورويي 7- جعفر وند...

==زلكي(زلقي)==

ايل زلكي«زلقی» یکی از ايلات مهم شعبه يا جرگه [[چهارلنگ]] از بزرگ ایل [[بختیاری]] و از قوم [[لر]] مي باشد.
این ايل متشكل از 5 طايفه بزرگ و داراي بيش از40 تیره میباشد که هرکدام از تيره ها، به نوبه خود از چند اولاد، و هر اولاد از چند تش ،وهر تش از چند كو، و هر كو از چند کروبو يا خانوار،تشكيل شداست.معمولا تيرهاي يك طايفه ،داراي نياي مشتركي ميباشندويا به صورت نسبي يا سببي باهم پيوند خويشاوندي دارند.
* قوم [[لر]]
** [[بختیاری]] (لر بزرگ)
*** شعبه چهارلنگ
**** ايل زلکی(زلقی)
***** طايفه
****** تيره
******* اولاد
******** تش(tash)
********* كو(koo)
********** كر و بو(kor-o-buo)


=== طوايف وتيره هاي ايل زلكي (زلقی)عبارت اند از: ===
 
1)طايفه هزارسي(خورجين) شامل تيره هاي :اولاد آخدابخش -(جهانبخش-ذلفقار-جعفرومحمدباقر-جهانگیروظهراب) آباوا( بابا) - آ عباس - آ بختيار و جوبازوند(جانبازوند)-سه تيره معروف به پزي شامل:( محمد وند- سليمان وند(سليمووند)-حسن وند(حسه وند))-دراشگفتي -ترپي- بي آبي(بي اويي)-مدروك-مفروش -ليركي .

2)طايفه دوزني (قالي)شامل تيره هاي1-1:خان(تاجميری-۲شاهمنصوری1-غيبي وند رحمت وند(رمدوند)-4-1جمال وند 5-1-ماندني(موندني)-قوچعلی-ممدوزنی)6-1-تيره هاي معروف به وندوندگري شامل:(شيخ گوشه-غيب اله وندالانوعباسي(اولاد آحسين عبداله)-غيب اله وند سرقلاعي(اولاد كلي جلي)-شمس الدين وند-شيخ باباروزبه)-كاهگوني-گانر- حيدروند(حدروند).

3)طايفه جاوندشامل تيره هاي :ايسوالي(عيسي والي)1-3خان2-3ارجنگی3-3خمکاروند4-3شهکه وند5-3شیخ6-3گیوه کش-سهرسهر[(سرخ سرخ)قربانوند-عباسوند-چنگری-اسدوند]

4)چهارطايفه شامل تيره هاي:(ميكوروكلاوند-مينجايي(ميانجايي) چپال-چهاربري چهارلنگ)-پيراحمد فداله(فضاله)-ولاتي و دره كاييدي.

5)طايفه بريم وند(ابراهيم وند)شامل تيره هاي:تشمال(الخاص وند)-ابول وند-حيدر وند-مهلي وند-قاسم وند-غلام وند.
تيره بلفويي ازتيرههاي وابسته به ايل زلكي ميباشد.

== زیست بوم ==

مناطق سکونت این طايفه در جنوب استان های [[مرکزی]] و [[لرستان]] و شمال استان [[چهار محال و بختیاری]] و نیز در شهرهای شمالی و شرقی استان [[خوزستان]] میباشد.

=== برخی شهر های محل سکونت ===
[[الیگودرز]] ، [[دورود]] ، [[خمین]] ، [[اندیمشک]] ، [[دزفول]] ، [[شوشتر]] ، [[گتوند]] ، [[مسجد سلیمان]] ، [[هندیجان]]-استان اصفهان
:هرچند به دلیل قرار گرفتن مقر ریاست این ايل در طول تاریخ در منطقه الیگودرز و نامگذاری بخش بزرگی از حوزه جغرافیایی این منطقه بنام بخش زلقی این گمان به وجود آمده است که سکونت گاه اصلی این ايل مکان مذکور است اما ، شواهد تاریخی و جغرافیای انسانی این ايل حاکی از آن است که زلكي ها( زلقی ها) از دیر باز در اکثر مناطق لرستان بزرگ(مناطق یاد شده) سکونت داشته اند.ریاست این ایل ازدیر باز بر عهده خوانین تاجمیری بوده است

== دیدنی های منطقه زلقی ==

مناطق زلقی نشین به دلیل گستردگی در مناطق با آب و هوای کوناگون ( [[سردسیر]] و [[گرمسیر]]) دیدنیهای متفاوت و ممتازی را در دل خود جای داده است .
این دیدنیهای طبیعی شمال مواردی همچون کوه ، جنگل ، رودخانه ، آبشار ، دشت لاله ، مناطق حیات وحش ، مکانهای تاریخی و ...میباشد:

* [[قالی کوه]]روستای دهگاه-روستای قلعه پاچه
* رود [[زالکی]]-رودکاکلستان
* [[آبشار آب سفید]] (او اسبید)
* [[دشت لاله‌های واژگون]] در بخش زلقی
* [[امام زاده محمد ابن حسن(ممد حَسه)]] -امامزاده سید محمد مکدین
* [[قبرستان تاریخی بزنوید]]-قبرستان دلزه
* [[کوه تمندر]]-کوه دیراز -کوه بریه کوه ونیزان-کفت نمک
* [[سد رود بار]] ( در حال احداث)
* [[آب لیروک]] -روستاهای دراشکفت -کیش

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 17:4 موضوع | لينک ثابت


ابوالقاسم خان بختیار

ابوالقاسم خان بختیار ، فرزند لطفعلی خان امیر مفخم  و نوهء اما قلی خان حاج ایلخانی است که امام قلی خان در اواخر حکومت  ناصرالدین شاه بعد از مرگ برادرش حسین قلی خان، ایلخانی بختیاری گردید. سپس فرزندش امیر مفخم که در دوران مشروطه در دربار قاجار بود، بعد از محاصره تهران به انقلابیون و سردار اسعد می پیوندد که تا آخر عمر جزء شخصیتهای مقتدر بختیاری بوده است. بعد از مرگ امیر مفخم پسرش ابوالقاسم خان که در رابطه با سروان علوی و از طرفداران آلمان بود، به دلیل فعالیتهای سیاسی، در تهران به حالت تبعید و ممنوع الخروج شد.

        با حمله متفقین و سقوط رضا شاه ، ابوالقاسم خان همراه هشت نفر دیگر در دو اتومبیل مخفیانه از تهران خارج شدند. از جمله افراد همراه او سروان علوی و عبدالله خان ضرغام پور، ایلخانی بویراحمد و کهگیلویه بودند که بعد از خروج از اصفهان مورد تعقیب چند کامیون نیروی نظامی قرار گرفتند و در نزدیکی سمیرم نیروی نظامی با آنها در گیر شدند و تلفاتی دادند. ابوالقاسم خان و عبدالله خان بعد از پراکنده کردن نیروهای نظامی، - هر دو- ابوالقاسم خان ار زاه چلگرد و عبدالله خان از راه سی سخت رهسپار مناطق خود شدند.

       با آمدن ابوالقاسم خان به سرزمین بختیاری و اعلام بسیج نیروهای عشایر،تعداد بسیاری از طوایف بختیاری که از ظلم حکومت رضا شاه به ستوه آمده بودند به او پیوستند.

      نیروهای نظامی در دوران رضا شاه بعد از سالهای 1308 و شکست بختیاریها در سفید دشت و دهکرد و قتل عام رهبران آنها در سالهای 1313و1312 چون علی مردان خان و خان بابا اسعد و سردار فاتح و سردار اقبال بر بخشهای مهم بختیاری مسلط شده و باعث ظلم و ستم بسیار به عشایر گردیده بودند. همچنین برنامه هایی چون تحت قاپو خلع سلاح و غارت اموال مردم،باعث شده بود که بختیاری ها به ستوه بیایند به همین جهت با اولین اقدام ابوالقاسم خان ،از او پشتیبانی کرده و برای مقابله با نیروهای نظامی آماده گردیدند و ضربات سهمگین به آنان زدند که مهمترین آن جنگ    می داوود (می دِویت) به فرماندهی علی عسگر خان بود.

     در سال 1325 با تسلط حزب دموکرات در آذربایجان، ابوالقاسم خان به همراهی ناصر خان قشقایی  جریان نهضت جنوب را تشکیل دادند. ولی مدتی بعد با وساطت تیمور بختیار و امرای ارتش و بردن قرآن و قسم نامه از طرف شاه ، ابوالقاسم خان تسلیم و به تهران منتقل شد و در سال 1334   به طرز مشکوکی مسموم و کشته شد. این قضایا را شعرا و مردم در قالب شعر سروده اند:

 

شاد اٌ وی آقا اَبُل جومِه گرامی   تا صد سال دال بخٌره لاشه نظامی

معنی: ابوالقاسم خان با لباس برازنده اش به شادی آمد. او آنقدر نظامی کشته است که تا صد سال دیگر که کرکسها بخواهند گوشت آنها را بخورند باز هم گوشت برای خوردن دارند.

سر لشکر رحمانی گُ بیو بکنیم صُل   رومِزمُ بِت اِدُم تا قلعه تــُل

معنی: سرلشکر رحمانی گفت بیا آشتی کنیم تا از رامهرمز تا قلعه تل را در اختیار تو بگذارم.

پاسخ ابوالقاسم خان را در قالب شعر چنین نوشته اند:

گر شیرازِ وَنی رِیس بِت نیکُنم صل   ایبینی جنگ اِکُنم برنَو سرِمُل

معنی: اگر شیراز را هم به آن اضافه کنی با تو صلح نخواهم کرد. می بینی که جنگ می کنم و تفنگ برنو روی شانه دارم.

شعرا اشعار حماسی ابوالقاسم خان را در قالب شعر چنین سروده اند:

شاد اُوی آقا اَبُل جومه گرامی   تا صد سال دال بخرُه لاشه نظامی

معنی:.ابوالقاسم خان با لباس برازنده اش به شادی آمد. او آنقدر نظامی کشته است که تا صد سال دیگر که کرکسها بخواهند گوشت آنها را بخورند باز هم گوشت برای خوردن دارند.

رَضی خان بابادی دَستُم وِ شالت   لاشم وا خُت مَبَر برنو حلالت

معنی:ای رضی خان بابادی دست من به شال تو (التماس می کند) لاشه مرا با خودت نَبَر،برنو من بر تو حلال باشد.

قاغذی بنویسُم و بی ستاره    زر بده فشنگ بخر جنگ وَس دُواره

معنی: نامه ای به بی بی ستاره می نویسم: طلا هایت را بفروش و فشنگ بخر که دوباره جنگ شروع شده.

چار بالون چار طیّاره چار تَنگ زِ دُولت    پیشواز اَبُل اُوی  ناصِرَ صُولََت

کلمۀ "خدادونا" یعنی خدا می داند نوعی اضافه شعری است در زبان بختیاری که در فونتیک اشعار جای درست آن را نوشته ایم.

معنی: چهار تا بالن چهار تا هواپیما چهار تنگه از دولت در کمین آقا ابوالقاسم است. ناصر صولت به پیشواز ابوالقاسم آمد.

دُکََلا بال هوا بالا تنیده     کی دیده تیله زنی پلا بُریده

معنی: دو تا کلاغ (هواپیما ها به کلاغ تشبیه شده اند)هوا بالهای خودشان را تکه تکه کردند چه کسی تا حالا دیده زن جوانی موهای خودش را از ناراحتی ببرد. 

قاغذی بنویسُم  تا تخت تهرون     نظامی جنگ ایکونه  واتیل شیرون

معنی: نامه ای به پایتخت می نویسم که بدانید نظامی های شما با سپاهان شیر (یا با فرزندان شیر) جنگ می کنند.

قاغذی بنویسُم تی داک پیرُم     زر بده دوا بخر سی زَخمِ  تیرُم

معنی: نامه ای می نویسم به مادر پیرم که طلا هایت را بفروش و دوا بخر برای زخمی که بر اثر اصابت  تیر برداشته ام.

قاغذی بنویسُم تی بی عظیمَه    زر بده  فشنگ بخر جنگ وَس وِ دیمه

معنی: نامه ای می نیسم به بی بی عظیمه که طلا هایت را بفروش و فشنگ بخر که در دیمه  جنگ شده است.

اُسُکه وِ  بیرِگُـن  شَو خین  اِزیدُم    تیر وَندم سرهنگ تموم  دُکتر زیدُم

معنی: همان موقعی که در منطقه بیرگون شبیخون می زدیم تیر به یک سرهنگ تمام زدم و دکتری را هم مجروح کردم.

شاد اُوِی آقا اَبُل سگار کِرِلَو    بختیاری زنده کِرد و پوزِ بِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِِـرنو

معنی: خوش آمدی اقا ابول با سیگاری که کنار لب داری چون از تو بختیاری زنده شد با تفنگ برنو.

ما بین هر بیت از اشعار بالا این مصرع را می خوانند:

مَر جنگِ مشذ جنگِ خدا دونا جنگِ تُـفَنگِ

بنا به روایت، طبق دعوتی که ابوالقاسم خان بعمل آمد وی در نزدیکی تهران توسط عاملین شاه ترور شد و شاعران با ذوق آن زمان این چنین سرودند:

چار بالون چار طیّاره چار تا زره پوش    مُ گُدُم تهرون مَرو بُم نگره گوش

معنی: چهار هواپیمای جنگی و چهار زره پوش به قصد کشتن ابوالقاسم خان در حرکت بودند. ما هم هر چه از ابوالقاسم خان خواستیم که به تهران نرود ،حرف ما را گوش نداد

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 17:2 موضوع | لينک ثابت


بختیاری بخت یارت

BAKHTIARI

ایل بزرگ بختیاری

بختیاری بخت یارت

قوم بزرگ بختياری

 

وضعیت تاریخی قوم بزرگ بختیاری در چند قرن اخیر یعنی حدوداً از زمان اتابکان تا پایان عصر پهلوی به علل غرض ورزی و پنهان کاری های وقایع نگاران درباری در پرده هائی از تاریکی گفتار و نوشتار و در زیر ابرهای تیره حسادت و کتمان آنان هر چند روشنای کاملی نداشته ولی با همین احوال و با همه آن پرده پوشی های مغرضانه، جلوه هائی از تابش عملکرد مؤثر و نقش آفرینی سازنده این قوم کهن را می نمایاند. و همین مقدار کم نوشتار تاریخی وقایع نگاران درباری، توانسته است حقیقت وجودی و تأثیر گذار این قوم را که ریشه در خاک، تمدن، تاریخ و ماندگاری خود در این سرزمین را داشته جلوه گر نماید و حماسه سلحشوران بلند بخت، بختیاری را تا اقصی نقاط جهان شهرت دهد و براساس همین شهرت، پای مستشرقین، محققین گردشگران،باستان شناسان و... را به بختیاری بکشاند تا بلکه هرچه بهتر در شناسائی بیشتر این قوم بزرگ جستجو و گذشتۀ کم پیدای آن را بیابند. و از فرآیند همین نیمه روشنا، این تحلیل به دست می آید که وقتی قومی توانسته است در طول چند قرن اخیر با وجود آن همه سد و بندها و با آن همه رشک و حسدهای رقیبان و کارشکنی دونان، در جلوگیری از پیشرفت سیاسی اجتماعی آنان، سرفرازانه این همه مجاهدت و دلیری نموده، برصف متجاوزان بیگانه تاخته، در کشور گشائی پادشاهان قلعه های مستحکم را گشوده و دلاورانه بر علیه ستمگری حکام قیام ها نموده و بر اختاپوس استبداد یوروش آورده و قیام مشروطیت را برپا و رهبری نموده است!! پس به یقین در طول قرنهای پیش از این دوران 700 ساله که رشته آن (تا جائی که تاکنون شناسائی شده است) به هزاره چهارم قبل از میلاد کشیده می شود و این قوم ریشه دار و رشته دار با بهره گیری  و در پناه استحکامات طبیعی و دشمن کش جبال پهلو (زاگرس) مرکزی در کناره های پازی تیگر (کارون) حماسه ها آفریده و نقش عظیم و سرنوشت سازی در پایائی خود و سرزمین پهناور و پر آوازه ایران ایفا کرده است و این جاست که از بی خبری و مستوری و فترت این دوران تاریخی و درد (گم کردگی) حماسه ها و سرگذشت ها، بغض نهفته ای آزار می دهد و اگر نبود کشفیات علمی محققین و باستان شناسان و پژوهش گران تاریخ و تمدن در دهه های اخیر که در محدوده جغرافیای تاریخی آنزان و ایلام صورت پذیرفته و با به دست آوردن هزاران قطعه اشیاء باستانی و الواح نوشته شده از زیر خاک و شناسائی و خواندن آنان (خطوط آنزانی- ایلامی) که تا حدودی پرده زنگار از چهره نهفته در اعماق خاک تمدن قوم بزرگ آنزانی (بختیاری) برگرفته است می بایست هم چنان در حسرت شناخت واقعی قومیت خویش با این بغض در پیوند بود. سرزمین سلحشوران که به گواهی همه مورخین دوست و بیگانه و بنابر موجودیت بکر طبیعی جغرافیائی آن که کوچکترین نشانه ای از جای پای بیگانگان متجاوز در آن دیده نمی شود نشان از قدمت و دوام چند هزاره قوم بختیاری دارد.

آن زمان که با نام آنزانی ها در این سرزمین و خطه زندگی اجتماعی را آغاز و نام زیبای قومیت خود آنزان را بر آن گذاردند و خوی و خصلت خویش را طبیعت بکر کوهستانی آن وفق داده و هم آهنگ نمودند و آرام آرام شالوده و زیر بنای تمدن را پی افکنده و در مقابل دو تمدن همسایه، بین النهرین و نیل اعلام موجودیت کردند و ساختار حکومتی و قانون مداری را شکل داده و دولت هائی همچون سلسله ایکهالکی را با پایتختی سوسنکا (سوسن) تأسیس نمودند و با ایلامیان همجوار و قدرت مند دشت نشین خود ساکنین کناره های پازی تیگر (کارون) صحرائی دشت خوزستان متحد و حکومت مقتدر فدرالی تشکیل داده تا در برابر تهاجم دولت های بزرگ و مهاجم آکاد، سومریان،آشوریان و ... از سرزمین خود دفاع کنند. و آن هنگام که با آغوش باز پذیرای مهاجرین خویشاوند قدیم خود (آنزانی خود را هم تبار اولیه آنان می دانستند) یعنی آریائی های از دوردست آمده (آسیای میانه، شرق اروپا) شدند و قسمتی از پیکره خطه خویش پارسوماش را برای زیستن گاه به آنان هدیه کردند و با برقراری انواع پیوندها (روابط اجتماعی- تجاری- زناشوئی) با آنها در آمیخته و واحد گردیدند و پس از انقراض دولت متمدن ایلام (به دست آشوری ها) آرام آرام سایه دولت پادشاهان هموطن مادی خود را از سر وا گرفته و سلسله ای بزرگ هم چون هخامنشیان را پی افکندند. (در سال 675 ق.م منم کوروش آنزانی پادشاهان آنزان- پادشاه پارس و ماد- پادشاه ایران- پادشاه ممالک مفتوحه و یا ...... منم داریوش شاه شاهان …) و همه هنگامه ها و هنگام های دیگر ...... که سراسر افتخار آفرین بود و حکایت از ماندگاری این قوم سلحشور و سخت کوش تا نسل های ما در این روزگار را داشته و دارد. پس از گذشت 230 سال فرمانروائی دولت با عظمت هخامنشی و انقراض آنان در سال 330 قبل از میلاد دوره ای 150 ساله از فترت و خاموشی آغاز گردید (دوران  سلوکی ها) و با این که بختیااری ها به فرماندهی سردار دلاور خود آریو برزن راه را بر اسکندر بستند و می توانستند این مقدونی مهاجم را تارومار نمایند ولی با توجه به شکست های پی در پی پادشاه هخامنشی (داریوش سوم) در جبهه های دیگر و هزیمت های مکرر او که موجبات نومیدی و استیصال سپاهیان ایران را فراهم کرده بود و از طرفی به واسطه خیانت چند اسیر جنگی، اسکندر توانست از مهلکه جان سالم به در برده و از روی نعش خون آلود سردار بزرگ بختیاری و اردوی او عبور کند. (آریو برزن و یارانش تا آخرین نفس و آخرین نفر در برابرسپاه اسکندر جنگیده تا کشته شدند) پس از بیرون راندن سلوکی ها از سرزمین ایران، دولت با عظمت هم وطنان پارتی یعنی اشکانیان پا به عرصه ظهور گذارد و آنزانی ها با اتحاد با این دولت مقتدر ایرانی، سردارانی هم چون سورنا را که پرورش یافته کوهستان های عظیم بختیاری بود سرافرازانه به پارتیان اشکانی اهدا نمود و او به سپهسالاری قوای ایران برگزیده شد.

 

وجود آثار باستانی بر جا مانده از سلسله اشکانی در مالمیر (آنزان)، همانند مجسمه سردار اشکانی که زیر خاک در دره شمی 25 کیلومتری شهر ایذه کشف گردیده همه نشان اتحاد و همبستگی این دو قوم ایرانی با یکدیگر بوده است. پس از انقراض سلسله اشکانی که با قیام عمومی داخلی به ویژه قیام قومیت های جنوب ایران بر ضد اردوان پنجم آخرین پادشاه این سلسله به وقوع پیوست، اردشیر بابکان ساسانی که از اعقاب و تبار هخامنشیان آنزانی، پارسی بود به پادشاهی ایران رسیده و سلسله شکوهمند ساسانی را تأسیس نمود که آثار باستانی بر جای مانده از آن دوران در آنزان(ابنیه ها- پل ها-جاده های ارابه رو- آتشکده ها و ... دوره اقتدار این خطه را نشان می دهد. با حمله اعراب به ایران در زمان سلطنت یزدگرد سوم ساسانی و شکست این پادشاه، مسلمین قسمت اعظم خاک ایران را فتح کرده ولی به دلیل استحکامات طبیعی کوهستانی و قلل و قلعه های غیر قابل نفوذ در منطقه بختیاری، (آنزان) عبداله زبیر و ابوموسی اشعری نتوانستند با جنگ و قوه قهریه این خطه را تصرف نمایند ولی با توجه به این که سراسر سرزمین ایران از سوی سپاهیان عرب تسخیر گردیده بود قوم بختیاری با پذیرش دین مبین اسلام توانست منطقه خود را از خرابی های جنگ در امان نگه دارد. با انقراض دولت ساسانی و پیروزی اعراب اکثر کتب و دست نوشته ها و آثاری که می توانست بیان کننده احوال تاریخی، اجتماعی همه اقوام ایرانی آن روزگار باشد در آتش جنگ سوخته و معدوم گردیدند و مورخین و محققین ایرانی در قرن های بعد از این واقعه ناچاراً با استفاده از اسناد و مدارک و نوشته های مورخین یونانی و رومی توانستند به صورت ناقص از گذشته تاریخی این سرزمین اطلاعی کسب نمایند.

 

حکومت مستقیم و غیر مستقیم اعراب یعنی دو سلسله امویان و عباسیان بر ایران اگر چه حاکمیت بیگانه محسوب می گردید ولی دانشمندان و نخبگان ایرانی توانستند با بهره گیری از تعالیم آسمانی اسلام و فرهنگ ناب ایرانی حاکمان و عمال خلفای دو خاندان را تحت تسلط فکری خویش در آورده و بر خلاف سایر ملل همسایه که با تسلط مسلمین بر آنها، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قومی خویش را از دست داده و به فرهنگ و زبان عرب خو گرفته و به طور کلی عرب شده بودند، ایرانیان در طول این چند قرن فرهنگ بومی و ایرانی خویش را حفظ نموده و حتی آنان را تحت تأثیر فرهنگی خود قرار دادند و زبان پارسی را هم که تلاش فراوانی از طرف حاکمان عرب به عمل آمد تا منسوخ گردد احیاء و پا برجا نگه دارند.

 

بسی رنج بردم در این سال سی                   عجم زنده کردم بدین پارسی

                                            (فردوسی)

 

و در بختیاری قومیت، فرهنگ، زبان، آداب اجتماعی و رسومات محلی کاملاً از هرگزند و تهاجم فرهنگی همچون آب و خاک دست نخورده و بکر بر جای ماند و هم چنان که دولت های مقتدری چون آکادی ها، سومری ها، آشوری ها، بابلی ها، هیچ گاه نتوانستند با آن همه قدرت مندی پای تجاوز به خاک آنزان باز نموده و تأثیر تهاجمی فرهنگی بر آن گذارند این فاتحان تازه نیز نتوانستند خدشه ای بر فرهنگ و رسوم قومی آن وارد آورند.

 

به طور کلی بختیاری با توجه به موقعیت جغرافیائی اش پای اجانب متجاوز به ندرت به خطه آن رسیده است، آنزان (بختیاری) نه لگدکوب سربازان اسکندر مقدونی شده و نه جولان گاه سپاهیان رومی و فاتحین عرب و مغولان و تیموریان گردیده است چه مهاجمین هرگز نمی خواستند در میان کوهستانهائی که همچون زنجیره ای مستحکم بختیاری ها را از هر گزندی محافظت می کرد. خود را در تنگنای معابر و دره های این کوهستان ها اسیر حملات دفاعی جنگجویان آنان نمایند و به همین دلایل است که این قوم بزرگ از هرگونه تهاجم اعم از اشغال به وسیله دشمنان و از هر گونه آمیزش و اختلاط با بیگانگان مصون مانده است و تنها تأسفی که برای هر کسی باقی می ماند اینست که تاریخ و سرگذشت این قوم هنوز به طور کامل روشن نگردیده و راهی دراز در پیش روی و پای محققین و باستان شناسان و مورخین مانده است تا با تلاش و بردباری در جای جای آنزان به کنکاش و جستجو پرداخته و اسناد و مدارکی که به یقین در زیر تپه ماهورها و ویرانه های برجا مانده قرار دارند بیرون آورده و با تحلیل و بررسی و به دور از هر غرض و چشم پوشی، تاریخ این سرزمین و قوم دیرینه را هرچه بهتر و آشکارتر بازگو نمایند.

 

پس از انقراض دولت اموی به دست ابوامسلم خراسانی، این سردار ایرانی به جای این که خود سلسله گزار حکومت در ایران گردد موجبات فرمانروائی عباسیان را به وجود آورد و این عمل باعث گردید که مجدداً حاکمیت اعراب بر ایران استمرار یافته و تا زمان مأمون فرزند هارون الرشید به صورت مستقیم به طول انجامد.

 

از زمان مأمون چون ایرانیان به فرماندهی طاهر ذوالیمین با کشتن امین که در بغداد به جانشینی هارون الرشید رسیده بود مأمون را به خلافت ممالک اسلامی نشاندند و مأمون پس از دوران اول خلافت که مقر حکومتی او در خراسان بود به بغداد نقل مکان کرده و آن شهر را که از ابتدا پایتخت خلفای عباسی بود پایتخت خویش قرار داد و طاهر را به حکومت خراسان انتخاب نمود و با این حکم عملاً اولین حکومت نیمه مستقل یعنی طاهریان در قسمتی از خاک ایران (خراسان ) پس از حمله اعراب و انقراض دولت ساسانی به وجود آمد و چون طاهر برای دست یابی به استقلال کامل و عدم فرمان گیری از خلیفه عباسی دستور داد که نام خلیفه عرب را از خطبه ها و سکه ها برگیرند به سرنوشت ابومسلم خراسانی که در واقع ولی نعمت عباسیان بوده و او بود که دولت اموی را سرنگون کرده و عباسیان را به حکومت رسانید دچار گردید و همان طوری که منصور عباسی در یک توطئه شوم و در کمال قساوت و ناسپاسی ابو مسلم را به قتل رسانید خلف او مأمون عباسی هم بیشرمانه دستور هلاکت طاهر را صادر کرده و عمال او که در دستگاه حکومتی طاهر خدمت می کردند او را مسموم کرده و به هلاکت رسانیدند. پس از مرگ طاهر فرزندان او با احکام خلفا به حکومت رسیدند.

 

بعد از طاهریان، سلسله های صفاری- سامانی، آل زیار، آل بویه، سلجوقیان، اسماعیلیه- خوارمشاهیان یکی پس از دیگری هر کدام در قسمتی از خاک ایران حکومت های وابسته ای بوجود آوردند که در میان آنان، یعقوب لیث صفاری، آل بویه (عضدالدوله دیلمی) و اسماعیلیه تلاش بسیار نمودند تا با از میان برداشتن خلفای عباسی، سایه نظارت و سلطه غیر مستقیم اعراب را از سر مملکت ایران بردارند که موفق نگردیده و حکومت خلفای عباسی نهایتاً پس از حمله مغول و فتوحات این قوم خونخوار، به وسیله هلاکوخان مغول و با سیاست مدبرانه وزیر ایرانی او خواجه نصیرالدین طوسی منقرض گردید.

 

با حمله مغول و اشغال ایران و پس از آن با حمله تیمور لنگ در هر گوشه ای از ولایت ایران حکومت های محلی به وجود آمد و خاک ایران اعم از شهرها، قصبات و روستاها در آتش این دو تهاجم هولناک سوختند و هزاران ایرانی مقتول شمشیر آنان گردیده و به طور کلی شیرازه ملک و ملت از هم پاشیده شد و مغولان و تیموریان سالها بر این خرابه ای که خود به بار آورده حکومت کردند که نهایتاً در زمان جانشینان آنها به دلیل خوی و خصلت ایرانی که نهایتاً بر دشمنان اجنبی غلبه فرهنگی و نظامی خواهد کرد به حکومت این بیگانگان پایان داده شد. (مغولان از سال 616 هـ ق تا سال 754 هـ ق و تیموریان از سال 797 هـ ق تا سال 913 هـ ق بر ایران حکومت کردند.)

 

یکی از سرزمین هائی که نه مغولان و نه تیموریان نتوانستند آن را مورد تهاجم خود قرار دهند. سرزمین آنزان (بختیاری) بوده که به واسطه استحکامات طبیعی و موقعیت های سوق الجیشی که بختیاری ها داشتند از گزند این خونخواران تاریخ در امان مانده و اتابکان فضلویه هم چنان تا اواخر حکومت مغول در ایران، بر بختیاری (لر بزرگ) حکومت کردند و پس از کشته شدن آخرین اتابک بنام غیاث الدین کیکاوس به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ و انقراض اتابکان در سال 727 هجری قمری، حکومت های محلی تحت فرمان جانشینان تیموری و سپس حکام فارس (آق قویونلو) روزگار می گذراندند و به عبارت رساتر می توان گفت در چند پارگی خاک ایران، مستقل زندگی می کرده اند.

وضعیت اجتماعی بختیاری ها در زمان اتابکان لرستان (فضلویه) بر پایه دامداری و کشاورزی، کوچ، ییلاق، قشلاق قرار داشته و در حالت نسبی از آرامش و رفاه بسر می برده است.

دربارۀ تغییر نام سرزمین آنزان به لر بزرگ نظریات گوناگون ابراز گردیده که از جمله تقسیم خاک تمام لرستان1 بین دو برادر باعث آن بوده (لر بزرگ و لر کوچک) که  این نظریه بطور کلی قابل رد است زیرا منطقه بختیاری به انضمام کهگیلویه فعلی از ابتدا به نام سرزمین آنزان خوانده می شده که قدمت این نامگذاری از 4 هزار سال پیش از میلاد بوده و ربطی به لرستان نداشته است.

یکی از علت هائی که می توان تأثیر گذاری آن را بر جابه جائی نام های مناطق مختلف در ایران ذکر نمود انقراض دولت ساسانی و اشغال خاک ایران به وسیله اعراب و پس از آن مغولان و تیموریان دانست که در فاصله زمانی بلند مدت آن، تا سال 905 هجری قمری یعنی بیش از 900 سال شیرازه جای جای این سرزمین از هم پاشیده و هر قسمتی و ولایتی از آن به دست خاندانی که حتی متعلق به آن محدوده نبوده افتاد و حکومت های مهاجم و وقایع نگاران وابسته آنان هر اسمی را که خویش و خوش می داشته بر منطقه ای می نهادند و از سوئی برای تحکم و نظارت بیشتر و برتر، ایالات و ولایات را به قسمت های چندگانه تقسیم می کردند و یا در بلبشوی جانشینان این مهاجمین دسته های فرصت طلب منطقه کوچکی از ایالتی را در چنگال خویش قبضه می کردند و نام جدید و ساختگی بر آن می نهادند و در خصوص لر بزرگ و لر کوچک هم اتابکان فارس (سلغریان) با پذیرش خاندان عرب جبل السماقی فضلویه (اتابکان بعدی لرستان) و واگذاری خاک بختیاری به آنان و سپس با سقوط آنان که پس از انقراض حاکمیت مغولان واقع گردید و تیموریان بر ایران حکومت یافتند، مجدداً چه جانشینان تیموری و چه حکومت آق قویونلوهای فارس و لرستان، منطقه بختیاری هم درگیر و گرفتار این نامگذاری ها گردید. به هر حال پی برده می شود که این گونه تقسیمات و نام گذاری ها نباید برای ما و نسل های آینده سندیتی ایجاد نماید و آنزان همان آنزان کهن و بختیاری همان قوم دیرینه آنزانی بوده و هست و لرستان هم همان لرستان مجزا از بختیاری و کاسی های باستانی می باشد.

یکی از حدس هائی که می توان در این خصوص زده و بیان نمود اینست که چون در زبان قوم بختیاری و قوم لر مشترکاً به صخره ها و کمرگاه ها و درّه و دامنه های کوهستانی لِر می گویند و سرزمین لرستان را به واسطه همین واژهِ لُر، لرستان و قومش را لرستانی یعنی قومی که در لِرها و صخره ها و دامنه های کوهستان زندگی می کند نامیدند که این واژه لِر به مرور زمان در گویش مردمان به لُر تلفظ گردید و بر این اساس و به موازات آن و با توجه به از هم پاشیدگی وحدت ملت و سرزمین ایران در هنگامه تهاجمات بیگانه و رویش حکام محلی گوناگون و نبودن حکومت مرکزی در طی 900 سال و تقسیم مناطق و نام گذاری های خود سرانه و من درآوردی برای دست اندازی بیشتر بر سرزمین آنزان هم به این صورت و بنابر هم مرزی با لرستان و کوهستانی بودن آن و لِرنشینی ساکنین کوهساران آن بنام لر بزرگ قلمداد گردید تا حاکمان آن جدای از حاکمان لر کوچک حکومت نمایند یا به عبارت دیگر در لر کوچک هم، خاندانی از خویشاوندان آنها بتواند حاکمیت یابند. به هر ترتیب این دو تقسیم در زمان خویش برای حاکمان در محدوده مفید به فایده بوده و هیچ گونه ریشه تاریخی و ارزش تاریخی ندارد و این قوم بزرگ بختیاری و لرستانی که دو قوم کهن ایرانی و دیرینه می باشند. هرکدام قومیت خاص خود را دارا می باشند در طول 900 ساله بعد از هجرت به ندرت نامی از قوم بختیاری را مورخین در کتب تاریخی ذکر کرده اند که می توان این چنین نتیجه گرفت که با توجه به آشفتگی های داخلی و عدم وحدت و یک پارچگی ملی در ایران قوم بختیاری در پناه استحکامات طبیعی خود به دور از جنگ و خونریزی به زندگی خویش ادامه می داده است.

در اوایل قرن دهم هجری دولت صفوی به پادشاهی شاه اسماعیل تأسیس و سرزمین ایران پس از نه قرن، یکپارچگی خود را بازیافت و همه ایالات و استان های سراسر کشور تابعیت دولت مرکزی را پذیرفتند و حکام و والیان برای هر منطقه برگزیده شدند و در بختیاری هم بنابر حکم شاه تهماسب صفوی جانشین شاه اسماعیل، تاجمیر خان آسترکی حاکم گردید و سپس فرزند او میرجهانگیر خان و در پی او برادرش خلیل خان به حکومت بختیاری برگزیده شدند و در زمان آخرین پادشاه صفویه شاه سلطان حسین نیز قاسم خان بختیاری حکومت بختیاری را اداره می نمود.

 از وقایع مهم این دوره جداشدن قسمتی از خاک بختیاری از پیکره آن، یعنی کهگیلویه بود که در زمان شاه عباس و به دستور او صورت گرفت تا با دو نیمه کردن بختیاری سپردن هر قسمت به دست حاکمی جداگانه از یکپارچگی و قدرتمندی آنان بکاهد و کنترل آنان به سهولت و سادگی صورت پذیرد. 

رخداد دیگری که می توان ساختار آن را ضربه هولناکی بر پیکره قوم بختیاری دانست نقشه دو دسته نمودن ساختار قومی آن بود که به واسطه این نقشه شوم تفرقه افکنانه حکومت مرکزی (صفویه) در زمان میر جهانگیر خان آسترکی، قوم بختیاری به دو شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم گردید که عده ای از محققین و مورخین بر این گمان اند که این تقسیم برای سهولت در امر جمع آوری مالیات براساس لنگِ چهارپا صورت گرفته است. که به هیچ وجه منطقی و علمی نبوده و نمی تواند مورد قبول قرار گیرد زیرا تلفظ لَنگ با لِنگ بسیار متفاوت است و از سوئی این قوم سابقه چند هزاره ساله داشته و در طول این قدمت تاریخی پیوسته با مالیات سروکار داشته و نگ و معنای آن (پا) هم که در واقع مکمل حصول مالیات از روی آن بوده تغییر نمی کرده تا به دلیل بی کاربردی آن کسره حرف «ل» آن به فتحه تغییر کند و از سوی دیگر از قدمت حکومت صفوی زمان درازی نگذشته است تا به جهت گذشت قرون و اعصار دور و درازی، واژه ای به سبب کثرت استعمال و یا فراموشی و عدم استعمال آن تغییر اعرابی پیدا نماید بنابراین ساختگی بودن این وجه تسمیه که برای جمع آوری مالیات است، آشکار قابل رد و نفی می باشد و با توجه به این که در سرزمین بختیاری (آنزان) رودخانه هائی که از کوهساران آن سرچشمه گرفته و می گیرد چنانچه به شماره در آیند و در تقسیم بندی محل سکونت چهار و هفت جای گیرند به همین تعداد یازده رود بالغ گردیده و مراد را می رساند که در محدوده هفت لنگ، هفت رودخانه و در قسمت چهار لنگ چهار رودخانه جاری بوده و می باشد و در دوره باستان اهالی از این تقسیم برای نشانه و شناسائی بین خود این دو واژه را بر آن قرار دادند و چون این گونه مسائل مکتوب نمی گردیده و در واقع جزو تاریخ و ادبیات شفاهی قوم بختیاری بوده و جهانگردان در آن روزگاران با توجه به صعب العبور بودن راه و این قبیل موانع به این منطقه (بختیاری) سفر نمی کردند تا دیده ها و شنیده های خود را بنویسند لذا بسیاری از واقعیت های قوم بختیاری با این سابقه چند هزار ساله نانوشته مانده و اگر هم سند و مدرکی را خود بر جای گذاشته باشند در حال حاضر در زیر خاک این سرزمین کهن مدفون است و به هر ترتیب ایجاد شکاف و انشقاق بین قوم بختیاری که مورد نظر به وجود آورندگان این تقسیم هفت و چهار بود چهره کریه خود را به زودی آشکار کرده و از آن تاریخ به بعد اتحاد و یگانگی این قوم دستخوش تاراج تفرقه افکنان گردید که در این جا پیش از تحلیل آن به چند بیت از اشعار بختیاری سرای قرن سیزدهم هجری قمری مرحوم ملا قلعه سردی سراینده کتاب جنگ نامه بختیاری اشاره می نمائیم.

حاکمون زترسسون هی خوف کردن

                                                       آنزانه سَریو تیک تیکه کِردن

ای قدر کوچیرَاوید آنزن پارسون

                                                حدودِس محدودآوی خاک لرستون

ز یو هم نَو استادان شاهون پُربیم

                                                لر گَپ لر کُچیر کِردنه تقسیم

لر گَپ لر کُچیر یه چی یه بی خود

                                                زخو درورِدن یو نه قومنه یو سُهد

لر گپ قل خسون، بازم دو پاری

                                                کُهگِلو بویر احمد و بختیاری

ز همه و سرزمین گَپ آنزون

                                                بختیاری منده جاس ای حدو میدون

یو حدودِ ایله مون ولی دلیر بید

                                            مین ایرون دلاوریس بازم چو شیر بید.

www.bakhtiariha.com


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 17:1 موضوع | لينک ثابت


ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری

                            ظهور و سقوط محمدتقی خان بختیاری
                                                                                                                                            
بدون تردید یکی از معروفترین و مردمی ترین خوانین بختیاری در تاریخ معاصر بختیاری ، محمدتقی خان چهارلنگ است.پدر محمدتقی خان ، علی خان از شاخه کنورسی یا کیان ارثی چهارلنگ بود که به تحریک و دسیسه چینی عموزاده هایش ( در سفرنامه لایارد ، برادرانش ) حسن خان و فتحعلی خان ، فتحعلی شاه قاجار وی را از حکومت معزول و چشمانش را میل کشید. مادر وی بی بی خانم دختر قائدآقا میر مکوندی بود. پس از عزل پدرشان ، محمدتقی خان خردسال به همراه دیگر برادرانش برای حفظ جانشان در روستایی در  فریدن مخفی شدند.حسن خان نابینا به محمدتقی خان بسیار علاقمند بود و وی را «بره قوچی» خود می خواند.

محمدتقی خان پسر علی خان پسرحبیب الله خان پسر رشید خان کیان ارثی بود. مادر رشید خان خواهر علی مرادن خان محمودصالح بود که با کریم خان زند بر سر تصاحب قدرت رقابت می کرد. اجداد محمدتقی خان در فریدن زندگی می کردند اما با کدورت و اختلافی که بین رشیدخان و علی مردان خان ایجاد شد ، به مالمیر ، هلایجان و قلعه تل مهاجرت کردند.

محمدتقی پنج برادر به نامهای ابوالفتح ، علی نقی ، محمد کریم ، خان بابا و کلبعلی داشت ، در برخی رویتها تعداد برادران وی شش نفر ذکر شده و از بردار دیگری به نام اسد خان یاد می کنند. ، سه همسر داشت که معروفترین آنها خاتون جان خانم بود. همچنین فرزندان زیادی داشت که سه تن از پسران وی عبارتنداز: حسینقلی ، مهدیقلی معروف به برفی و رضاقلی.

ویژگی های اخلاقی محمدتقی خان
بر اساس نوشته لایارد و نقل سینه به سینه بختیاری ها ، محمد تقی خان از خصوصیات اخلاقی برجسته ای برخوردار بود. وی نبوغ ، شخصیت و شهامت فوق العاده ای داشت ، رزمنده ای بی باک ، شمشیرزنی ماهر ، تیراندازی ممتاز و سوارکاری بی همتا بود. مردی لایق ،کاردان و یک کارشناس مطلع بود. بسیار با هوش و بی نهایت مشتاق و علاقمند به شعر بود. مردی سخی و بزرگوار ، یک دشمن کریم و باگذشت ، یک رییس عادل و کاملاً موفق ، مورد اعتماد و یک انسان به تمام معنی بود. اندیشه و افکاری نو و مترقیانه داشت ، او صادقانه طالب پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری و علاقمند به حفظ امنیت و گسترش تجارت در قلمرو و منطقه حکومتی خود بود. محمدتقی خان شخصاً یک مسلمان به تمام معنی و در مسایل مذهبی بسیار دقیق و سختگیر بود ...به دستور خان استعمال مشروبات الکلی در قلعه ممنوع بود. از هئیت حاکمه فاسد و رشوه خوار ایران و حاکم اصفهان که بطور دائم پول از او مطالبه می کردند ، بسیار آزرده خاطر و خشمگین بود(لایارد ، 1376)

ظهور محمدتقی خان چهارلنگ
 زمانی که محمدتقی خان  بیشتر از 18 سال سن نداشت ، تصمیم گرفت با کمک  برادران دیگرش علی نقی خان و خان بابا خان با طراحی یک نقشه دقیق ، حسن خان را به همراه فتحعلی خان و یکی از پسرانش به قتل رسانده و ریاست شاخه کنورسی چهارلنگ را در دست بگیرد.برای اینکه بتواند بر اختلافات غلبه کند و به دشمنی خانوادگی و خون ریزی پایان دهد ، دختر حسن خان مقتول را به عقد خود در آورد و سرپرستی سه فرزند صغیرش را بر عهده گرفت. محمدتقی خان که بسیار باهوش  بود با زیرکی تمام و اتخاذ سیاست و رویه ای دقیق و ماهرانه ، تقریباً بیشتر طوایف بختیاری را یکپارچه نمود و ریاست تمام طوایف شاخه چهارلنگ بختیاری ، طوایف دینارانی هفت لنگ و جانکی سردسیر را در اختیار گرفت.با طرح نقشه ای عزیزاله خان نوروزی کلانتر ایل دیناران را در روستای ترشک سوسن در حالیکه در بستر بیماری بود و به بهانه عیادت از بیمار ، در خانه اش به قتل رساند و بدین گونه ایل دیناران را مطیع خود ساخت. اگرچه بعدها همین موضوع ، زمینه ساز جدایی ایل دیناران را از وی فراهم ساخت. و بخشهایی از کهکیلویه ، رامهرمز و دهات فریدن را خریداری یا مطیع خود ساخت. وی با مناسباتی که با سران قبایل عرب و طوایف کهکیلویه و بویراحمد برقرار ساخت ، دامنه نفوذ خود را به شهرهای شوشتر ، دزفول ، بهبهان و قبایل عرب گسترش داد. آشفتگی سیاسی و اجتماعی دوران فتحعلی شاه باعث گردید تا به سرعت قدرت و ثروت زیادی کسب نماید و حوزه اقتدار خود را بسیار گسترش دهد. از طریق «هنری لایارد» توانست با انگلیسی ها نیز ارتباط برقرار کند. راههای فارس و اصفهان را ناامن کرد و 20000تومان منال دیوان را که از اصفهان به تهران حمل می کردند ، ضبط کرد( سردار اسعد ، 1383 :416) در سال 1249قمری آوازه قدرت و ثروت روزافزون وی باعث هراس شدید دربار قاجار گردید ، نقل می کنند که وی می توانست حداکثر 19هزار مرد جنگی را بسیج نماید. وی به همراه 8000 نفر و به قولی 30000 نفرشوشتر را محاصره کرده ، اسدالله میرزا حاکم شوشتر چون توان مقابله نداشت ، شوشتر را به کارگزاران محمدتقی خان سپرد. در همین سال تمام خوزستان و بخشی از فارس را به تصرف در آورد و عده ای از خوانین و سرکردگان فارس از جمله میرزا منصور بهبهانی ، ولی خان ممسنی و جمال خان دشتی از او اطاعت کردند و مبلغ ششصد هزار تومان مالیات دولت را به نفع خود ضبط کرد. محمدتقی خان در نتیجه اقداماتش ، یک کنفدراسیون ایلی ایجاد نمود و تبدیل به مقتدرترین حاکم خطه جنوب گردید و دولت نیز وی را به عنوان حکمران بختیاری و خوزستان به رسمیت شناخت. افزایش روزافزون قدرت و اقتدار وی و دست اندازی به مناطق مختلف سبب گردید تا در سال 1250 قمری فتحعلی شاه قاجار  برای مقابله و سرکوب وی به اصفهان برود اما اجل به  شاه قاجار مهلت نداد و درگذشت و محمدشاه به تخت سلطنت نشست. اولین اقدام محمدتقی خان پس از تاجگذاری پادشاه جدید این بود که محمد شفیع خان را مامور کرد تا تمام خطه فارس و کاشان را به تصرف در آورد و مالیات و منال دیوانی را ضبط کند.

مشاوران محمدتقی خان
بدون تردید یکی از دلایل موفقیت محمدتقی خان ، بهره مندی وی از نطرات مشاوران لایق و کاردانی بود که همیشه همراه و ملازم وی بودند ، مهمترین این مشاوران اشخاص زیر هستند:
1-علی نقی خان برادر محمدتقی خان که بسیار زیرک ، باهوش و کاردان بود ، در بین بختیاری ها به « سردار » معروف بود و اغلب برای ماموریت های دیپلماسی و سیاسی از طرف خان به تهران و اصفهان فرستاده می شد. چندین سال در تهران به عنوان گروگان بسر برد. برخی معتقدند اگر وی مانع از انجام عملیات نظامی محمدتقی خان بر ضد معتمد الدوله در کوهستان بختیاری  نمی شد ، هیچگاه محمدتقی خان گرفتار و اسیر معتمدالدوله نمی شد.
2- محمد شفیع خان معروف به شفیع خان رییس ایل سهونی: ایل سهونی از شاخه های مهم شاخه کنورسی چهارلنگ است و شامل سه طایفه حموله ، کهیش و باورصاد می شود.
3- ملا محمد دینارونی: وی که رئیس طایفه عالی محمودی بود به دلیل لیاقت و کاردانی اش در ایل دیناران از احترام زیادی برخوردار بود و در بین بختیاری ها نیز جایگاه خاصی داشت به گونه ای که می گویند اگر چه وی خان نبود ولی نفوذش از نفوذ و قدرت یک خان بیشتر بود.

برخی اقدامات محمدتقی خان
محمدتقی خان که اندیشه و افکاری نو و مترقیانه داشت و صادقانه طالب پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری بود ، برای تحقق آرمانها یش دست به اقداماتی زد که مهمترین آنها عبارتند از:
1تشکیل کنفدراسیون ایلی: وی معتقد بود با تشکیل یک کنفدراسیون ایلی متحد که طوایف خطه جنوب از کرانه های شمالی خلیج فارس تا  دشت خوزستان ، اروند رود و کوهستانهای بختیاری را  در بر می گرفت ، می توانست امنیت و آرامش را در این منطقه برقرار کند و با رونق تجارت و فعالیتهای اقتصادی ، اسباب پیشرفت و ترقی اهالی منطقه را فراهم سازد و از یک سو می توانست با استبداد و زورگویی شاهان قاجار و عمال آنها به مقابله بپردازد.
2- جمع آوری مالیات بر اساس وضع اقتصادی طوایف و میزان برداشت محصول و حاصلخیزی اراضی: محمدتقی خان به همین دلیل حاضر نبود تن به مالیاتهای سنگینی که دربار قاجار وضع می کرد بدهد و طوایف حوزه حکمرانی خود را  که توان پرداخت مالیات وضع شده را نداشتند ،تحت فشار قرار دهد. دفاع از حقوق مردم برایش چنان مهم بود که حاضر بود دولت وی را یاغی و متمرد اعلام کند و به مردم فشار نیاورد.
3- اسکان عشایر: وی اعتقاد داشت یکی از زمینه هایی که می توانست باعث پیشرفت و ترقی طوایف بختیاری گردد ، اسکان آنها و اشتغال به کارهای کشاورزی و تجارت بود.
4- برقراری امنیت و منسوخ کردن دزدی و راهزنی: لایارد در این باره می نویسد: « او میل داشت که امکاناتی فراهم شود تا باب تجارت را با دنیای خارج باز نموده و صلح و آرامش را در میان قبایل صحرا نشین برقرار سازد(لایارد ،1376 : 111)
5- اصلاح نژاد دامها به ویژه اسب: خان تعدادی از بهترین اسبهای نژاد عربی را خریداری کرده و در اصطبل نگهداری و پرورش می داد.(همان:109)
6- برقراری مبادلات تجاری حتی با خارج از کشور از جمله هندوستان: لایارد در این باره نیز می نویسد: « وی حاضر است جاده ای جهت حمل و نقل مال التجاره و محمولات بازرگانی خارجی در محدوه تحت نفوذش که در آن موقع منطقه وسیعی از بالاترین کرانه های خلیج فارس و سراسر دشت خوزستان تا کناره های شط العرب را در بر می گرفت ، احداث نماید و امنیت این شاهراه را نیز تضمین نماید و محمد تقی خان همچنین از من خواست تا تجار و بازرگانان انگلیسی را تشویق نمایم تا با مردم بختیاری و حوزه حکمرانیش داد و ستد و تجارت نمایند و تقبل کرد که حفظ جان نمایندگیها و امنیت حمل و نقل مال التجاره ها را شخصاً بر عهده خواهد گرفت.( همان: 155-154)
7- وی علاقمندی فراوانی به آشنایی و استفاده از تکنولوژی جدید در حوزه حکمرانی اش داشت. لایارد در این رمینه نیز می نویسد: « از من می خواست که در مورد فواید راه آهن و سایر اختراعات جدید اروپا و علم هئیت و زمین شناسی و غیره به بحث و گفتگو بپردازم.(همان : 111)

سقوط محمدتقی خان
محمد شاه قاجار در سال 1252 شاه برادر کوچک خود بهرام میرزا معزالدوله را به حکمرانی خوزستان برگزید. وی با پنج هزار سواره و پیاده برای سرکوبی محمدتقی خان عازم بختیاری شد. اما پس از گفتگو با مشاوران محمدتقی خان و دریافت پیام از وی از جنگ صرف نظر کرد. میرزا علی امین آبادی را جهت گفتگو به قلعه تل فرستاد و خود به شوشتر و دزفول بازگشت. لیکن گفتگوها به جایی نرسید و مجبور گردید دوباره با سپاهش عازم سرکوبی محمدتقی خان شود ، خان نیز قلعه تل را رها کرد در کوه منگشت در دژ معروف آن پناه گرفت. بهرام میرزا چون نتوانست کاری از پیش ببرد با صوابدید میرزا موسی و راولینسون انگلیسی با خان بختیاری مصالحه کرد.یک قبضه شمشیر جواهرنشان و خلعت به او اهدا کرد و قول داد که از حمایت دولت ایران نیز بهره مند گردد. شاهزاده پس از چند روز که مهمان حان بختیاری بود به شوشتر بازگشت. اما پس از چندی در سال 1353 دوباره کشمکش و اختلافات شروع گردید. شاه این بار برادر دیگر خود سلطان مراد میرزا حسام السلطنه را مامور دفع غائله نمود. حسام السلطنه با  6000نیروی جنگی به گندمان وارد شد، تعدادی از اهالی بختیاری را گروگان گرفت ، آنگاه رهسپار جانکی سردسیر شد ، شاهرخ خان حاکم جانکی در کوهها پناه گرفت پس از سه ماه شاهرخ خان تسلیم شاهزاده شد و مجدداً حکومت جانکی به وی سپرده شد و پسرش ملازم شاهزاده شد. شاهزاده با پشت سر گذاشتن مناطق صعب البور وارد دشت مالمیر شد. این بار منوچهر خان معتمدالوله توانست بین شاهزاده و محمدتقی خان آشتی و مصالحه برقرار کند اما دو سال بعد مجدداً اختلاف خان با دربار بالا گرفت و شاه برای آخرین بار معتمد الدوله را مامور سرکوب وی کرد ، ماجرا چنین بود که معتمد الدوله مامورینی جهت اخذ مالیات به بختیاری اعزام کرد. مالیات مورد نظر مبلغ ده هزار تومان بود که سه هزار تومان آن به خزانه شاه واریز نی شد ، سه هزار تومان به شخص معتمد پرداخت می گردید و مابقی به خزانه عمومی دولت واریز می شد. خان از پرداخت مالیات خوداری می کرد زیرا نه خود پول داشت نه طوایف بختیاری قادر به پرداخت این مبلغ بودند. از طرفی محمدتقی خان نمی خواست خود را درگیر این موضوع کند و طوایف بختیاری را تحت فشار قرار دهد( همان :151) وی تلاش می کرد تا به هر نحو ممکن  پرداخت مالیات را به تاخیر اندازد.
معتمد از وی به شاه شکایت کرد و وی را متهم کرد که با شاهزادگان فراری( رضاقلی میرزا و تیمور میرزا) روابط محرمانه برقرار کرده ، تمرد و یاغیگری نموده و از پرداخت مالیات خودداری می کند. علی نقی خان که به عنوان گروگان در تهران به سر می برد ،موضوع را به اطلاع محمدتقی خان رساند
متعمد پس از اخذ نظر شاه برای سرکوبی محمدتقی خان به طرف بختیاری حرکت کرد و طوایف بختیاری مخالف محمدتقی خان را با خود همراه ساخت. کلبعلی خان دورکی ، جعفرقلی خان بهداروند و علیرضا خان چهارلنگ پسر حسن خان به اردوی وی پیوستند. خان پس از رایزنی با مشاورانش صلاح در آن دید که بهتر است  یاغی دولت معرفی نگردد به همین خاطر شفیع خان ماموریت یافت تا مالیات را از عشایر جمع آوری کند. از طرفی در همین زمان مناقشه بین دولت ایران و انگلیس بر سر مساله هرات بالا گرفته بود انگلیسی ها جزیره خارک را به تصرف درآورده بودند. محمدتقی خان مایل بود چنانچه جنگی بین انگلیس و ایران واقع شود ، از فرصت استفاده کرده و استقلال سرزمین خود را اعلام نماید... او مایل بود که با فرمانده انگلیسی ساخلو خارک تماس حاصل کند تا بداند آیا در صورت بروز جنگ ، انگلیسی ها به او کمک خواهند کرد؟ و آیا با عقد یک قرارداد در مقابل شاه از وی حمایت می نمایند؟ و آیا پس از پایان جنگ او را به عنوان حکمران مستقل خوزستان می شناسند یا نه؟ برای این مقصود لایارد را که مورد اعتمادش بود ، روانه جزیره خارک کرد. وی پس از طرح پیشنهاد محمدتقی خان با پاسخ کلنل «هل » مواجه شد که گفت جنگ بین ایران و انگلیس پایان یافته است و دولت بریتانیا دیگر از نظر سیاسی نمی تواند از خان بختیاری حمایت نماید ولی او می تواند برنامه های اقتصادی اش را به مرحله اجرا در آورد و با تجار و بازرگانان انگلیسی وارد معامله و دادوستد شود.( لایارد ، 1376 :162)
خان بختیاری که از کمک انگلیسی ها مایوس شده بود تصمیم گرفت وفاداری و اطاعت خود را به شاه اعلام کند. وی به همراه هشت هزار سوار و پیاده بختیاری در دشت مالمیر به انتظار معتمد نشست. اگر چه می توانست در کوههای بختیاری نیروهای معتمد را نابود سازد ولی وقتی از انگلیسی ها مایوس گردید از این کار نیز صرف نظر کرد. محمدتقی خان در دشت مالمیر از متعمدالدوله به گرمی استقبال و  و چهل شبانه روز از وی و اردوی نظامی اش پذیرایی کرد. متعمد از خان خواست تا نیروهایش را ترخیص کند و حاضر است به قرآن سوگند یاد کند که هیچ گونه صدمه و آزاری به خان بختیاری و بستگانش نرساند و وی را مجدداً با احترام در مقام حکمرانی بختیاری و خوزستان ابقاء نماید.
محمدتقی خان که اعتمادی به گفته های وی نداشت از قبول پیشنهادش خودداری نمود و دریافت که متعمد قصد حمله به اردوگاهش را دارد. به همین دلیل تصمیم گرفت که پیشدستسی کرده  به اردوی معتمد حمله کند ، همه سران بختیاری پذیرفتند اما برادرش علی نقی خان قبول نکرد و گفت: حتی اگر در این جنگ پیروز شویم ، شاه از ما انتقام خواهد گرفت و این عمل باعث خرابی بختیاری و نابودی محمدتقی خان می شود.
سرانجام معتمد که نتوانست کاری از پیش ببرد ، قبل از اینکه مورد حمله بختیاری ها قرار گیرد ، اعلام کرد  ، حاضر است در ازاء دربافت مبلغی قابل توجه به عنوان پیشکش ، روانه شوشتر گردد.با اینکار محمدتقی خان از حمله به اردوی معتمد منصرف گردید و در قلعه تل دو روز از معتمد پذیرایی کرد. پنج راس اسب اصیل عربی ، دوازده راس قاطر ، یک تخته شال کشمیر نفیس و دویست تومان پول نقد به معتمد پیشکش داد ، هدایایی نیز به همراهانش اهدا گردید. معتمد روانه شوشتر شد و علی نقی خان را به همراه خود برد اردوی معتمد وقتی از میان طایفه گندزلو عبور می کرد با خدعه شفیع خان و دیگر خوانین طایفه سهونی را دستگیر و با خود به شوشتر بردند ، با اینکار دو نفر از مشاوران و نزدیکان محمدتقی خان را اسیر و به وی اعلام جنگ کردند. وقتی مغتمدالدوله به شوشتر رسید ، محمدتقی خان را به شوشتر احضار کرد اما محمدتقی خان حاضر نشد به شوشتر برود. معتمد نیز در مقابل ، محمدتقی خان را یاغی دولت اعلام کرد. با اوضاع پیش آمده  خان بختیاری پیشنهاد کرد حاضر است گروگان بیشتری به شوشتر بفرستد ، معتمد که از علاقه محمدتقی خان به پسرش حسینقلی خان مطلع بود ، پیشنهاد کردکه پسرش و فرزند برادرش علی نقی خان به عنوان گروگان به شوشتر اعزام کند و همزمان با این تقاضا به قرآن سوگند یاد کرد اگر خان چنین کند دست از هر گونه اقدام علیه وی بر خواهد داشت( همان: 178 ) . محمدتقی خان علیرغم مخالفت خانواده اش فرزندش را به همراه لایارد به شوشتر اعزام کرد.
معتمد با بی اعتنایی به سوگند خود چند روز بعد توسط محمدحسین خان برای محمدتقی خان پیام فرستاد اگر تسلیم نشود گروگانها را به قتل می رساند. محمدتقی خان برادرش محمدکریم را نزد معتمد فرستاد تا شاید با مذاکره از جنگ و خون ریزی جلوگیری کنند و پیام داد تا چند روزی دیگر در شوشتر به ملاقاتش خواهد آمد. اما وقتی آکریم وارد شوشتر گردید ، توقیف و زندانی شد. محمدتقی خان که در شرایط بسیار سختی قرار گرفته بود و بسیاری از سران بختیاری نیز از دوربر او پراکنده شدند ،به ناچار برای معتمد پیام فرستاد که اگر تضمین کافی دهد که وی را دستگیر نمی کند ، حاضر است به شوشتر بیاید. معتمد از دادن چنین تضمینی نیز خودداری کرد. علی نقی خان به برادرش توصیه کرد که به قلعه منگشت یا تنگه چویل برود. اما محمدتقی خان به فلاحیه نزد شیخ ثامر رییس قبیله کعب که تابع هیچ فرمانروایی نبود و با وی رابطه دوستانه ای داشت ، رفت. برخی رفتن محمدتقی خان به فلاحیه را اشتباه می دانند و معتقدند اگر در بختیاری می ماند ، به سرنوشت بدی که برایش رقم خورد ، گرفتار نمی شد. اما عده ای می گویند چون فصل برداشت محصول بود ، محمدتقی خان نمی خواست به کشاورزی مردم آسیب وارد  شود از طرفی با پیوستن بسیاری از خوانین و بزرگان بختیاری به معتمد ، منطقه بختیاری برایش ناامن بود. با خروج محمدتقی خان از منطقه بختیاری ،هرج و مرج و ناامنی رواج پیدا کرد ، معتمد علیرضا خان را به عنوان حاکم جدید به قلعه تل روانه کرد. همچنین پیکی نزد شیخ ثامر فرستاد تا محمدتقی خان را تسلیم وی کند ، شیخ در پاسخ گفت: هرگز میهمان خود که یک خان بختیاری است را تسلیم نخواهد کرد. معتمد که نتوانست شیخ ثامر را متقاعد کند تا خان بختیاری را تحویل دهد ، با نیروهای تحت امرش به فلاحیه حمله کرد. اما شدت گرما ، شیوع مالاریا و دشواریهای دیگر معتمد را از جنگ منصرف کرد و شفیع خان را نزد شیخ ثامر فرستاد و برای محمدتقی خان پیام فرستاد چنانچه فرمان شاه را نپذیرد و به قرارگاهش نیاید بلافاصله سه تن گروگان ( حسینقلی خان پسرش ، اسدخان پسر برادرش و برادرش آکریم ) را به قتل خواهد رساند و چنانچه خود را تسلیم کند از تقصیراتش گذشته و در مقام خود ابقاء خواهد شد و در هر صورت جانش در امان خواهد بود.معتمد برای جلب اعتماد محمدتقی خان اعلام کرد حاضر است یکی از مجتهدین را به همراه برادرزاده اش سلیمان خان نزد وی بفرستد. به دنبال آن سلیمان خان با مجتهد شوشتری به فلاحیه رفت دو روز با محمد تقی خان  به مذاکره نشست ، پس از پایان مذاکرات محمدتقی خان خود را تسلیم کرد.
برادران محمدتقی خان که نگران جان محمدتقی خان بودند به همراه اعراب قبیله کعب تلاشهای فراوانی برای نجات محمدتقی خان  بکار بستند. علی نقی خان و خان باباخان با کمک اعراب به اردوی معتمد شبیخون زدند ،علیرغم رشادتهای فراوان ،نتواستند محمدتقی خان را که در چادر معتمدالدوله به شدت حفاظت می شد و مجروح نیز شده بود ، نجات دهند  و فقط توانستند برادر دیگر خود آکریم را آزاد کنند.
محمدکریم خان در حالیکه قصد داشت به ایل قشقایی برود و از آنان درخواست پناهدگی کند و خانواده محمدتقی خان را به آنجا ببرد ، پس از اینکه از دست خلیل خان بهمئی نجات یافت ، اسیر سواران علیرضا خان شد و کشته گردید. محمد شفیع خان سهونی در قلمرو ایل دیناران بدست سوران معتمد اسیر گردید ، علی نقی خان با کمک ملا محمد عالی محمودی دینارانی توانستند ، شفیع خان را از بند نجات دهند. اما علیرضا خان به جنگ آنان رفت و در پای سراک جنگی در گرفت. ملا محمد که زخمی کاری بر تن داشت ، افت و خیزان خود را به نیزاری رساند ، سواران علیرضا خان وی را یافتند ، سرش را از تن جدا کردند برای معتمدالدوله فرستادند و نیزار را به آتش کشیدند و جسد ملا محمد در آتش سوخت. در جنگ و گریزی دیگر شفیع خان نیز کشته شد. در سال  1258  قمری علی نقی خان به فرهاد میرزا حاکم فارس پناه برد  و پس از آن روانه تهران شد. محمدتقی خان پس از مدتی حبس در شوشتر ، به تهران منتقل شد و در نیاوران زیر نظر علی خان حاجب الدوله و با روزی بیست و هفت قران مقرری برای مخارج خانواده اش زندانی گردید. شاه تصمیم به کشتن وی داشت ، اما با وساطت حبیب الله خان شاهسوند امیر توپخانه از کستن وی منصرف شد و خان را به وی سپرد. دو ماه بعد حبیب الله خان فوت کرد و مجدداً محمدتقی خان روانه زندان شد. در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه با شکایت حاکم اصفهان ، وی را به تبریز منتقل کردند و به مدت دو سال در زندان آنجا بود سپس آنها را به تهران بازگرداندند. مدتی بعد علی نقی خان آزاد شد. محمدتقی خان نیز پس از تحمل ده سال زندان در زندانهای شوشتر ، تهران و تبریز در سال 1270 قمری در تهران در گذشت.امیری (1385) مرگ وی را در سال 1267 قمری  ذکر می کند. با مرگ خان اعضای خانواده وی که شصت نفر بودند به منطقه بختیاری مراجعت کردند.

علل سوء ظن دربار به محمدتقی خان
عوامل و مسایل مختلفی باعث گردید که به تدریج دربار قاجار به این خان مردم گرا سوءظن پیدا کند و در نهایت باعث گرفتاری و حبس وی گردد. به نظر مهمترین عاملی که باعث گردید ، دولت وی را یاغی و متمرد معرفی کند ، سرپیچی از دستور دولت برای جمع آوری مالیات بود که مبلغ آن ده هزار تومان بود و نه محمدتقی خان و نه طوایف بختیاری قادر به پرداخت آن نبودند. جور و ستمکاری حکومت قاجار و عمال ظالم وی و سنگینی باج و خراج وضع شده از سوی دولت باعث گردید تا محمدتقی خان از دستورات دولت سرپیچی کند زیرا وی از هئیت حاکمه فاسد و رشوه خوار ایران و حاکم اصفهان که بطور دائم پول از او مطالبه می کردند ، بسیار آزرده خاطر و خشمگین بود( کیاوند ، 1368 ؛ لایارد ، 1376)

 علاوه بر این عامل ، علل دیگری را ذکر می کنند که در سوءظن دولت به وی موثر بوده است ، برخی از آنها عبارت بودند از:
1-  سردار اسعد بختیاری « بی توجهی به اوامر پادشاه قاجار و تدارک لشگر و سپاه »را مهمترین عامل نارضایتی دولت از وی اعلام می کند. ( سردار اسعد، 1383 ‌: 416)
2- ترس و واهمه شدید دولت از قدرت نظامی وی و نفوذ شدید وی در بین بختیاری ها ، طوایف عرب ، کهکیلویه و بویراحمد و سایر نواحی خوزستان.
3- ثروت بیکران محمدتقی خان
4- غارت بیست هزار تومان منال دیوانی و خزانه اصفهان( سردار اسعد ، 1383 : 416 ؛ کسروی ،1373 
5- وقتی فتحعلی شاه فوت کرد فرزندان وی برای تصاحب تاج و تخت به رقابت پرداختند. ظل سلطان یکی از فرزندان فتحعلی شاه ،  خود را عادل شاه نامید و به تخت جلوس نمود. این غائله با تدبیر قائم مقام فراهانی خاموش گردید. طغیان فرمانفرما نیز با اعزام نیرو از سوی قائم مقام در فارس فرو کش کرد اما پسران فرمانفرما یعنی رضاقلی میرزا و تیمور میرزا با کمک کنسول انگلیس فرار کرده به انگلیس رفتند. دولت انگلیس برای هرکدام ماهیانه سیصد تومان مقرری معین کرد. این دو نفر در بغداد مستقر شدند ، تمام مخالفین محمد شاه نیز در بغداد متمرکز شدند و توطئه علیه وی را سازماندهی می کردند. ، محمدتقی خان متهم بود که بطور محرمانه با شاهزادگان فراری ارتباط دارد و برای سرنگونی محمدشاه تلاش می کند.(لایارد ، 1376 : 151) . « گارثویت » مدعی است که محمدتقی خان با علی رضا میرزا(علی خان) با نام عادل شاه عموی محمدشاه که داعیه سلطنت داشت ، ارتباط محرمانه داشت و از وی طرفداری می کرد به همین دلیل مورد سوءظن قرار گرفت.(گارثویت ، 1373 : 127)
6- کینه معتمدالدوله حاکم اصفهان به وی بر سر حکومت بختیاری و اصفهان. زیرا برادرش علی نقی خان موفق شده بود فرمان حکومت طوایف بختیاری و عرب را برای محمدتقی خان اخذ نماید.  (میرزایی دره شوری :118)
7- برقراری رابطه با انگلیسی ها: یکی از اهداف مهم استعمار انگلیس تامین امنیت مستعمره ی ثروتمندش هندوستان بود. انگلیسی ها نگران بودند که مبادا  روسها از طریق هرات به سوی هند سرازیر شوند. تنها مسیر همواری که فاقد موانع طبیعی بود و از طریق آن روسها می توانستند به آسانی به هند دسترسی پیدا کنند ، سواحل شرقی دریای خزر و هرات بود. به همین دلیل هرات برای انگلیسی ها از اهمیت راهبردی زیادی برخوردار بود، پس تلاش داشتند تا کنترل آن را در دست بگیرند .به همین دلیل والی هرات را تشویق و تحریک کردند تا اعلام استقلال نماید. به دنبال آن دولت ایران برای تنبیه افاغنه به هرات لشگر کشید و آنجا را محاصره کرد ، محاصره ده ماه طول کشید و افسران انگلیسی افغانها را تشویق به مقاومت می کردند. در مقابل استعمار انگلیس برای تضعیف جبهه ایران دست به اقداماتی زد. یکی از این تحرکات تحریک فرزندان فتحعلی شاه برای تصاحب تاج و تخت و  تلاش برای سرنگون ساختن محمدشاه بود. دیگری  تحریک آقاخان محلاتی پسر ارشد خلیل الله رئیس فرقه اسماعیلیه بود. وی با هدایت انگلیسی ها مناطق شرق ایران ، کرمان و سیستان را به آشوب کشاند. تلاش دیگر انگلیسی ها این بود که چند نفر مامور ورزیده به نامهای « سر هنری راولینسون » ، « میتفورد » ، « سر اوستن لایارد »  ، دکتر« ولف »،  کاپیتان «کوتولی » و  کلنل «استودارت » به مناطق مختلف ایران اعزام کردند تا با روسای قبایل و طوایف ایران و افراد سرشناس و بانفوذ ، ارتباط برقرار ساخته و آنها را دعوت به اغتشاش و آشوب نمایند. در راستای این اقدامات لایارد ماموریت داشت ، خود را به خوزستان رسانده و با محمدتقی خان ارتباط برقرار کرده و وی را از اهداف و برنامه های انگلیس در به آشوب کشاندن مناطق ایران و تجزیه آن مطلع کند. محمدتقی خان مخالفت خود را با این نقشه اعلام کرد و اظهار داشت، حاضر نیست به این پیغام و قرارداد غیررسمی تن دهد. اما وقتی عرصه بر محمدتقی خان تنگ شد و اوضاع را بسیارآشفته و نابسامان دید و در مقابل دسیسه ها و پیمان شکنی های معتمد قرار گرفت. از لایارد خواست تا به نمایندگی از وی به جزیره خارک که به تلافی محاصره هرات  به تصرف انگلیسی ها درآمده بود ، برود و با فرمانده ساخلوی انگلیسی ارتباط برقرار نماید. محمدتقی خان تمایل داشت ،چنانچه جنگی بین انگلیس و ایران واقع شود ، از فرصت استفاده کرده و استقلال سرزمین خود را اعلام نماید... او مایل بود که با فرمانده انگلیسی ساخلو خارک تماس حاصل کند تا بداند آیا در صورت بروز جنگ ، انگلیسی ها به او کمک خواهند کرد؟ و آیا با عقد یک قرارداد در مقابل شاه از وی حمایت می نمایند؟ و آیا پس از پایان جنگ او را به عنوان حکمران مستقل خوزستان می شناسند یا نه؟ برای این مقصود لایارد را که مورد اعتمادش بود ، روانه جزیره خارک کرد. وی پس از طرح پیشنهاد محمدتقی خان با پاسخ کلنل «هل » مواجه شد که گفت جنگ بین ایران و انگلیس پایان یافته است و دولت بریتانیا دیگر از نظر سیاسی نمی تواند از خان بختیاری حمایت نماید ولی او می تواند برنامه های اقتصادی اش را به مرحله اجرا در آورد و با تجار و بازرگانان انگلیسی وارد معامله و دادوستد شود.( لایارد ، 1376 :162) این ارتباطات در نهایت سوء ظن دولت ایران را بیشتر و بیشتر کرد و بهانه دست دربار قاجار که خود در سرسپردگی به بیگانگان زبانزد بود ، داد تا اسباب  گرفتاری این مرد بزرگ فراهم گردد.
8- لایارد معتقد است ، محمدتقی به دلیل اینکه حکومت قاجار ، پدرش را بر اثر بدگویی برادرانش حسن خان و فتحعلی خان مورد سوءظن قرار داده و از حکومت عزل و چشمانش را میل کشیدند و حکومت را به برادرش حسن خان سپردند ، کینه ، دشمنی  و قصد انتقام داشت. (لایارد ، 1376 :97)
9- ضدیت خوانین بختیاری با هم و دسیسه چینی علیه یکدیگر: در این دوره قلمرو بختیاری در اختیار سه خان قرار داشت: بخش عمده ی آن در اختیار محمدتقی خان قرار داشت. کلبعلی خان دورکی بر شاخه دورکی ریاست داشت ، جعفرقلی خان نیز بر شاخه بهداروند حکمرانی می کرد ، علیرضا خان چهارلنگ نیز که پدرش به دست محمدتقی خان کشته شده بود ، کینه وی را به دل داشت و مترصد انتقام بود. این خوانین هیچگاه بکدیگر را تایید یا حمایت نکردند و همواره مشغول دسیسه چینی و توطئه علیه بکدیگر بودند. برای کسب قدرت بیشتر و افزودن بر مقام ، مرتبه و قلمرو خود ، در دربار به تضعیف یکدیگر مبادرت و حکام و عمال دولتی را علیه همدیگر تحریک می کردند و خواهان عزل و مجازات رقیب خود می شدند. این مساله نیز در گرفتاری محمدتقی خان بسیار نقش داشت.

منابع:
1- سردار اسعد بختیاری ، علی قلی خان « تاریخ بختیاری » تهران ، اساطیر، 1383
2- امیری ، مهراب «حکومتگران بختیاری» تهران ،آنزان ،1385.
3- کسروی، احمد، «تاريخ پانصدساله خوزستان»، انتشارات آنزان، تهران، 1373 شمسی، چاپ اول
4- كياوند، عزيز  «حكومت، سياست و عشاير» تهران، انتشارات عشایری، 1368.
5- گارثويت، جن، راف «تاريخ سياسي اجتماعي بختياري» ترجمه مهراب اميري ، تهران، سهند، 1373.
6- لایارد ، سر اوستن هنری « سفرنامه لایارد» ترجمه مهراب امیری ، تهران ، انتشارات آنزان ، 1376.
76 - ميرزايي دره شوري،غلامرضا«بختياريها وقاجاريه» شهركرد،ايل، بیتا.

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 16:59 موضوع | لينک ثابت


اقوام لر

اقوام‌ لر كیستند؟ از كجا آمده‌اند؟ از چه‌ زمانی‌ در سرزمین‌ ایران‌ سكنا گزیده‌اند؟ زبانی‌ كه‌ با آن‌ سخن‌ می‌گویند، از چه‌ ریشه‌ گرفته‌ است‌؟ و با كدام‌ زبان‌ها و گویش‌ها در طول‌ تاریخ‌ درآمیخته‌ است‌؟ چه‌ فرگشت‌هایی‌ از نظر ساختاری به‌ خود دیده‌ چه‌ تعداد واژه‌ دارد،چند لهجه‌ دارد و امروز چه‌ تعدادی‌ از جمعیت‌ ایران‌ لر هستند و به‌ این‌ گویش سخن‌ می‌گویند؟ فرهنگشان‌ چگونه‌ است؟ چه‌ باورها و آیین‌هایی‌ دارند؟ مثل‌ها، متن‌ها، سروده‌ها، لالایی‌ها و ادبیاتش‌ كجاست‌ و در كدام‌ كتاب‌؟

اینها پرسش‌هایی‌ است‌ كه‌ نه‌ تنها هر كس‌ كه‌ خود را لر می‌داند، بلكه‌ شاید برخی‌ هم‌كه‌ نام‌ لر را می‌شنوند بخواهند درباره‌ این‌ قوم‌ و تاریخ‌ و فرهنگ‌ و زبانش بیشتر بدانند. شاید به‌ گوش‌ همه‌ خورده‌ باشد كه‌ لرها از اصیل‌ترین‌ و نجیب‌ترین اقوام‌ ایرانی‌ هستند، قومی‌ كه‌ به‌ اعتبار برخی‌ كتب‌ تاریخی‌، بومیانی‌ بوده‌اندكه‌ پیش‌ از مهاجرت‌ آریایی‌ها در نواحی‌ «اپرسن‌» یا «اپورسن‌» یعنی‌ در كوهها و دامنه‌های‌ زاگرس‌ می‌زیسته‌اند، و اولین‌ مردمی‌ بوده‌اند كه‌ اسب‌ را رام‌كرده‌اند. از غیرت‌ و سلحشوری‌ و دلیری‌ و مهمان‌نوازی‌های‌ این‌ مردم‌ سخن‌ها رفته است
نوای‌ دلنشین‌ موسیقی‌ لری‌ اعم‌ از آهنگ‌های‌ شادی‌آفرین‌ و حماسی‌ تا نوای‌ دردناك‌ سوگ‌ بر دل‌ مردمان‌ بسیاری‌ از هر دیار نشسته‌ است‌. این‌ تقریبا چكیده‌ دانشی‌ است‌ كه‌ ما لرها، از پیشینه‌ خود داریم‌. از امروز خود نیز چیز زیادی‌ نمی‌دانیم‌

امروز دیگر خیلی‌ از كودكان‌ لر، لری‌ صحبت‌ نمی‌كنند، لباس‌های‌ محلی‌ سال‌ها است‌ از مد افتاده‌ است‌، نسل‌ اسب‌ها رو به‌ نابودی‌ است‌، جشن‌هایمان‌ فراموش‌ شده‌ آیین‌هایمان‌ را دور ریخته‌ایم‌، صدای‌ دهل‌ها و سورناها نمی‌آید. آواز شبانان‌ به‌ گوش‌ نمی‌رسد، بوی‌ نان‌ در كوچه‌های‌ ده‌ نمی‌پیچد، مشك‌ها از تپش‌ وامانده‌اند، بچه‌هایمان‌ لالایی‌ را نمی‌فهمند و كم‌كم‌ دا، بو، برار،خور كس‌ و كار معنی‌ نمی‌دهد…»»

این‌ گونه‌ است‌ كه‌ ملتی‌ هویت‌ خود رااز دست‌ می‌دهد و از پیشینه‌ خود كه‌ طی‌ هزاره‌ها برای‌ او ساخته‌ و پرداخته‌ شده است‌، دور می‌ماند. به‌ درستی‌ اگر همه‌ آنچه‌ را كه‌ از دست‌ داده‌ایم‌برشمریم‌، زمان‌ زیادی‌ را می‌طلبد. شاید بسیاری‌ از گسست‌ها اقتضای‌ پیشرفت‌ زمان‌ بوده‌ و بستر طبیعی‌ خود را طی‌ كرده‌ است‌، اما باید اعتراف‌ كنیم‌ كه‌ خود ما آگاهانه‌ و

یا از سر ناآگاهی‌ و غفلت‌ سبب‌ پدید آمدن‌ بسیاری‌ از این‌ گسست‌ها شده‌ایم‌ واكنون‌ وقت‌ آن‌ رسیده‌ است‌ كه‌ از خود بپرسیم‌ چرا؟ در قبال‌ آنچه‌ از دست داده‌ایم‌، چه‌ چیزی‌ به‌ دست‌ آورده‌ایم؟ اگر جایی‌ احساس‌ پشیمانی‌ می‌كنیم‌، چگونه‌ خواهیم‌ توانست‌ گم‌كرده‌های‌ خود را باز یابیم؟ اگر چیزی‌ برایمان‌ باقی مانده‌ است‌ و می‌دانیم‌ كه‌ ارزش‌ ماندگاری‌ دارد، چگونه‌ می‌توانیم‌ آنها را پاس‌ بداریم‌ و زنده‌ نگه‌ داریم؟ در اینجا برآنیم‌ كه‌ پیرامون‌ یكی‌ از ارزنده‌ترین‌ برمانده‌های‌ فرهنگی‌ دیارمان‌ سخن‌ بگوییم‌. از زبانی‌ كه‌ جمعیت قابل‌ ملاحظه‌یی‌ از مردم‌ ایران‌ بدان‌ سخن‌ می‌گویند.

لری‌ یكی‌ از زبان‌هایی‌ است‌ كه‌ بطور عمده‌ در نواحی‌ غرب‌ ایران‌، در بین‌ كوهپایه‌نشینان‌ زاگرس‌ رایج‌ است‌. بیشتر مردم‌ لر در استان‌های‌ لرستان‌، چهارمحال‌ و بختیاری‌، همدان، كهگیلویه‌ و بویراحمد، كرمانشاه‌، ایلام‌، فارس‌، خوزستان‌ و استان‌ مركزی زندگی‌ می‌كنند. اما در سایر شهرها و روستاهای‌ كشور نیز، جمعیت‌ پراكنده‌یی‌ از لرها وجود دارد كه‌ برخی‌ با كوچ‌های‌ خانوادگی‌ یا دست‌ جمعی‌ به‌ آن‌ نواحی رفته‌اند و برخی‌ ممكن‌ است‌ بومی‌ همان‌ مناطق‌ باشند، مثلا در بهار همدان‌ در همسایگی‌ چندین‌ روستای‌ ترك‌زبان‌ روستایی‌ است‌ كه‌ مردم‌ آن‌ به‌ لری‌ سخن می‌گویند. ولی‌ معلوم‌ نیست‌ اینها از چه‌ زمانی‌ در این‌ منطقه‌ بوده‌اند. می‌دانیم‌ كه‌ شهرك‌های‌ اطراف‌ تهران‌ و كرج‌ نیز جمعیت‌ زیادی‌ از لرهای‌ مهاجر را پذیرفته‌اند، اما متاسفانه‌ آمار دقیقی‌ از جمعیت‌ قوم‌ لر در كشورمان‌ نداریم.

لهجه‌های‌ این‌ مردم‌، شهر به‌ شهر و ده‌ به‌ ده‌ با هم‌ فرق‌ می‌كند و هركدام‌ لهجه‌ خاص‌ خود را دارد كه‌ از جنبه‌های‌ مختلف‌ زبان‌شناسی‌ در خور تحقیق هستند ولی‌ متاسفانه‌ تحقیقات‌ دقیق‌ و جامعی‌ درباره‌ این‌ زبان‌ و گویش‌های‌ آن انجام‌ نشده‌ است.‌

واژه‌نامه‌هایی‌ كه‌ تاكنون‌ نوشته‌ شده‌، از انگشتان‌ یك دست‌ تجاوز نمی‌كند كه‌ آن‌ هم‌ اغلب‌ به‌ همت‌ قلم‌ به‌ دستان‌ دلسوزی‌ بوده‌ كه‌ تسلط‌ كافی‌ به‌ فرهنگنامه‌ نویسی‌ و احتمالا مطالعات‌ كافی‌ در زمینه‌ زبانشناسی نیز نداشته‌اند. دانشمندان‌ گرانمایه‌یی‌ چون‌ دكتر حصوری‌ كه‌ اصلا لر نیستند، مدتی‌ در دوران‌ جوانی‌ خود به‌ لرستان‌ می‌روند و واژگان‌ گردآوری‌ می‌نماید كه جای‌ سپاس‌ دارد.

آقای‌ حمید ایزدپناه‌ هم‌ یكی‌ از نویسندگان‌ خرم‌آبادی‌ است كه‌ غافل‌ از سایر گویش‌های‌ لری‌ كتاب‌ مختصری‌ به‌ نام‌ فرهنگنامه‌ لری‌ به‌ چاپ رسانیده‌ است‌ و ایشان‌ اولین‌ كسی‌ است‌ كه‌ به‌ هر حال‌ در این‌ راه‌ قدم گذارده‌ است‌. یك‌ واژه‌نامه‌ زبان‌ بختیاری‌ نیز به‌ همت‌ آقای‌ ظهراب‌ مددی‌ به‌ چاپ‌ رسیده‌ است‌ كه‌ خوشبختانه‌ كاری‌ قوی‌ و علمی‌ تری‌ است‌. ولی‌ جز اینها و دو سه‌ واژه‌نامه‌ دیگر، می‌توان‌ گفت‌ هیچ‌ كتاب‌ دیگری‌ درباره‌ زبان‌ لری‌، گویش‌های‌ آن‌، واژگان‌، ساختار دستوری‌ و مهم‌تر از همه‌ دستگاه‌ آوایی‌ آن‌ سراغ نداریم.‌

در برخی‌ از متون‌ كهن‌ تاریخی‌ اگر از مردم‌ لر و زبان‌ آنها سخنی رفته‌ باشد، بیشتر آنها را بر كردها منصوب‌ كرده‌اند كه‌ ما اینجا جهت‌ تجربه‌ و الگوبرداری‌ از تلاش‌ قوم‌ كرد، برای‌ تدوین‌ زبان‌ و ایجاد خط‌ و ماندگاری‌ فرهنگ و ادبیات‌ خود، مثالی‌ از سیر و پیشرفت‌ آنان‌ در این‌ زمینه‌ می‌آوریم‌، چرا كه پس‌ از ابداع‌ خط‌ كردی‌ شاهد شكوفایی‌ شگرفی‌ در زبان‌ و فرهنگ‌ و ادبیات‌ كردی بوده‌ایم‌.

تاكنون‌ بیش‌ از هفتاد واژه‌نامه‌ و فرهنگنامه‌ و دستور زبان‌ و خودآموز زبان‌ كردی‌ توسط‌ محققان‌ روسی‌، فرانسوی‌، لهستانی‌، انگلیسی‌، امریكایی و همچنین‌ خود محققان‌ كردزبان‌ اعم‌ از ایرانی‌ و عراقی‌ و تركیه‌یی‌ نوشته‌ شده است‌ كه‌ این‌ همه‌، بخصوص‌ ابداع‌ خط‌ كردی‌ منجر به‌ ظهور و حضور ادیبان‌ و شاعران‌ و نویسندگان‌ بزرگی‌ در بین‌ ما شده‌ است‌. كسانی‌ مثل‌ قاضی‌، هیمن‌، هژار، ایلخانی‌زاده‌ و … كه‌ زندگی‌ خود را به‌ پای‌ زبان‌ و فرهنگ‌ مردم‌ خویش‌ نهادند و خدمات‌ شایانی‌ به‌ زبان‌ و ادبیات‌ كردی‌ نموده‌اند.

هه‌ نبانه بورینه‌، فنی‌ترین‌ فرهنگنامه‌ كردی‌ در دنیا است‌ كه‌ عبدالرحمن‌ شرفكندی‌، معروف‌ به‌ هژار در حالتی‌ كه‌ از طرف‌ سه‌ دولت‌ وقت‌ عراق‌، تركیه‌ و شاهنشاهی‌ ایران‌، تحت‌ تعقیب‌ و حكم‌ اعدامش‌ صادر شده‌ بود، آن‌ را تدوین‌ نمود. با ابداع‌ خط كردی‌ دیوان‌ شاعران‌ بزرگی‌ چون‌ مولوی‌ كرد و شاعران‌ دیگر به‌ چاپ‌ می‌رسند، صاحبان‌ ذوق‌ و اهل‌ قلم‌ به‌ گردآوری‌ و ساختن‌ و پرداختن‌ فرهنگ‌ فولكلور جامعه خود همت‌ می‌گمارند و بدین‌گونه‌ یك‌ زبان‌ یا گویش‌ از خطر نابودی‌ و فراموشی می‌رهد. امروز در استكهلم‌، سیدنی‌، پاریس‌ و بسیاری‌ از نقاط‌ جهان‌ انستیتوهای تحقیقاتی‌ كردی‌ گشوده‌ می‌شود. آنچه‌ از این‌ سخنان‌ برداشت‌ می‌شود، گام‌ اول‌ برای‌ پاسداری‌ از زبان‌ لری‌ و رشد و شكوفایی‌ آن‌، مطالعه‌ بر روی‌ آواها و قابلیت‌ آوانگاری‌ آن‌ است‌.

اگر بخواهیم‌ زبان‌ لری‌ زنده‌ بماند باید از زبان‌ گفتار به‌ زبان‌ نوشتار درآوریم‌ و آن‌ را از كهكشان‌ شفاهی‌ به‌ كهكشان گوتنبرگ‌ برسانیم‌، این‌ امر هر چند كار آسانی‌ نیست‌، ولی‌ شدنی‌ است‌. تنها نیاز به‌ تحقیق‌ و بهره‌گیری‌ از روش‌های‌ مناسب‌ تحقیق‌، در زمینه‌ها و جنبه‌های‌ مختلف‌ موضوع‌ دارد و نیز نیازمند اندیشه‌ و تدبیری‌ كارساز در تنظیم‌ و تدوین تحقیقات‌ است.

 

 

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 13:51 موضوع | لينک ثابت


چهارگوشه استان چهارمحال‌ و ‌بختياري

چهارگوشه استان چهارمحال‌ و ‌بختياري

استان چهارمحال‌وبختياري در بخش مركزي رشته كوههاي زاگرس بين پيش كوههاي داخلي و استان اصفهان واقع شده است و از شمال و مشرق به استان اصفهان، جنوب به استان خوزستان محدود است.

وسعت اين استان در حدود 16533 كيلومتر مربع مي‌باشد. اين استان ناحيه‌اي است كوهستاني در سلسه جبال زاگرس كه در باختر آن كوههاي مرتفعي قرار گرفته است و اين ارتفاعات سرچشمه سرشاخه‌هاي دو رودخانه دائمي زاينده رود و كارون مي‌باشد.

از مهمترين ارتفاعات غرب استان زردكوه است كه با ارتفاع 4548 متر در كوهستان بازفت قرار دارد و تمام سال پوشيده از برف است كوههاي ديگر منطقه كه بيش از 3000 متر ارتفاع دارند دنباله زردكوه بوده و حد طبيعي آنها مرز بين استان خوزستان و چهارمحال و بختياري است و از كانونهاي آبگير دائمي ايران به حساب مي‌آيد.

امتداد اين كوهها از شمال غرب به جنوب شرق بوده و هر چه از غرب به طرف شرق نزديكتر شويم از ميزان ارتفاعات و تراكم كوهها كاسته شده و به دره‌هاي باز و دشتهاي نسبتاً وسيع همچون دشت لار، فرادنبه، كيار، لردگان، گندمان و .... ختم مي‌شود و انباشته رسوبات در آنها امكانات مساعدي براي كشاورزي بوجود آورده است كه در اين دشتها در مجموع قريب 24 درصد وسعت استان را شامل مي‌شوند.

ارتفاع شهركرد (مركز استان) از سطح دريا 2060 متر مي‌رسد كه تقريباً كمترين ارتفاع را در مدار جغرافيايي خود در اين قسمت داراست هر چه به طرف شرق منطقه حركت كنيم ارتفاع منطقه كاهش مي‌يابد.

ويژگي‌هاي فرهنگيمجموعه ايل بختياري همراه با سنن و شيوه‌هاي خاص زندگي، به تنهايي يكي از جاذبه‌هاي بي‌نظير و چشم گير اين منطقه است. زندگي ايلي با الگوي سكونت و آداب و رسوم ويژه، مورد علاقه سياحان و ديدار كنندگان داخلي و خارجي است. اين جاذبه علاوه بر آن‌كه ديدار كنندگان عادي را به سوي خود جلب مي‌كند، مي‌تواند مورد توجه دانشجويان و دانش پژوهان علوم اجتماعي و انساني قرار گيرد.

يكي از ديدني‌هاي جالب توجه استان چهارمحال و بختياري كوچ ايل بختياري است. اگر چه در دهه‌هاي آغازين قرن حاضر گروههاي كثير ايل بختياري نيز همانند ساير ايلات و عشاير ايران تخته قاپو (يكجانشين) شدند، اما هنوز هم بخشي از ايل، كوچ رو و متحرك است. كوچ روهاي بختياري، زمستان را دشت‌هاي شرق خوزستان و تابستان را در بخشهاي غربي منطقه چهارمحال و بختياري به سر مي‌برند.

آنها هر ساله از اواخر ارديبهشت‌ماه از پنج مسير مختلف همراه با مبارزه‌اي خستگي ناپذير با سختي‌هاي طبيعت، ضمن عبور از رودخانه‌ها، دره‌ها و پشت سر گذاشتن بلندي‌هاي زرد كوه در مناطق معيني از دامنه‌هاي زاگرس پراكنده مي‌شوند و قريب سه ماه در اين منطقه مي‌مانند و با چراي دام‌ها در مراتع سرسبز به رمه‌داري مشغول مي‌شوند. نحوه معيشت و زيست، الگوي سكونت و باورها، سنت‌ها و آداب و رسوم از جمله جاذبه‌هاي ديدني اين شيوه زندگي است.

موسيقي بوميموسيقي و شهر در ايل بختياري پيوند جاودانه‌اي با زندگي ايلي يافته است. مقام‌هاي موسيقي ايل بختياري به نام (بيت معروف) هستند. از مشهورترين آنها به مقام گله‌داري، برزگري، ابولقاسم‌خان و مقام شيرعلي‌مردون كه تعداد آنها حدود 20 تا 25 مقام است مي‌توان اشاره نمود.

هر طايفه و تيره نوازندگان محلي ويژه‌اي دارد كه به آنها توشمال مي‌گويند. توشمال‌ها داراي طايفه و محل زندگي جداگانه‌اي هستند، مخارج ساليانه خود را با شركت در مراسم عروسي، عزاداري و جشن‌هاي ديگر به دست مي‌آورند و به كار زراعت و دامداري نيز مي‌پردازند.

توشمال‌ها مردمي عاشق پيشه و شاعر مسلك هستند كه بيشتر وقت زندگي روزانه خود را صرف ساختن ابيات، لطيفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها مي‌كنند. آنان در به وجود آوردن آثار و ادبيات عاميانه سرزمين بختياري سهم بسزايي دارند.

آلات موسيقي بختياري‌ها، ساده، محدود و عمدتاُ شامل: كرنا، ساز و دهل است. آوازهاي محلي روستاهاي چهارمحال و بختياري با لحجه‌هاي مخصوص به خودشان به خصوص در هنگام عروسي و شادي واقعاً جالب توجه است. ادوات موسيقي آنها عبارتند از: دهل، سنج، ني، كرنا، طبل و سنتور.

اعياد مذهبيبختياري‌ها براي اعياد ملي و مذهبي به ويژه عيد نوروز و مراسم سيزده بدر و بزرگداشت تولد ائمه اطهار و حضرت پيغمبر (ص) اهميت خاصي قائلند. محل چادرهاي خود را تغيير مي‌دهند و در محلي سبز و خرم كه داراي آب كافي باشد، مستقر مي‌شوند. شب عيد در چادرهاي خود مي‌مانند، ولي روز اول عيد با لباس‌هاي مخصوص خود، كلاه‌هاي لري را كج به سر گذاشته و به ديد و بازديد مي‌پردازند. بختياري‌ها معتقدند لباس سياه عزا را حتماً بايد تا قبل از نوروز از تن در آورد، زيرا در غير اينصورت باروري و نعمت از طايفه رخت بر خواهد بست. روز سيزده فروردين از گلهاي صحرايي تاج گلي مي‌آرايند و بر روي مشك دوغشان مي‌گذارند.

سوگ‌ها و عزاهامراسم سوگواري در ميان بختياري‌ها اهميت خاصي دارد و همراه با مراسم پرسوز و گدازي برگزار مي‌شود كه احتمالاً نشانه انس و الفت و همبستگي عميقي است كه ميان آنها وجود دارد. اين اهميت هم در عزاداري‌هاي مذهبي و هم در عزاداري‌هاي خصوصي به بارزترين شكل مشهود است.

عزاداري براي ائمه‌اطهار به ويژه در ماه محرم مثل تمام نقاط ايران با شكوه برگزار مي‌شود. شيوه اجراي مراسم تقريباً مثل ساير نقاط ايران است. دسته‌هاي زنجيرزني، سينه‌زني و حضور در مراسم مساجد و تكايا از جمله جلوه‌هاي برگزاري اينگونه مراسم است. برگزاري مراسم عزاداري خانوادگي نيز جالب توجه است.

در ايل بختياري وقتي كسي فوت كند، ايل يكپارچه غرق غم و ماتم مي‌شود و لحظه‌اي صاحب عزا را رها نمي‌كنند، (چوقا) از تن بيرون مي‌كنند و لباس سياه مي‌پوشند. بعد از غسل متوفي، سيد همراه ايل (سيد پير شاه) يا (سيد امامزاده)‌هاي اطراف مسير و مكان كوچ و استقرار را خبر مي‌كنند تا بر مرده نماز ميت بگذارند و سپس مرده را به خاك مي‌سپارند.

خاك كه گودي گور را پر كرد، مردها در فاصله دور مي‌ايستند و زن‌هاي ايل به دور گور حلقه مي‌زنند، گريه سر مي‌دهند و همراه با مرثيه كه ( گاگريو) گفته مي‌شود به شرح حال زندگي مرده مي‌پردازند. در اين هنگام توشمال‌ها آهنگ غم انگيزي به نام (چپي) مي‌نوازند.

بعد از اين مراسم (خيرات) شروع مي‌شود. صاحب عزا چادر سياهي بر پا مي‌كند، مردم ايل تيره به تيره، طايفه به طايفه، براي دلداري صاحب عزا مي‌آيند و (سرباره) مي‌آورند. سرباره مخارج عزاداري صاحب عزا را كاهش مي‌دهد. اين مراسم تا يك سال به طول مي‌انجامد، چرا كه شايد تيره يا طايفه‌اي در مسافت‌هاي دور باشد و يا امكان حضور به موقع پيدا نكرده باشد.

وقتي كلانتر يا يكي از سرشناسان ايل بميرد، مراسم خاصي انجام مي‌شود. بدين ترتيب كه زين و برگ اسب يا اسباني را با پارچه سياه مي‌پوشانند و بر گردن اسب نيز پارچه‌هاي رنگين كه يك سر آن بر زين و سر ديگرش روي پيشاني اسب است به بند دهنه مي‌بندند، سپس اسب را در حالي كه دهنه آن به دست يك نفر است در محوطه امامزاده مي‌گردانند. اين پارچه را ( يال پوش) مي‌گويند. چوقا و تفنگ متوفي را نيز روي اسب مي‌بندند.

صنايع دستيصنايع دستي چهارمحال و بختياري تحت تاثير تنوع شيوه‌هاي توليد، گوناگون و متنوع است. عشاير كوچ‌رو، عشاير اسكان يافته، روستائيان و اقشار شهر نشين در پديد آوردن اين نوع محصولات سهيم باشند. در جامعه عشايري استان صنايع مدرن و كارگاهي وجود ندارد و صنعتگران اين جامعه به بافت صنايع دستي اشتغال دارند و فعاليت‌هاي غالب آنها در زمينه بافت چوغا، خور و خورجين، قالي و قاليچه، سياه چادر، گليم، دستكش و كلاه‌پشمي و .... است.

شهرستان شهر كرددر متون تاريخي از مكاني به نام چالشتر در ناحيه شهركرد به عنوان مركز حكومتي نام برده شده كه خرابه‌هاي ديوار قلعه آن امروز به جاي مانده است. شهر كرد گويا مكاني پاسگاهي بوده است معروف به دهكرد و از حدود سال 1300 با تعيين نماينده مركزي و استقرار دوائر دولتي آغاز به رشد كرده است. پيش از آن و در دوران‌هاي گذشته، منطقه دستخوش جنگ‌هاي خوانين، كشمكش‌هاي ميان حكومت مركزي و قدرت‌هاي محلي و غارت و تصاحب روستاها توسط طوايف مختلف بختياري بوده است.

نوسانات سياسي داخلي منطقه از يك سو و تغييرات حكومت‌هاي مركزي از سوي ديگر مجال و فرصت رشد و تكامل را به روستاها و شهرهاي منطقه نداده است. در كنار اين عامل تاريخي، دور بودن از شبكه راه‌هاي اصلي و مراكز شهري ايران علت ديگري در عقب ماندگي نسبي شهر نشيني و صنعتي منطقه محسوب مي‌شود.

پس از سال 1300 و تا سال 1340 دهكرد و منطقه چهارمحال و بختياري (معروف به شهر چهار محال) از طريق مركز اصفهان اداره مي‌شد و از آن پس تا سال 1352 شهركرد مركز فرمانداري كل چهار محال و بختياري و سپس به مركز استاني با همين نام تبديل شد و در حال حاضر شهري رو به آباداني و توسعه است.

مراكز تاريخي و ديدني
1. مدرسه علميه
2. آرامگاه دهقان سامان
3. خانه ستودهقلعه شلمزار
4. قلعه دزدك
5. قلاع اسعديه چلچله
6. قلعه جونقان
7. قلعه چالشتر
8. حمام درب امامزاده
9. پل زمانخان
10. سنگ نوشته هاي مشروطيت
11. دشت لاله‌هاي واژگون
12. منطقه حفاظت شده تنگ صياد
شهر هفشجان

قدمت تاريخي اسكان جمعيت در محل فعلي هفشجان و ديگر مراكز جمعيتي چهارمحال (لار، كيار، گندمان،‌ ميزدج) بنا بر متون تاريخي و شواهد موجود به سلسله‌هاي ساساني و اشكاني مي‌رسد. در ادوار بعدي چهارمحال به علل گوناگون مورد توجه ملوك، سلاطين و حكومت‌هاي مركزي قرار گرفت.

در دوره‌هايي به علت واسطه قرار گرفتن ميان مناطق مركزي ايران و دشت‌هاي حاصلخيز خوزستان و راه‌هاي آبي آن سرزمين، و در ديگر ادوار به عنوان تيول يا شكارگاه و يا به علل مهار عشاير ايلات بختياري و غيره مورد توجه بوده است. سنگ نبشته‌هاي قبور موجود در هفشجان حدود 300 سال سابقه استقرار جمعيت در اين ناحيه را نشان مي‌دهد.

اين آبادي در دوره قاجار تحت سلطه خوانين بختياري بوده، ليكن با تثبيت قدرت مركزي از اقتدار اين ايل كاسته شد. در دوران معاصر، هفشجان به صورت يكي از چند مركز جمعيتي مي‌باشد كه در حوزه نفوذ مستقيم شهر كرد قرار دارد و نقش شهري كوچك همراه با ارايه خدمات ناحيه‌اي به روستاهاي اطراف را ايفا مي‌كند.

شهرستان اردلاردل از گذشته‌هاي دور، يكي از مراكز ييلاقي و اسكان عشاير ايل هفت لنگ بختياري بود و در متون تاريخي از جمله سفرنامه ابن‌بطوطه كه از اصفهان تا شوشتر سفر كرده، اشاراتي به اين ناحيه شده است. سبز كوه يكي از مناطق زيباي اين شهر است.

اين منطقه در سه شهرستان اردل، بروجن و لردگان واقع شده و با وسعتي در حدود 62000 هكتار داراي اكوسيستم‌هاي ويژه و چشم اندازهاي طبيعي، مرتعي، جنگلي، و كوهستاني مي‌باشد.آبشارهاي پر آب و ديدني مثل تنگ زندان و آبشار معدن زيبايي منطقه را دوچندان كرده است. اين منطقه داراي سه تنوع آب و هوايي مي‌باشد و به تبع آن جانوراني چون پلنگ، خرس قهوه‌اي، سنجاب بلوط‌هاي غرب ايران، كل، بز و كبك دري در اين منطقه زندگي مي‌كنند.

مراكز ديدني
1. منطقه جنگلي اردل
2. منطقه حفاظت شده سبزكوه

شهرستان بروجنبروجن دومين شهر منطقه چهار محال و بختياري است. اين شهر در دشتي به وسعت حدود 580 كيلومتر مربع در شرقي ترين نقطه منطقه و در محل تلاقي راه‌هاي سه استان چهار محال و بختياري، اصفهان و فارس قرار گرفته است.

تاريخ اسكان جمعيت در اين مكان به يكي دو قرن و تاريخ مركزيت جمعيت به حدي كه بتوان آن را شهر ناميد به پس از نهضت مشروطيت مي‌رسد. رشد فزاينده جمعيت آن از دهه‌هاي سوم و چهارم قرن حاضر آغاز شد و گسترش شهر بروجن با توجه به موقعيت جغرافيايي آن كه در طلاقي سه استان قرار گرفته است، توسعه آن را از امتياز ويژه‌اي برخوردار نموده و روند رشد آن را تسريع كرده است.

مراكز ديدني
1. امامزاده حمزه علي
2. تالاب چغاخور
3. تالاب سولگان
4. تالاب گندمان
5. منطقه حفاظت شده سبزكوه

شهرستان بلداجياز گذشته بلداجي اسناد تاريخي مدوني در دست نيست ، ليكن شواهدي وجود دارد كه مبين اسكان جمعيت در اين ناحيه است. خرابه‌هاي صفي آباد محل اسكان عشاير ترك زبان قشقايي يا تركان تيره بولوردي صفي‌خان قشقايي بود.

اين تيره پس از صفي آباد به محل فعلي شهر بلداجي نقل مكان كرده‌اند و به مرور زمان از نقاط ديگري مانند جونقان و فرا دنبه نيز گروه‌هايي به بلداجي مهاجرت كرده و اسكان يافته‌اند.

همراه با اسكان اجباري ارامنه در دوران صفويه در اصفهان گروهي از ارامنه نيز در بلداجي و قلعه ممكا ساكن و بعدها به علل مذهبي مجبور به كوچ از اين دو نقطه شده‌اند. در هر صورت قدمت قطعي هسته اوليه شهر بلداجي را تا حدود 250 سال پيش تخمين مي‌زنند. گز انگبين اين شهر بسيار مشهور است.

شهرستان جونقانجونقان سابقه چنداني به عنوان شهر ندارد و با تاسيس شهرداري در سال 1356 شهر ناميده شده است. سابقه تاريخي اسكان و استقرار جمعيت را در اين مكان بر اساس متون تاريخي مي‌توان به دوران صفوي نسبت داد و رونق آن را مي‌توان از دوران قاجار و پس از انقلاب مشروطيت دانست كه سردار اسعد بختياري اين مكان را مقر حكومتي خود قرار داد.

شهرستان فارسانشهرستان فارسان یکی از شهرستانهای استان چهارمحال و بختیاری است. مرکز این شهرستان، شهر فارسان ميباشد [۱]. جونقان و باباحیدر دو مرکز شهری دیگر آن هستند.

این شهرستان مهمترین کانون شهری در قلمرو سردسیر عشایر هفت لنگ بختیاری است ودارای جاذبه های طبیعی همچون: غارسراب بابا حیدر، غار آقا سید عیسی، پیر غار، چشمه دیمه که گواراترین آب جهان شناخته شده است، رودخانه بازفت، دشت لاله های واژگون، شکارگاه های متعدد و... است. منطقه فارسان عمدتاً ییلاق عشایر بختیاری ومرکز حکومت خوانین آل بویه بوده است، ازاین رو قلعه هایی به نشانه اقتدار وسلطه خوانین درمنطقه ساخته اند.

تقسیمات کشوری شهرستان فارسان
بخش مرکزی شهرستان فارسان
1. دهستان میزدج سفلی
2. دهستان میزدج علیا
شهرها: جونقان، فارسان و باباحیدر
بنابر سرشماری مرکز آمار ایران، جمعیت شهرستان فارسان در سال ۱۳۸۵ برابر با 90980 نفر بوده است.

در این شهرستان نقاط تاریخی، تفریحی فراوانی است. آبشار زیبا و روْیایی" کوهرنگ kuh-rang "، دشت لاله های واژگون، سنگ نوشته تاریخی " پیرغار pir-qâr" در روستای سر سبز و جنگلی "ده چشمه deh-cheshme"، پیست اسکی کوهرنگ، چشمهْ آب معدنی " دیمه dime " از نقاط دیدنی این شهرستان است.قلعه تاریخی سردار اسعد بختیاری در شهر جونقان یکی از زیبا ترین بناهای تاریخی در این شهرستان است .

فارسان نقطه تقاطع و بهترین مرکز داد و ستد برای طوایف مختلف بختیاری است. در شهر فارسان مسجد جامع از بناهای تاریخی و کهن این شهر است. حمام خزانه ای این شهر که قدمتی حدود 200 ساله داشت با بی توجهی مسئولین شهر و میراث فرهنگی استان خراب و اسفالتِ خیابان آن را برای همیشهْ تاریخ سیاه پوش کرد.

کتیبهْ تاریخ مشروطه واقع در روستای ده چشمه به دستور سردار اسعد بختیاری حک گردید. علامه علی اکبر دهخدا نوشتن لغت نامه خود را از قلعهْ سردار اسعد واقع در جونقان و همچنین قلعهْ دزک آغاز کرد. در قلعهْ دزک کتابخانه سردار مفخم قرار داشت و دهخدا چون در فاصلهْ جنگ جهانی به چهارمحال و بختیاری گریخته بود، فرصت را غنیمت شمرد و جمع آوری لغات و اصطلاحات فارسی را از آنجا آغاز کرد.

مردم این شهر به زبانی آمیخته به بختیاری و فارسی سخن می گویند که در آن واژهای پهلوی و باستانی فراوانی وجود دارد.
چند ضرب المثل فارسانی :

1- ایرم هونه هالوم سی دل دالوم. ir-om hune hâlum si del-e dâlum یعنی : می روم خانهْ دایی به خاطر(دیدن) مادر بزرگ. معادل شعر "خیالی بخارایی" : "...مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه است".

2- ای نخوردیمه نون گندم دیدیمه دس مردم. ay naxordime nune gandom didime das mardom یعنی : اگر نان گندم نخورده ایم اما دست مردم دیده ایم. معادل اصطلاح عامیانهْ معروف که می گوید : "چندان ندید بدید هم نیستم".

3- عاریسمون ا بس خوو بی اوله پیکه هم درورد. ârisemun a bas xu bi eule pike ham dervordیعنی : عروسمان از بس که زیبا بود صورتش جوش هم درآورد.

4- خرم ایدم خر به خری، خم ایگردم در به دری. xarom-e idom xar be xeri xom igardom der be deri یعنی : خرم را به امانت به دست دیگری می سپارم در حالی که خودم در به در به دنبال خر می گردم.

مراكز ديدني
1. تونل كوهرنگ
2. سنگ نوشته هاي مشروطيت
3. پيست اسكي چالگرد
4. آبشار دره عشق
5. چشمه كوهرنگ
6. چشمه ديمه

شهر باباحیدرباباحیدر یکی از شهرهای استان چهارمحال و بختیاری ایران است. این شهر در ۴۵ کیلومتری شهرکرد قرار دارد. بر اساس آمار سال ۱۳۸۵ جمعیت باباحیدر برابر با ۱۰٬۹۲۲ نفر بوده است.

وجه تسمیه این شهر به خاطر وجود امامزاده حیدر ابن مالک در این شهر است. این شهر در دامنه کوههای زاگرس واقع است. دارای اماکن زیارتی مانند امامزاده سید میراحمد و امامزاده حیدربن مالک مراکز گردشکری مانند غار سراب در روستای امید آباد،چشمه کفشینه، احمداباد، دردگه، زیرده و...است . مردم این شهر به زبانی آمیخته به گویش بختیاری تکلم می کنند. رودخانه‌ای که از داخل شهر می گذرد، دارای مناظر زیبایی است.

قالی وقالیچه های بختیاری باباحیدر شهرت جهانی دارند.

شهر جونقانجونقان شهری در استان چهارمحال و بختیاری است و در فاصله ۴۲ کیلومتری شهرکرد مرکز استان قرار دارد.جونقان در دامنه رشته کوه زاگرس فرار دارد. اکنون جمعیّتی بالغ بر بیست و پنج هزار نفر دارد. دشت وسیع جونقان منطقه‌ای غنی برای کشاورزی است به همین خاطر اکثر مردم این شهر به دامپروری و کارهای خدماتی مشغول‌اند. گندم و انگور از محصولات عمده کشاورزی این شهر است. پیش از جونقان به این شهر «گینه‌کان» گفته می‌شد. احتمالاً نام گینه بر گرفته از واژه ی گوَن است که در این منطقه فراوان می‌روید. همچنین در زبان ترکی این نام به محل جاری شدن خون هم گفته می‌شود و شاید علت آن جنگ‌هایی است که بین دو ایل بختیاری و قشقایی در این مکان رخ داده‌است.

مردم جونقان از نژادبختیاری و ترکان قشقایی هستند.ترکان قشقایی که در دهه‌های کذشته از اطراف شیراز به بختیاری کوچیده‌اند. همچنین بختیاری‌ها از دیگر ساکنان این دیارند. بیشتر مردم این شهر به شغل کشاورزی مشغول‌اند. عده زیادی از اهالی شهر در کشورهای حاشیه خلیج فارس به خصوص کویت به کار مشغولند.قلعه سردار اسعد بختیاری (فاتح تهران و اصفهان در عصر مشروطه) از جاذبه‌های معروف این شهر است.

شهرستان فرادنبهسابقه پيدايش فرادنبه را به بيش از 400 سال پيش نسبت مي‌دهند كه گويا چهار قلعه در اطراف آن وجود داشت. همچنين از اين محل به نام پير دامنه با 800 نفر جمعيت در سفر نامه‌اي مربوط به سال 1323 هجري قمري ياد شده است. در دوران اخير كه از تاخت و تاز عشاير بختياري بر روستاهاي چهارمحال كاسته شد، فرادنبه رشد و توسعه يافت.

شهرستان فرخ شهرسابقاً اسكان جمعيت در مكان امروزي فرخشهر به استناد متون و ابنيه تاريخي موجود به حدود 5 قرن قبل نسبت داده مي‌شود و از جمله بناي مسجد جامع تخريب شده شهر، شاهدي بر اين مدعا است. از تحولات اين شهر در فاصله چند قرن گذشته اطلاع چنداني در دست نيست.

اين شهر به علت موقعيت جغرافيايي، يعني قرار گرفتن بر سر راه اصفهان- شهركرد، همراه با تغيير موقعيت سياسي منطقه به فرمانداري كل وسپس به استان، رشد و گسترش يافته و از سوي ديگر به عنوان نزديكترين مركز جمعيتي منطقه به استان اصفهان تحت تاثير تحولات قطب جمعيتي- صنعتي اصفهان، رشد كرده است.

شهرستان لردگانشهر لردگان از دير باز مركزي براي مبادلات عشايري بوده است. در متون تاريخي از لردگان به نام لردجان نام برده شده است. قلعه لردگان در نزديكي چشمه برم لردگان در دوران لر بزرگ ساخته شده بود كه خرابه‌هاي آن اكنون نيز باقي مانده است.

مراكز ديدني
1. آبشار آتشگاه
2. چشمه برم
3. منطقه جنگلي بازفت
4. منطقه حفاظت شده سبز كوه

شهرستان کوهرنگشهرستان کوهرنگ یکی از شهرستان‌های استان چهارمحال بختیاری است.

جمعیت این شهرستان ۲۵.۵۵۲ نفر بوده (برآورد ۱۳۸۳) و دارای یک بخش و پنج دهستان است.فرهنگ،گویش وموسیقی مردم كوهرنگ بختیاری میباشد.بغيرازجاذبه هاي طبيعي وگردشگري،سدسازي وكارخانه هاي آب معدني،دامپروري،كشاورزي،زنبورداري وتهيه عسل كوهرنگ واخيرا"حوضچه هاي پرورش ماهي ازجمله عوامل اقتصادي منطقه است كه پتانسيلهاي بسياري براي سرمايه گذاري وجوددارد.

بخش‌ها
بخش مرکزی شهرستان کوهرنگ
1. دهستان شوراب تنگزی
2. دهستان دشت زرین
3. دهستان میانکوه موگوئی
شهر: چلگرد
بخش بازفت
1. دهستان بازفت
2. دهستان دوآب (کوهرنگ)
مردم

مردم كوهرنگ ازتباربختیاری بافرهنگ،گویش وموسیقی بختیاری هستند.درتاریخ معاصرخصوصا"دوران مشروطه مردم كوهرنگ نیزمانندسایرروشنفكران ودلیران بختیاری نقش اصلی درپیروی ازفتوای روحانیت برای قیام علیه استبدادصغیرقاجاروفتح اصفهان وتهران به فرماندهی سرداراسعدبختیاری(فاتح ملی)راداشته اند. البته نقش مردمان این خطه ازبختیاری درپیروی ازهمتباران گرمسیری خودبرای ملی شدن صنعت نفت ومقابله بانفوذاستعمارانگلیس درسرزمینهای بختیاری،مبارزه باطاغوت وهشت سال دفاع مقدس استوارهمچون شیرهای سنگی مثال زدنی است.

جاذبه‌های گردشگری

1. ارتفاعات زردکوه بختیاری
2. پیست اسکی کوهرنگ
3. چشمه‌ها و آبشارهای فراوان مانند چشمه کوهرنگ، چشمه دیمه و ...
4. تونل انتقال آب کوهرنگ
5. شیرهای سنگی بختیاری
قالی بختیاری
بافت قالی وقالیچه های بختیاری كم وبیش درسطح شهرستان كوهرنگ مرسوم است.

 

 

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 13:44 موضوع | لينک ثابت


جغرافيا

 

 

جغرافيا
نام بختياري براي اولين بار در ذيل طوايف لر بزرگ توسط حمدلله مستوفي ذکر شده است. اما به عنوان يک نامجا و يک نام جغرافيايي در روزگار قاجار به زيستگاه ايل بزرگ بختياري اطلاق شده است . اما در تقسيمات رسمي کشوري ايران استان چهارمحال و بختياري با مساحت 16532 کيلومتر مربع بين 31 درجه و 9 دقيقه تا 32 درجه و 48 دقيقه عرض شمالي و نيز 49 درجه و 28 دقيقه تا 51 درجه و 25 دقيقه طول شرقي قرار دارد. اين استان دربخش مرکزي کوههاي زاگرس بين پيش کوههاي داخل و استان اصفهان واقع شده است. از شمال و شرق به استان اصفهان، ازغرب به استان خوزستان، از جنوب به کهکيلويه و بوير احمد و از شمال غرب به استان لرستان محدود است. اين منطقه داراي يک درصد از کل وسعت ايران است و در بستر رشته کوه زاگرس واقع شده است. اين منطقه با وجود مساحت کم ده درصد از منابع آب کشور را در اختيار دارد. به علت ماهيت کوهستاني مرتفع، که درمسير بادهاي مرطوب سيستم هاي مديترانه اي قرار داشته و موجب صعود و تخليه بار اين سامانه ها مي گردد، اين استان داراي بارش نسبتا مناسب است. غالبا در مناطق مرتفع نوع بارش به صورت برف است و وجود ارتفاعات پوشيده از برف يکي از ويژگي هاي اقليمي اين استان است. به علت جوان بودن دوره کوه زايي، دراين منطقه وجود بلايا و مخاطرات طبيعي بسياري چون سيل و زلزله، رانش زمين در اکثر نقاط آن مشاهده مي شود. ريزشهاي جوي و برف و باران منشا» سرشاخه هاي رودخانه کارون و زاينده رود هستند و آبخيزهاي اين دو رودخانه را به ترتيب 13800 و 2720 کيلومتر مربع شامل مي شود.
چشمه هاي مولا وسرداب
چشمه مولا و چشمه سرداب با فاصله نسبتا نزديک به هم، به ترتيب در مجاورت روستاي آليکوه و رستم آباد از توابع شهرستان اردل، از چشم اندازها و مناظر بسيار زيبايي برخوردارند .
مسجد خان جامع شهر کرد
مسجد خان جامع در سال 1270 ه. - ق ساخته شده و داراي صحن و شبستان هاي تابستاني و زمستاني و حجره هاي متعدد است. در حال حاضر و به علت نفوذ آب از پشت ديوارها، قسمت هايي از اين مسجد فرسوده شده، آجرهاي آن شکسته و بعضي بندهاي آن خالي شده و احتياج به مراقبت و تعميرات اساسي دارد.
مسجد جامع شهرک شهر کرد
روستاي شهرک در شش کيلومتري جنوب خاوري فرخشهر و خاور شهرکرد در نزديکي خرابه هاي قديمي شهر سرخ بارز واقع شده است. تاريخ احداث اين مسجد را به زمان ديالمه و خوارزمشاهيان نسبت مي دهند. مسجد جامع شهرک نيز مانند ساير بناهاي قديمي از گزند روزگار محفوظ نمانده و در حمله مغول خراب شد، اما دوباره و به همت محب علي بيک، سردار نامي نادر شاه بازسازي شد. مسجد جامع شهرک داراي شبستان زمستاني جالبي است و تمام ساختمان آن با آجر مربع و قطور و با نهايت استحکام و استادي احداث شده است. تاريخ اين بناي با ارزش که بر سنگ لوح بسيار ظريف و مستطيل شکلي نوشته شده، 27 محرم سال 1153 ه. - ق است.مدرسه علميه اماميه شهر کرداين مدرسه از بناهاي جالبي است که به همت مرحوم مير سيد محمد - امام جمعه وقت شهر کرد - به جاي خرابه هاي تيمچه آرمناي کدخدا ساخته شد. اين بنا داراي حجره هاي گوناگون و صحن نسبتا بزرگي است که تا به حال عده زيادي از طلاب ديني در آن به تحصيل پرداخته اند. اين مدرسه و متعلقات آن در سال 1312 به توليت و نظارت امام جمعه وقت به ثبت رسيد.
رودخانه بازفت شهر کرد
رودخانه بازفت که پس از طي سراسر باختر منطقه به رودخانه کارون مي پيوندد، يکي از بکرترين و بديع ترين امکانات سياحتي منطقه است. مسير طولاني اين رودخانه در کنار متراکم ترين و دست نخورده ترين محدوده هاي جنگلي با چشم اندازهاي زيبا و چشم گير، روز به روز ارزش و اهميت تفرجگاهي بيش تري پيدا مي کند. حاشيه رودخانه بازفت با دسترسي به جاده شهر کرد - مسجد سليمان، از جنگل ها، دره ها و گردنه هاي پرپيچ و خم گذشته و در مسيري طولاني پس از سيراب کردن آبادي هاي فراوان و خلق زيبايي هاي شگفت انگيز و چشم اندازهاي بديع به رودخانه کارون مي ريزد. حواشي اين رودخانه از زيباترين مسيرهاي جلب جهانگرد محسوب مي شود که در هر فصلي جاذبه هاي خاص خود را دارد. بر فراز اين رودخانه گردنه چري با همه زيبايي و عظمت واقع شده است که به تنهايي به جهت طبيعت منحصر به فرد خود يک ناحيه سياحتي جالب توجهي به شمار مي آيد، به خصوص که جنگل هاي نسبتا متراکمي اطراف آن را فرا گرفته اند.اين رودخانه دايمي که 95 کيلومتر طول دارد، از شهرستان هاي شهرکرد و بروجن در استان چهارمحال و بختياري عبور مي کند و ريزابه رود کارون در حوضه خليج فارس و درياي عمان است. ارتفاع سرچشمه اين رود 2750 متر، ارتفاع ريزشگاه آن حدود 850 متر و شيب متوسط آن 2 درصد است. آب دهي اين رود که مسير کلي آن به سمت جنوب خاوري استسالانه 2087 ميليون متر مکعب در ايستگاه مرغک مي باشد. اين رودخانه از دامنه کوه هاي منار، گله سگا، تورک و زردکوه در 120 کيلومتري شمال باختري شهرکرد سرچشمه مي گيرد و از طريق دهستان بازفت رو به سوي جنوب خاوري روان مي شود و پس از دره شمالي - خاوري کوه تاراز به روستاي قره گر رسيده و در يک کيلومتري جنوب خاوري روستاي مزبور با آب شنگي مخلوط شده و در 8 کيلومتر پايين تر نخست با آب تشنوي و سپس با آب ترکي آميخته مي شود. پس از سيراب کردن روستاي تيک وارد دره هاي پرپيچ و خم ميان زردکوه در شمال و کوه سفيد در جنوب مي شود و سر راه خود با آب چنار نيز مخلوط مي گردد و از کنار روستاهاي سرخلا، قلعه تبارک و ارتک مي گذرد. در 3 کيلومتري روستاي اخير با آب نازي مخلوط شده و کمي پايين تر با دو ريزابه يکي شمال خاوري و ديگري جنوبي درهم آميخته و از روستاي مورز واقع در منطقه تلخه دان مي گذرد و پس از عبور از دره باتري کوه دالانگ به دهستان ديناران از شهرستان بروجن وارد مي شود.

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در شنبه بیست و پنجم دی 1389 ساعت 13:41 موضوع | لينک ثابت


تاریخچه بختياري

بختياري، که شمارشان به بيش از میلیون هانفر مي رسد، در منطقه اي به مساحت 6۷ هزار کيلومتر مربع در ناحيهً مرکزي ايران که رشته کوه بـز خود را از زاگرس در آن واقع شده زندگي مي کنند.  اگر چه تنها يک سوم از بختياريها کوچ نشين اند ( و بقيه مراتع مناطق عمدتاً به صورت جوامع استقرار يافته به کشاورزي مشغولند ) آنچه به عنوان فرهنگ قوم بختياري شناخته مي شود بيشتر در ميان چادرنشينان بختياري کوهستاني ديده مي شود تا بقيه آنها.  اينان که از طريق توليد گوشت و محصولات لبني زندگي مي کنند، سالا نه پس از پايان فصل تابستان رمه هاي گاو و گوسفند و اطراف اصفهان، به طرف دامنه ها و جلگه هاي کم ارتفاع در استان خوزستان حرکت مي دهند تا زمستان سرد را در مراتع و چراگاه هاي اين منطقه بسر برند.  کوچ سالا نهً قوم بختياري يکي از جالبترين و پيچيده ترين نمونه ها در ميان ايلات و اقوام کوچ نشين در سراسر جهان است.  از آنجايي که بختياريها در جريان کوچ بايد از ارتفاعاتي که گاه بلندي آن به 3 هزار متر و بيشتر هم مي رسد بگذرند، و بايد زمان کوچ خود را با نهايت دقت انجام دهند تا مبادا در طول راه دچار برف زودرس، سيلاب رودخانه هاي کوهستاني و نبود چراگاه و مراتع شوند. سابق بر اين در جريان کوچ تلفات زيادي بر انسان و دام وارد مي شددر سال هاي اخير با اقدام دولت در ايجاد پل، هموار کردن مسير کوچ ايل و ساختن مراکز تغذيه دام در طي مسير، شمار تلفات جاني و مالي به شدت کاهش يافته استبختياريها به گويش لري تکلم مي کنند و شيعه مذهبنداز نظر سياسي، در زمان شاه سابق، رئيس ايل از طرف وي منصوب مي شد و بختياريها همه تحت امر او بودند.  اين پست و مقام امروزه ديگر وجود ندارد.  يکپارچگي ايل بختياري تحت رياست يک فرد در 2 قرن اخير بسيار کارساز بود به طوري که اين ايل نقش بسيار مهمي در جريانات تاريخ معاصر کشور و بويژه طي انقلاب مشروطيت ايفا کردامروزه، اما، بسياري از مردمان بختياري از شيوه سنتي زندگي خود دست کشيده اند و براي استخدام در شرکت نفت ايران و ساير موًسسات و ادارات دولتي به شهرنشيني روي آورده اندبختيار سرزمين افسانه اي ايران و داراي فلکلور بسيار غني است.  بختياري بزرگترين و اصيل ترين قوم در ميان اقوام متعدد ايران زمين به شمار مي آيند.  بختياريها از نظر نژادي جزو تباره لرها هستند و گويش آنها نيز از قديمي ترين و شناخته شده ترين گويش هاي زبان فارسي است. کوچ سالانه ايل بختياري از مراتع و چراگاه هاي مناطق سردسير استان چهار محال و بختياري به طرف نواحي  جنوب کشور يعني،  استان خوزستان بين 4 تا 6 هفته به طول مي انجامد. اين کوچ جابجايي جمعيتي بسيار گسترده و مثال زدني از مقاومت زن، مرد، پير و جوان به همراه هزاران راًس دام است که از 5 مسير مختلف، سخت ترين و صعب العبورترين مناطق کوهستاني را پشت سر مي گذارند تا به مراتع و چراگاه هاي جديد برسند. بختياريها به دو گروه اصلي تقسيم مي شوند :  هفت لنگ و چهار لنگ.  در ميان اين دو گروه هم تقسيم بندي هاي بسيار بيشتري وجود دارد. آمار دقيق تعداد بختياريها مشخص نيست. طبق يک برآورد 450 هزار نفر بختياري در کشور زندگي مي کنند.  نيمي از آنها کوچ نشين اند و بقيه به صورت استقرار يافته به کشاورزي مشغولند. روستاي کارياک، واقع در 120 کيلومتري جنوب اصفهان، که در آن رودخانهً کرشان، از ريزآبه هاي کارون، جاري است دو استان کهکيلويه و بويراحمد را از همديگر جدا مي سازد.

 

قوم بزرگ بختياری

 

وضعیت تاریخی قوم بزرگ بختیاری در چند قرن اخیر یعنی حدوداً از زمان اتابکان تا پایان عصر پهلوی به علل غرض ورزی و پنهان کاری های وقایع نگاران درباری در پرده هائی از تاریکی گفتار و نوشتار و در زیر ابرهای تیره حسادت و کتمان آنان هر چند روشنای کاملی نداشته ولی با همین احوال و با همه آن پرده پوشی های مغرضانه، جلوه هائی از تابش عملکرد مؤثر و نقش آفرینی سازنده این قوم کهن را می نمایاند. و همین مقدار کم نوشتار تاریخی وقایع نگاران درباری، توانسته است حقیقت وجودی و تأثیر گذار این قوم را که ریشه در خاک، تمدن، تاریخ و ماندگاری خود در این سرزمین را داشته جلوه گر نماید و حماسه سلحشوران بلند بخت، بختیاری را تا اقصی نقاط جهان شهرت دهد و براساس همین شهرت، پای مستشرقین، محققین گردشگران،باستان شناسان و... را به بختیاری بکشاند تا بلکه هرچه بهتر در شناسائی بیشتر این قوم بزرگ جستجو و گذشتۀ کم پیدای آن را بیابند. و از فرآیند همین نیمه روشنا، این تحلیل به دست می آید که وقتی قومی توانسته است در طول چند قرن اخیر با وجود آن همه سد و بندها و با آن همه رشک و حسدهای رقیبان و کارشکنی دونان، در جلوگیری از پیشرفت سیاسی اجتماعی آنان، سرفرازانه این همه مجاهدت و دلیری نموده، برصف متجاوزان بیگانه تاخته، در کشور گشائی پادشاهان قلعه های مستحکم را گشوده و دلاورانه بر علیه ستمگری حکام قیام ها نموده و بر اختاپوس استبداد یوروش آورده و قیام مشروطیت را برپا و رهبری نموده است!! پس به یقین در طول قرنهای پیش از این دوران 700 ساله که رشته آن (تا جائی که تاکنون شناسائی شده است) به هزاره چهارم قبل از میلاد کشیده می شود و این قوم ریشه دار و رشته دار با بهره گیری  و در پناه استحکامات طبیعی و دشمن کش جبال پهلو (زاگرس) مرکزی در کناره های پازی تیگر (کارون) حماسه ها آفریده و نقش عظیم و سرنوشت سازی در پایائی خود و سرزمین پهناور و پر آوازه ایران ایفا کرده است و این جاست که از بی خبری و مستوری و فترت این دوران تاریخی و درد (گم کردگی) حماسه ها و سرگذشت ها، بغض نهفته ای آزار می دهد و اگر نبود کشفیات علمی محققین و باستان شناسان و پژوهش گران تاریخ و تمدن در دهه های اخیر که در محدوده جغرافیای تاریخی آنزان و ایلام صورت پذیرفته و با به دست آوردن هزاران قطعه اشیاء باستانی و الواح نوشته شده از زیر خاک و شناسائی و خواندن آنان (خطوط آنزانی- ایلامی) که تا حدودی پرده زنگار از چهره نهفته در اعماق خاک تمدن قوم بزرگ آنزانی (بختیاری) برگرفته است می بایست هم چنان در حسرت شناخت واقعی قومیت خویش با این بغض در پیوند بود. سرزمین سلحشوران که به گواهی همه مورخین دوست و بیگانه و بنابر موجودیت بکر طبیعی جغرافیائی آن که کوچکترین نشانه ای از جای پای بیگانگان متجاوز در آن دیده نمی شود نشان از قدمت و دوام چند هزاره قوم بختیاری دارد.

آن زمان که با نام آنزانی ها در این سرزمین و خطه زندگی اجتماعی را آغاز و نام زیبای قومیت خود آنزان را بر آن گذاردند و خوی و خصلت خویش را طبیعت بکر کوهستانی آن وفق داده و هم آهنگ نمودند و آرام آرام شالوده و زیر بنای تمدن را پی افکنده و در مقابل دو تمدن همسایه، بین النهرین و نیل اعلام موجودیت کردند و ساختار حکومتی و قانون مداری را شکل داده و دولت هائی همچون سلسله ایکهالکی را با پایتختی سوسنکا (سوسن) تأسیس نمودند و با ایلامیان همجوار و قدرت مند دشت نشین خود ساکنین کناره های پازی تیگر (کارون) صحرائی دشت خوزستان متحد و حکومت مقتدر فدرالی تشکیل داده تا در برابر تهاجم دولت های بزرگ و مهاجم آکاد، سومریان،آشوریان و ... از سرزمین خود دفاع کنند. و آن هنگام که با آغوش باز پذیرای مهاجرین خویشاوند قدیم خود (آنزانی خود را هم تبار اولیه آنان می دانستند) یعنی آریائی های از دوردست آمده (آسیای میانه، شرق اروپا) شدند و قسمتی از پیکره خطه خویش پارسوماش را برای زیستن گاه به آنان هدیه کردند و با برقراری انواع پیوندها (روابط اجتماعی- تجاری- زناشوئی) با آنها در آمیخته و واحد گردیدند و پس از انقراض دولت متمدن ایلام (به دست آشوری ها) آرام آرام سایه دولت پادشاهان هموطن مادی خود را از سر وا گرفته و سلسله ای بزرگ هم چون هخامنشیان را پی افکندند. (در سال 675 ق.م منم کوروش آنزانی پادشاهان آنزان- پادشاه پارس و ماد- پادشاه ایران- پادشاه ممالک مفتوحه و یا ...... منم داریوش شاه شاهان …) و همه هنگامه ها و هنگام های دیگر ...... که سراسر افتخار آفرین بود و حکایت از ماندگاری این قوم سلحشور و سخت کوش تا نسل های ما در این روزگار را داشته و دارد. پس از گذشت 230 سال فرمانروائی دولت با عظمت هخامنشی و انقراض آنان در سال 330 قبل از میلاد دوره ای 150 ساله از فترت و خاموشی آغاز گردید (دوران  سلوکی ها) و با این که بختیااری ها به فرماندهی سردار دلاور خود آریو برزن راه را بر اسکندر بستند و می توانستند این مقدونی مهاجم را تارومار نمایند ولی با توجه به شکست های پی در پی پادشاه هخامنشی (داریوش سوم) در جبهه های دیگر و هزیمت های مکرر او که موجبات نومیدی و استیصال سپاهیان ایران را فراهم کرده بود و از طرفی به واسطه خیانت چند اسیر جنگی، اسکندر توانست از مهلکه جان سالم به در برده و از روی نعش خون آلود سردار بزرگ بختیاری و اردوی او عبور کند. (آریو برزن و یارانش تا آخرین نفس و آخرین نفر در برابرسپاه اسکندر جنگیده تا کشته شدند) پس از بیرون راندن سلوکی ها از سرزمین ایران، دولت با عظمت هم وطنان پارتی یعنی اشکانیان پا به عرصه ظهور گذارد و آنزانی ها با اتحاد با این دولت مقتدر ایرانی، سردارانی هم چون سورنا را که پرورش یافته کوهستان های عظیم بختیاری بود سرافرازانه به پارتیان اشکانی اهدا نمود و او به سپهسالاری قوای ایران برگزیده شد.

 

وجود آثار باستانی بر جا مانده از سلسله اشکانی در مالمیر (آنزان)، همانند مجسمه سردار اشکانی که زیر خاک در دره شمی 25 کیلومتری شهر ایذه کشف گردیده همه نشان اتحاد و همبستگی این دو قوم ایرانی با یکدیگر بوده است. پس از انقراض سلسله اشکانی که با قیام عمومی داخلی به ویژه قیام قومیت های جنوب ایران بر ضد اردوان پنجم آخرین پادشاه این سلسله به وقوع پیوست، اردشیر بابکان ساسانی که از اعقاب و تبار هخامنشیان آنزانی، پارسی بود به پادشاهی ایران رسیده و سلسله شکوهمند ساسانی را تأسیس نمود که آثار باستانی بر جای مانده از آن دوران در آنزان(ابنیه ها- پل ها-جاده های ارابه رو- آتشکده ها و ... دوره اقتدار این خطه را نشان می دهد. با حمله اعراب به ایران در زمان سلطنت یزدگرد سوم ساسانی و شکست این پادشاه، مسلمین قسمت اعظم خاک ایران را فتح کرده ولی به دلیل استحکامات طبیعی کوهستانی و قلل و قلعه های غیر قابل نفوذ در منطقه بختیاری، (آنزان) عبداله زبیر و ابوموسی اشعری نتوانستند با جنگ و قوه قهریه این خطه را تصرف نمایند ولی با توجه به این که سراسر سرزمین ایران از سوی سپاهیان عرب تسخیر گردیده بود قوم بختیاری با پذیرش دین مبین اسلام توانست منطقه خود را از خرابی های جنگ در امان نگه دارد. با انقراض دولت ساسانی و پیروزی اعراب اکثر کتب و دست نوشته ها و آثاری که می توانست بیان کننده احوال تاریخی، اجتماعی همه اقوام ایرانی آن روزگار باشد در آتش جنگ سوخته و معدوم گردیدند و مورخین و محققین ایرانی در قرن های بعد از این واقعه ناچاراً با استفاده از اسناد و مدارک و نوشته های مورخین یونانی و رومی توانستند به صورت ناقص از گذشته تاریخی این سرزمین اطلاعی کسب نمایند.

 

حکومت مستقیم و غیر مستقیم اعراب یعنی دو سلسله امویان و عباسیان بر ایران اگر چه حاکمیت بیگانه محسوب می گردید ولی دانشمندان و نخبگان ایرانی توانستند با بهره گیری از تعالیم آسمانی اسلام و فرهنگ ناب ایرانی حاکمان و عمال خلفای دو خاندان را تحت تسلط فکری خویش در آورده و بر خلاف سایر ملل همسایه که با تسلط مسلمین بر آنها، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم قومی خویش را از دست داده و به فرهنگ و زبان عرب خو گرفته و به طور کلی عرب شده بودند، ایرانیان در طول این چند قرن فرهنگ بومی و ایرانی خویش را حفظ نموده و حتی آنان را تحت تأثیر فرهنگی خود قرار دادند و زبان پارسی را هم که تلاش فراوانی از طرف حاکمان عرب به عمل آمد تا منسوخ گردد احیاء و پا برجا نگه دارند.

 

بسی رنج بردم در این سال سی                   عجم زنده کردم بدین پارسی

                                            (فردوسی)

 

و در بختیاری قومیت، فرهنگ، زبان، آداب اجتماعی و رسومات محلی کاملاً از هرگزند و تهاجم فرهنگی همچون آب و خاک دست نخورده و بکر بر جای ماند و هم چنان که دولت های مقتدری چون آکادی ها، سومری ها، آشوری ها، بابلی ها، هیچ گاه نتوانستند با آن همه قدرت مندی پای تجاوز به خاک آنزان باز نموده و تأثیر تهاجمی فرهنگی بر آن گذارند این فاتحان تازه نیز نتوانستند خدشه ای بر فرهنگ و رسوم قومی آن وارد آورند.

 

به طور کلی بختیاری با توجه به موقعیت جغرافیائی اش پای اجانب متجاوز به ندرت به خطه آن رسیده است، آنزان (بختیاری) نه لگدکوب سربازان اسکندر مقدونی شده و نه جولان گاه سپاهیان رومی و فاتحین عرب و مغولان و تیموریان گردیده است چه مهاجمین هرگز نمی خواستند در میان کوهستانهائی که همچون زنجیره ای مستحکم بختیاری ها را از هر گزندی محافظت می کرد. خود را در تنگنای معابر و دره های این کوهستان ها اسیر حملات دفاعی جنگجویان آنان نمایند و به همین دلایل است که این قوم بزرگ از هرگونه تهاجم اعم از اشغال به وسیله دشمنان و از هر گونه آمیزش و اختلاط با بیگانگان مصون مانده است و تنها تأسفی که برای هر کسی باقی می ماند اینست که تاریخ و سرگذشت این قوم هنوز به طور کامل روشن نگردیده و راهی دراز در پیش روی و پای محققین و باستان شناسان و مورخین مانده است تا با تلاش و بردباری در جای جای آنزان به کنکاش و جستجو پرداخته و اسناد و مدارکی که به یقین در زیر تپه ماهورها و ویرانه های برجا مانده قرار دارند بیرون آورده و با تحلیل و بررسی و به دور از هر غرض و چشم پوشی، تاریخ این سرزمین و قوم دیرینه را هرچه بهتر و آشکارتر بازگو نمایند.

 

پس از انقراض دولت اموی به دست ابوامسلم خراسانی، این سردار ایرانی به جای این که خود سلسله گزار حکومت در ایران گردد موجبات فرمانروائی عباسیان را به وجود آورد و این عمل باعث گردید که مجدداً حاکمیت اعراب بر ایران استمرار یافته و تا زمان مأمون فرزند هارون الرشید به صورت مستقیم به طول انجامد.

 

از زمان مأمون چون ایرانیان به فرماندهی طاهر ذوالیمین با کشتن امین که در بغداد به جانشینی هارون الرشید رسیده بود مأمون را به خلافت ممالک اسلامی نشاندند و مأمون پس از دوران اول خلافت که مقر حکومتی او در خراسان بود به بغداد نقل مکان کرده و آن شهر را که از ابتدا پایتخت خلفای عباسی بود پایتخت خویش قرار داد و طاهر را به حکومت خراسان انتخاب نمود و با این حکم عملاً اولین حکومت نیمه مستقل یعنی طاهریان در قسمتی از خاک ایران (خراسان ) پس از حمله اعراب و انقراض دولت ساسانی به وجود آمد و چون طاهر برای دست یابی به استقلال کامل و عدم فرمان گیری از خلیفه عباسی دستور داد که نام خلیفه عرب را از خطبه ها و سکه ها برگیرند به سرنوشت ابومسلم خراسانی که در واقع ولی نعمت عباسیان بوده و او بود که دولت اموی را سرنگون کرده و عباسیان را به حکومت رسانید دچار گردید و همان طوری که منصور عباسی در یک توطئه شوم و در کمال قساوت و ناسپاسی ابو مسلم را به قتل رسانید خلف او مأمون عباسی هم بیشرمانه دستور هلاکت طاهر را صادر کرده و عمال او که در دستگاه حکومتی طاهر خدمت می کردند او را مسموم کرده و به هلاکت رسانیدند. پس از مرگ طاهر فرزندان او با احکام خلفا به حکومت رسیدند.

 

بعد از طاهریان، سلسله های صفاری- سامانی، آل زیار، آل بویه، سلجوقیان، اسماعیلیه- خوارمشاهیان یکی پس از دیگری هر کدام در قسمتی از خاک ایران حکومت های وابسته ای بوجود آوردند که در میان آنان، یعقوب لیث صفاری، آل بویه (عضدالدوله دیلمی) و اسماعیلیه تلاش بسیار نمودند تا با از میان برداشتن خلفای عباسی، سایه نظارت و سلطه غیر مستقیم اعراب را از سر مملکت ایران بردارند که موفق نگردیده و حکومت خلفای عباسی نهایتاً پس از حمله مغول و فتوحات این قوم خونخوار، به وسیله هلاکوخان مغول و با سیاست مدبرانه وزیر ایرانی او خواجه نصیرالدین طوسی منقرض گردید.

 

با حمله مغول و اشغال ایران و پس از آن با حمله تیمور لنگ در هر گوشه ای از ولایت ایران حکومت های محلی به وجود آمد و خاک ایران اعم از شهرها، قصبات و روستاها در آتش این دو تهاجم هولناک سوختند و هزاران ایرانی مقتول شمشیر آنان گردیده و به طور کلی شیرازه ملک و ملت از هم پاشیده شد و مغولان و تیموریان سالها بر این خرابه ای که خود به بار آورده حکومت کردند که نهایتاً در زمان جانشینان آنها به دلیل خوی و خصلت ایرانی که نهایتاً بر دشمنان اجنبی غلبه فرهنگی و نظامی خواهد کرد به حکومت این بیگانگان پایان داده شد. (مغولان از سال 616 هـ ق تا سال 754 هـ ق و تیموریان از سال 797 هـ ق تا سال 913 هـ ق بر ایران حکومت کردند.)

 

یکی از سرزمین هائی که نه مغولان و نه تیموریان نتوانستند آن را مورد تهاجم خود قرار دهند. سرزمین آنزان (بختیاری) بوده که به واسطه استحکامات طبیعی و موقعیت های سوق الجیشی که بختیاری ها داشتند از گزند این خونخواران تاریخ در امان مانده و اتابکان فضلویه هم چنان تا اواخر حکومت مغول در ایران، بر بختیاری (لر بزرگ) حکومت کردند و پس از کشته شدن آخرین اتابک بنام غیاث الدین کیکاوس به دست سلطان ابراهیم بن شاهرخ و انقراض اتابکان در سال 727 هجری قمری، حکومت های محلی تحت فرمان جانشینان تیموری و سپس حکام فارس (آق قویونلو) روزگار می گذراندند و به عبارت رساتر می توان گفت در چند پارگی خاک ایران، مستقل زندگی می کرده اند.

وضعیت اجتماعی بختیاری ها در زمان اتابکان لرستان (فضلویه) بر پایه دامداری و کشاورزی، کوچ، ییلاق، قشلاق قرار داشته و در حالت نسبی از آرامش و رفاه بسر می برده است.

دربارۀ تغییر نام سرزمین آنزان به لر بزرگ نظریات گوناگون ابراز گردیده که از جمله تقسیم خاک تمام لرستان1 بین دو برادر باعث آن بوده (لر بزرگ و لر کوچک) که  این نظریه بطور کلی قابل رد است زیرا منطقه بختیاری به انضمام کهگیلویه فعلی از ابتدا به نام سرزمین آنزان خوانده می شده که قدمت این نامگذاری از 4 هزار سال پیش از میلاد بوده و ربطی به لرستان نداشته است.

یکی از علت هائی که می توان تأثیر گذاری آن را بر جابه جائی نام های مناطق مختلف در ایران ذکر نمود انقراض دولت ساسانی و اشغال خاک ایران به وسیله اعراب و پس از آن مغولان و تیموریان دانست که در فاصله زمانی بلند مدت آن، تا سال 905 هجری قمری یعنی بیش از 900 سال شیرازه جای جای این سرزمین از هم پاشیده و هر قسمتی و ولایتی از آن به دست خاندانی که حتی متعلق به آن محدوده نبوده افتاد و حکومت های مهاجم و وقایع نگاران وابسته آنان هر اسمی را که خویش و خوش می داشته بر منطقه ای می نهادند و از سوئی برای تحکم و نظارت بیشتر و برتر، ایالات و ولایات را به قسمت های چندگانه تقسیم می کردند و یا در بلبشوی جانشینان این مهاجمین دسته های فرصت طلب منطقه کوچکی از ایالتی را در چنگال خویش قبضه می کردند و نام جدید و ساختگی بر آن می نهادند و در خصوص لر بزرگ و لر کوچک هم اتابکان فارس (سلغریان) با پذیرش خاندان عرب جبل السماقی فضلویه (اتابکان بعدی لرستان) و واگذاری خاک بختیاری به آنان و سپس با سقوط آنان که پس از انقراض حاکمیت مغولان واقع گردید و تیموریان بر ایران حکومت یافتند، مجدداً چه جانشینان تیموری و چه حکومت آق قویونلوهای فارس و لرستان، منطقه بختیاری هم درگیر و گرفتار این نامگذاری ها گردید. به هر حال پی برده می شود که این گونه تقسیمات و نام گذاری ها نباید برای ما و نسل های آینده سندیتی ایجاد نماید و آنزان همان آنزان کهن و بختیاری همان قوم دیرینه آنزانی بوده و هست و لرستان هم همان لرستان مجزا از بختیاری و کاسی های باستانی می باشد.

یکی از حدس هائی که می توان در این خصوص زده و بیان نمود اینست که چون در زبان قوم بختیاری و قوم لر مشترکاً به صخره ها و کمرگاه ها و درّه و دامنه های کوهستانی لِر می گویند و سرزمین لرستان را به واسطه همین واژهِ لُر، لرستان و قومش را لرستانی یعنی قومی که در لِرها و صخره ها و دامنه های کوهستان زندگی می کند نامیدند که این واژه لِر به مرور زمان در گویش مردمان به لُر تلفظ گردید و بر این اساس و به موازات آن و با توجه به از هم پاشیدگی وحدت ملت و سرزمین ایران در هنگامه تهاجمات بیگانه و رویش حکام محلی گوناگون و نبودن حکومت مرکزی در طی 900 سال و تقسیم مناطق و نام گذاری های خود سرانه و من درآوردی برای دست اندازی بیشتر بر سرزمین آنزان هم به این صورت و بنابر هم مرزی با لرستان و کوهستانی بودن آن و لِرنشینی ساکنین کوهساران آن بنام لر بزرگ قلمداد گردید تا حاکمان آن جدای از حاکمان لر کوچک حکومت نمایند یا به عبارت دیگر در لر کوچک هم، خاندانی از خویشاوندان آنها بتواند حاکمیت یابند. به هر ترتیب این دو تقسیم در زمان خویش برای حاکمان در محدوده مفید به فایده بوده و هیچ گونه ریشه تاریخی و ارزش تاریخی ندارد و این قوم بزرگ بختیاری و لرستانی که دو قوم کهن ایرانی و دیرینه می باشند. هرکدام قومیت خاص خود را دارا می باشند در طول 900 ساله بعد از هجرت به ندرت نامی از قوم بختیاری را مورخین در کتب تاریخی ذکر کرده اند که می توان این چنین نتیجه گرفت که با توجه به آشفتگی های داخلی و عدم وحدت و یک پارچگی ملی در ایران قوم بختیاری در پناه استحکامات طبیعی خود به دور از جنگ و خونریزی به زندگی خویش ادامه می داده است.

در اوایل قرن دهم هجری دولت صفوی به پادشاهی شاه اسماعیل تأسیس و سرزمین ایران پس از نه قرن، یکپارچگی خود را بازیافت و همه ایالات و استان های سراسر کشور تابعیت دولت مرکزی را پذیرفتند و حکام و والیان برای هر منطقه برگزیده شدند و در بختیاری هم بنابر حکم شاه تهماسب صفوی جانشین شاه اسماعیل، تاجمیر خان آسترکی حاکم گردید و سپس فرزند او میرجهانگیر خان و در پی او برادرش خلیل خان به حکومت بختیاری برگزیده شدند و در زمان آخرین پادشاه صفویه شاه سلطان حسین نیز قاسم خان بختیاری حکومت بختیاری را اداره می نمود.

 از وقایع مهم این دوره جداشدن قسمتی از خاک بختیاری از پیکره آن، یعنی کهگیلویه بود که در زمان شاه عباس و به دستور او صورت گرفت تا با دو نیمه کردن بختیاری سپردن هر قسمت به دست حاکمی جداگانه از یکپارچگی و قدرتمندی آنان بکاهد و کنترل آنان به سهولت و سادگی صورت پذیرد. 

رخداد دیگری که می توان ساختار آن را ضربه هولناکی بر پیکره قوم بختیاری دانست نقشه دو دسته نمودن ساختار قومی آن بود که به واسطه این نقشه شوم تفرقه افکنانه حکومت مرکزی (صفویه) در زمان میر جهانگیر خان آسترکی، قوم بختیاری به دو شاخه هفت لنگ و چهار لنگ تقسیم گردید که عده ای از محققین و مورخین بر این گمان اند که این تقسیم برای سهولت در امر جمع آوری مالیات براساس لنگِ چهارپا صورت گرفته است. که به هیچ وجه منطقی و علمی نبوده و نمی تواند مورد قبول قرار گیرد زیرا تلفظ لَنگ با لِنگ بسیار متفاوت است و از سوئی این قوم سابقه چند هزاره ساله داشته و در طول این قدمت تاریخی پیوسته با مالیات سروکار داشته و نگ و معنای آن (پا) هم که در واقع مکمل حصول مالیات از روی آن بوده تغییر نمی کرده تا به دلیل بی کاربردی آن کسره حرف «ل» آن به فتحه تغییر کند و از سوی دیگر از قدمت حکومت صفوی زمان درازی نگذشته است تا به جهت گذشت قرون و اعصار دور و درازی، واژه ای به سبب کثرت استعمال و یا فراموشی و عدم استعمال آن تغییر اعرابی پیدا نماید بنابراین ساختگی بودن این وجه تسمیه که برای جمع آوری مالیات است، آشکار قابل رد و نفی می باشد و با توجه به این که در سرزمین بختیاری (آنزان) رودخانه هائی که از کوهساران آن سرچشمه گرفته و می گیرد چنانچه به شماره در آیند و در تقسیم بندی محل سکونت چهار و هفت جای گیرند به همین تعداد یازده رود بالغ گردیده و مراد را می رساند که در محدوده هفت لنگ، هفت رودخانه و در قسمت چهار لنگ چهار رودخانه جاری بوده و می باشد و در دوره باستان اهالی از این تقسیم برای نشانه و شناسائی بین خود این دو واژه را بر آن قرار دادند و چون این گونه مسائل مکتوب نمی گردیده و در واقع جزو تاریخ و ادبیات شفاهی قوم بختیاری بوده و جهانگردان در آن روزگاران با توجه به صعب العبور بودن راه و این قبیل موانع به این منطقه (بختیاری) سفر نمی کردند تا دیده ها و شنیده های خود را بنویسند لذا بسیاری از واقعیت های قوم بختیاری با این سابقه چند هزار ساله نانوشته مانده و اگر هم سند و مدرکی را خود بر جای گذاشته باشند در حال حاضر در زیر خاک این سرزمین کهن مدفون است و به هر ترتیب ایجاد شکاف و انشقاق بین قوم بختیاری که مورد نظر به وجود آورندگان این تقسیم هفت و چهار بود چهره کریه خود را به زودی آشکار کرده و از آن تاریخ به بعد اتحاد و یگانگی این قوم دستخوش تاراج تفرقه افکنان گردید که در این جا پیش از تحلیل آن به چند بیت از اشعار بختیاری سرای قرن سیزدهم هجری قمری مرحوم ملا قلعه سردی سراینده کتاب جنگ نامه بختیاری اشاره می نمائیم.

حاکمون زترسسون هی خوف کردن

خاستگاه نژادي بختياري ها

درباره خاستگاه بختياري ها، بطور کلي دو نظريه وجود دارد. جمعي از پژوهشگران و مردم شناسان آنان را ايراني الاصل مي دانند. زبان و برخي از عادات و رسوم، برهان اصلي آن دسته را تشکيل مي دهد. از آن جمله " لوريمر " يکي از مستشرقين دربارهً زبان و لهجه بختـياريها به پژوهش پرداختـه است. براساس مشخصات جسمي و روحي و عادات، آنها را ايراني الاصل مي داند و معـتـقـد است که پناهگاه کوهـستاني آنها، از حملهً اعراب مصونشان داشته است. ايرج افشار نيز چـنيـين نـتـيجه اي گرفته و افزوده است : " لباس زنان بخـتـياري شباهت زيادي به لباس زنان زرتـشـتي دورهً ساساني دارد و زبان بخـتـياريان به زبان پهلوي زمان ساسانـيان نزديک است  و  از واژه هاي عمومي ترکي و عربي  بهره نمي گيرند. "او در جاي ديگر آورده است که بخـتـياريان از نـژاد پارس هـستـند که در سده هاي ششم و هـفـتم قبل از ميلاد با ايلاميان درآميخـته و نـژاد واحدي را بوجود آوردند. منشي سفارت روس، بارون دوبد که در زمان محـمد شاه به بخـتـياري سفر کرده است نيز براساس زبانـشان بر اين باور است که آنها ساکنان اصلي اين خاک هـستـند. وي آنها را " قوم لر " دانسته که همراه با لک ها و کردها، سه شعـبه اصلي نـژاد زند را تـشکيل مي دهـند. به علت ايراني الاصل بودن بخـتـياريها، اين قـبـيله بخـشي از کتاب قوم لر آقاي امان اللهي را تـشکيل داده است.  دسته اي ديگر بخـتـياريها را غـير ايراني دانـسته اند. شيـندلر، آنان را غير ايراني که تـبارشان به ترک ها و مغـول ها مي رسد و بـين سالهاي 1900- 2900قـبل از هـجرت به ايران آمده، دانسته است. او براي اثـبات ادعـاي خويش به مقـياس جمجمه سر آنها اشاره دارد که با ايراني ها فرق دارد. مورخان يوناني، بخـتـياريها را يـوناني الاصل که همراه با اسکندر مقدوني به ايران آمده اند دانسته و نوشته اند، چون ايرانـيان به آنان مي گفـتـند شما پـيروز نـشديد، بلکه بخت شما را ياري کرد، به همين خاطر به بخـتـياري معـروف شدند.نـيکزاد، نويـسندهً محلي بخـتـياري نـيز پس از ذکر روايات مخـتـلف نـتـيـجه مي گيرد که :  " روي هم رفته از تمام اين نوشته هاو آثار و اسناد تاريخي استـنـباط مي شود که بخـتـياريان از ايرانـيان اصيل و با اکراد و الوار از ريشه و نژاد و زبانشان نـيـز همان پهلوي است ".

بختیاریها، تيره هاي کهن ايراني - [ ]

اگر سنگ نبشته یافت شده از عقیلی نزدیک شوشتر درست باشد که دکتر گیرشمن آنرا ترحمه کرده : از قول آنتاشکال چنین مینویسد«من آنتاشکال فرمانروای سرزمینهای آنزان آنشان وکوههای بختیاری هستم». آنتاشکال که یکی از پادشاهان ایلام بوده دوران فرمانروائیش مورد تائید باستان شناسان قرارگرفته از جمله در کتاب ایلام نوشته دکترعزت اله نگهبان باستان شناس ایرانی که در هفت تپه به کاوش پرداخته به روشنی سلسله پادشاهان ایلام را یادآوری کرده است.  اما سخن بر سر واژه بختیاری است، اگر چنین باشد که به این روشنی نام بختیاری در سنگ نوشته ذکر شده باشد طبیعی است که دیگر ما بدنبال حلقه مفقوده نخواهیم بود و یقین خواهیم داشت که نسل بختیاریها در سلسله پادشاهان ایلام میچرخد و آنان نیز مهاجرتشان از آنسوی دریای خزر روشن است.  و آریائی بودنشان نیز جامی افتد و طی تحقیقات بعمل آمده نشان میدهد که کهن ترین طایفه ای که در بختیاری میتوان روی آن پافشرد، آسترکی و بابادی است.  قدمت آسترکی بدوران آشتروک ناحونته میرسد. اگر آشتروک را یاء نسبت به آن داده باشند میشود آشتروکی واز آنجا که در گویش بختیاری همواره ش به س تبدیل میشود قطعی است که آستروکی بازمانده دوران ایلام میباشد که دربخش طایفه ها ووجه تسمیه آسترکی همین نظریه قید شده باشد.

هنگامی که کورش بزرگ منطقه را ازمادها تحویل میگیرد و در این منطقه ظاهر میشود، آئین زرتشت را مبنای پرستش ایزد قرار میدهد واین آئین تا قرن سوم هجری ادامه داشته که درآتشکده های آنزمان را درحال اشتعال دیده اند بخوبی روشن است ،واز این دوره به بعد دوره سوم دگرگونی گویش بختیای بر اساس اوستا دستخوش حوادث میشود. سخن بر سرگویش بخیتاری بر بنیاد واژه های اوستائی بود. در تحقیقات به عمل آمده مشخص شده که سه گونه عنصر،گویش بختیاری را تشکیل میدهد اول ریشه اوستائی ،دوم پارسی باستان و سوم فارسی دری ،

1- درریشه اوستائی که ما گویش بختیاری رو بر بنیاد واژه های اوستائی قرار داده ایم وتنها واژه هائی را برگزیدیم که درگویش بخیتاری عینا” مورد استفاده قراردارد.ولذا واژه هائی که ریشه بختیاری دارد که احیانا” با کمی تغییر جاری است ودربعضی از واژه ها هیچوگونه تغییری صورت نگرفته آورده ایم مثلا” چند مورد زیر را مثال میزنیم:

• هوشک : همان هوشک است که معنی خشک را میدهد hoshk

• هرد : همان خرداست که معنی خورد رامیدهد hard

• خوت : همان خوت است که معنی خودت رامیدهد khot

• همث : همان همس است که معنی همه اش را میدهد hamas

با این ترتیب می بینیم که در قلمرو گویش جای پای هیچ اختلاط و امتزاجی دیده نمیشود وآنهم به سبب کوهستانی بودن منطقه وراه نیافتن مهاجمین بیگانه در آن است .

گویش بختیاری و تاثیر پذیری از شاهنامه فردوسی

دیوارهای بلند کوهستانهای زاگرس همواره مانع از هجوم اقوام مهاجم بدرون این منطقه بوده و بویژه سرزمین زرخیز بختیاری توانسته با این موهبت ، نهادهای تباری را درمردم سلحشورش حفظ نماید.از جمله این نهادها ارگانهای زبان و لهجه و آداب ورسوم توانسته ویژگیهای نخستین خودرا حفظ نماید.ما امروزه شاهد رایج بودن بسیاری از واژه های پارسی باستان و عناصر اوستائی در گویش مردم هستیم ، شک نیست که گویش بختیاری در مثلی قرار گرفته که یک سمت زبان فارسی باستان و یک سمت دیگر فارسی دری معاصر وسمت دیگر واژه های باز مانده از اوستا میباشد که براساس رویدادهای تاریخی بیش از سه هزار سال با گویش اوستائی میزیسته و اگر مجموع سالهای عمر منطقه آنزان و انشان را که بیش از شش هزاراست ،بقیه سالها را با فارسی پهلوی و قسمتی هم با بیان ایلامی روزگار گذرانده که آن قسمت تاریخ برای ما روشن نیستم و سنگ نوشته های بدست آمده اغلب با سه زبان ایلامی ،فارسی باستان وفارسی قدیم و تشریفاتی است که خاص درباریان بوده است.تنها واژه هائی مثل چوقا و معبد چغازنبیل که برگرفته از زبان ایلامی بوده است.

و با قاطعیت بگوئیم آنستکه اقوام محصور در کوهستانها کمتر در برخورد با سایر گویشها بوده اند و اگر ما منطقه آنزان و آنشان را از ایذه تا بهبهان و مسجدسلیمان ، شوشترو دزفول بحساب بیاوریم ف در قسمتهای دشت تغییراتی درگویشها پدید آمده که در قسمت کوهستان این تغییرات روی نداده است مثلا قسمتی از حوزه بختیاری سابق که عقیلی ، گتوند در محدودهء شوشتر و دزفول ورامهرمز و هفتکل که ما به آنها بختیاریهای جنوبی اطلاق می کنیم در گویشها تغییری رویداده چرا که در تماس با سایر گویشها بوده اند و درهمه جا ” س” به ش تبدیل شده و همینطور درنهادسایرواژه ها تغییراتی با همین کیفیت پذیرفته است مثلا “دوما نشس ور بی بی ” یعنی داماد کنار خانم نشست این گویش منطقه صحرائی و دشت میباشددرحالیکه در کوهستان می گویند“دوانشس کل بی وی” در این جمله در سه رکن اصلی تغییراتی روی داده است که ما به جمله دوم کوهستانی میگوئیم “جمله مادر” یعنی بازمانده تباری ، یا این جمله صحرائی”زاوراوابیدم” یعنی زهره ترک شدم درحالیکه در جمله کوهستانی میگوید “اورائیم رهد”یعنی همان زهره ترک شدم یا ترسیدم که این قبیل واژه ها اوستائی است از جمله اریمن واریمک که بدوشکل خود در چهارلنگ و هفت لنگ جاری است که تطور یافته واژه اهریمن میباشد، تغییرات سطحی در گویش بختیاری روی داده که به تعداد کمی تازی ، ترکی مغولی که از هفتصدسال پیش وارد گویش گردیده که میتوان از واژه های قیقاج ،قاطر،ونظایر ان نام بردآنچه که مسلم است پیش از آنکه اتابکان لرستان پایشان به بختیاری باز شود گویش ها منحصر به ریشه های پارسی باستان که همان پهلوی باشد وفارسی دری و اوستائی بوده که با ورود اتابکان لرستان واژه های ترکی و بدنبال آن واژه های تازی بتعداد کمی وسیله آنان در منطقه ترویج یافته است.

اما از آنجا که خوی وخصلت تباری بختیاریها جز سنت خود رکن دیگری را نمی پذیرفته اند پس از سالیانی که گذشت این واژه ها را درخود پذیرفت و بتدریج بدفع آنان پرداخت و امروزه بصورت کمرنگی واژه ها برحسب ضرورت بجا آوردن اعمال مذهبی در منطقه باقی مانده است، حتی لهجه بختیاری واژه های ترکی را نیز دفع نمود زیرا در خصلت گویش جایگزینی وجود دارد، میدانیم کتو (کتاب) یک واژه اوستائی است و هنوز پس از گذشت هزاران سال تغییری در آن داده نشده است ،واژه ابا که در چهارلنگ جریان دارد و بصورتهای با در طوایف دیگر جاری است معنی همراهی را میدهد مثلا مواباتونم یعنی من با توام و واژه های دیگری نظیر اوینک (آئینه)، بیبی آریس( بی بی عروس)،پسین(بعدازظهر)، خذمت ،زین، دوسکه، میش، هی، اوست ،مثلا نافرهنگ یعنی بی ادب وهزاران واژه دیگر در نخستین برخورد با واژه شناسی در بختیاری می بینم در اسامی برخی از طوایف و تیرها نامهای شاهنامه ای بنحو بارزی بچشم میخورد مانند تیره های کی شمس الدین، کی باندری، کی منصوری وکی مقصودی که واژه های کمی مربوط به تاثیرپذیری از کیان میباشد طایفه بزرگ کیشخالی که نامیل بیشترشان کیوان، کیوانی، کیانی،و کیانپور انتخاب گردیده از همین جریان تاثیر پذیری دارد، مثلا طایفه سعید یا سهید که بش از پنجاه هزار نفر جمعیت رادربر میگیرد اغلب تیره ها و نامهای فامیل باکی، کیان، و کیانپور شروع میشود . در استان چهارمحال و بختياري در مواقع برگزاري جشن‌ها و سرورها رقص‌هاي متنوعي اجرا مي‌گردد كه از معروفترين آنها رقص‌عروسي، رقص‌دستمال، رقص‌آرام، رقص‌تند و رقص مجسمه است

منبع : ستین لر     http://setinelor.com

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در جمعه بیست و چهارم دی 1389 ساعت 17:5 موضوع | لينک ثابت


تاریخ سیاسی بختیاری

مقدمه

تاریخ بختیاری به قرن چهاردهم میلادی و دوره زمامداری 200 ساله خوانین دوركی بر می گردد .هیچ تاریخ نگار حیات اجتماعی اقوام ایرانی نمی تواند اهمیت ایل بختیاری و انسجام و پیوستگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آنها را نادیده گیرد. در ریشه یابی پیشینه بختیاری ها و مردمان ساكن زاگرس مركزی با مشكلا تی چون نبود منابع نوشتاری كافی مواجه می شویم كه امكان فهم و دریافت ما را از آنچه در یك هزار سال در این منطقه مرتفع گشته كم می كند. بنابراین مجبور شده ایم برای پی بردن به هویت و تاریخ سیاسی  بختیاری ها و اینكه از كجا آمده اند به منابع و مراجع مختلف رجوع كنیم. در چنین پژوهشی به علوم و دانش هایی چون تاریخ شناسی، باستان شناسی، اساطیر و سایر شاخه های که در مور حکمرانی انهاباشد نیازمندیم تا به كمك آنها كلید فهم تاریخ ایل بختیاری را بدست آوریم. در كتب و اسناد تاریخ باستان، به جز مواردی زودگذر، اشارات چندانی به ایل بختیاری نشده است. از قرن هیجدهم میلادی و به طور مشخص تر قرن نوزدهم به بعد است كه در سفرنامه های اروپاییان و خاطرات ماموران دولتی اعزامی به مناطق بختیاری نشین اطلاعاتی درباره آنها منتشر شد كه تا حدودی فقر علمی و اطلاعاتی ما را نسبت به ایل بختیاری هر چند با مایه هایی از احساسات و رمانیسم،از بین برده است.

 

 

 

 

گذشته مر دم بختیاری

حمدالله مستوفی اولین کسی است که در سال 1330در تاریخ گزیده از بختیاری ها نام میبرد.محمد کاظم صاحب تاریخ عالم ارای نادری نیز برای اولین بار در سال 1740 میلادی از دو شاخه چهار لنگ وهفت لنگ ذکری به میان میاورد .در تاریخ گزیده امده است که دو طایفه بختیاری و استرکی در اوایل قرن سیزدهم از شامات به ایران مهاجرت کرده وبه اتبک هزار اسب پیوستند.مولف تاریخ عالم عالم ارای عباسی که پنجاه سال بعد تالیف گردیده دررابطه با شورش بختیاری وعشایر جانکی مینویسد که سر انجام این طوایف مجبور شودند کهخراج دولتی بپر دازند . (مهرابی. 88،89.1373،)

در اوایل دوره قاجاریه اطلاعات نسبتا جزی از بختیاریها در دست است.روبرت گرنت واتسون می نویسد "پس از انکه اقا محمد خان قاجار ،جعفر خان زند را در اصفهان شکست داد تصمیم گرفت که مناطق کوهستانی و سر زمین لرهای بختیاری رانیز وادار کرد که اطاعت کنند لذا بدان صوب لشکر کشی کرد وپس از انکه لر ها را منکوب ومقهور کرد دستور داد که سر بازانش در نهایت قساوت و بی رحمی باانها رفتار کرد .وهمین بر خوردها باعث شد که بختیاری ها با هم متحد شوند وعلیه اقا محمد خان شورش کنند وسر انجام سپاهیان ان را شکست دادند  ولشکریان اومنهدم ،لجام گسیخته،ونا منظم به سوی تهران متواری گردند . (مهرابی.1373 ،96)

بختیاری ها در زمان صفویه وافشار به وزندیه چند فوج سر باز در قشون دولتی داشتند .در زمان قاجار نیز به همین رویه معمول بود .سر جان ملکم نیز در این باره می نویسد :رئیس هر طیفه مجبور است طبق سهمیه بندی وبنیچه تعدادی سوار اماده به خدمت داشته باشد هر سوار هر ساله مبلغی وجه نقد بابت حقوق ومقداری اذوقه وعلیق برای خود واسبش در یافت کند. این مقرری حداقل 5وحاکثر 6هزار تومان در سال  است.حقوق چنین افرادی از عوای د مالیاتی کشور تامین میشود .حقوق سالیانه افسران نسبت به سر بازان بیشتر است .هر افسر سالیانه بین 15تا20تومانوجه نقد وچهار تا پنج محموله جو در یافت می کند .

 (مهرابی. 1373 ،99)

یکی دیگر از تعهدات وهمکاری ایلات با حکومت ان است که هر سال مبلغ معینی خراج یامالیات به خزانه شاهی پرداخت کنند .

جیمز موریه در ان باره می نویسد: موجودیت ایلات برای خطر ناک است انان مورد تعدی وستم عمال دولتی قرار نمی گیرند ومالیات خود را بر مبنای شاخ شماری احشام خود می پر دازند وهمیشه اماده اند در صورت لزوم به قشون دولتی بپیوندند اینان سالیانه برای هر نفر شتر پنج پیاستر وهر راس گاو یا اسب یا مادیان یک پیاستر وبرای هر راس گوسفند یا "عباسی"یا ربع پیاستر مالیات بپر دازند .

انهای که به کار کشاورزی اشتغال داشتند مانند سایر رعایاخراج پرداخت می کر دند .و انهای که به کار کشاورزی اشتغال نداشتندهر ده خانوار بایستی یک سوار مسلح وهر پنج خانوار یک تفنگ چی پیاده برای خدمت در قشون دولتی بسیج کند . (مهرابی. 1373 ،99،100)

 

ساختارو نظام ایلی

خط مشی سیاسی بین دو شاخه هفت لنگ وچهار لنگ در دوران مختلف دوچار نوسانات ودگرگونی های زیاد بوده است.واژه ایل یک اصطلاح تر کی وفارسی است این کلمه به تمام کنفدراسیون بختیاری اعم از چهار لنگ وهفت لنگ اطلاق میشود از ربع اخر قرن نوز دهم تا سال 1934رئیس ایل بختاری بهنام ایلخانی معروف بود ومعاون یادستیارش عنوان ایل بیگی را داشت.

در گذشته معمولا یک خان قادر بود که اغلب طوایف بختیاری را تحت فرمان خود دراورد یا قلمرو بیشتری را تصرف کند وسپس از طرف دولت مرکزی به عنوان رئیس ایل شناخته می شود.

طبق تقسیمات ایلی دو شاخه چهر لنگ وهفت لنگ به چهار طایفه تقسیم می شوند

1-طایفه

2-تیره

3-تش

4-خانواده(اولاد یا کر بو)

برای مثال طایفه دورکی یکی از انشعابات ایل هفت لنگ است .خان دورکی در حقیقت خان تیره های دورکی نیز محسوب می شود ودر غیاب خان بر حسب سلسله مراتب "کلانتر"یا"کدخدا"وظایف وی را انجام میدهند.نماینده خان در طایفه کلانترودر تیره کد خدااست .

تش شامل ده تا بیست خانوار است .در قلمروتش اگر خان یاکلانتر حضور نداشته باشد ریش سفید وظایف ان را انجام می دهد.خانواده (کربو)اخرین گروه در تقسیم بندی ایل است که شامل مرد وزن و اولاد است.( مهرابی:1373. 85،86)

 حکومت بختیاریها

حکومت بختیاری گاه سر جمع با اصفهان است وگاه جدا وبه انضمام چهار محال .(تاریخ بختیاری.60،1376)

حدود بختیاری از قرار زیل است :

از طرف شمال چهار محال اصفهان ولرستان واز طرف مشرق به جبال کوه کوکیلویه ،از طرف مغرب خوزستان،واز طرف جنوب بهبهان وممسنی .لر به ضم اول نام طایفه ای از صحرا نشینان که جمع ان الوار است به دو طایفه منشعب اند :لر بزرگ ولر کوچک .

لر کوچک از این قراراست :تعداد نفوس الوار بیرانوند که هفت هشت تیره اند اقلا 2000خانوار میشوند وچند سال قبل 8000خانوار بوده اند جودکی دویست خانوار است،دیر کوند 200خانوار ،پای100خانوار .

لر بزرگ 6300خانوار است وسابق به ده هزار میرسید.

 (تاریخ بختیاری.62،1376)

چهار محال

از مضافات اصفهان و چهار ناحیه است معروف به محال اربعه،از لین جهت به این اسم موسوم شد ،شرح هر ناحیه به قرار زیل است :

ناحیه رار

حدود این ناحیه:جنوبی به شیراز شمالی به فریدن ،شرقی به اصفهان ،غربی به میزدج

[ناحیه کیار]

حدود ناحیه کیار

(شمالی به میز دج ،جنوبی به گندمان،غربی به پشت کوه بختیاری ،شرقی به لنجان)

[ناحیه مبز دج]

حدود این ناحیه:جنوبی به بلوک کیار ،شرقی به رار ،غربی به بختیاری،شمالی به فریدن

 

[ناحیه گندمان]

حدود این ناحیه:شمالی به مز دیج ،جنوبی به خاک شیراز ،غربی به بختیاری وپشتکوه شرقی به سمیرم .

(تاریخ بختیاری64،1376)

 

 

 

 

سیر تحول بختیارها در500سال اخیر

سیر تحول بختیارها در500سال اخیررادر سه دوره تقسیم میکنیم.

1-دوره اول :ایل خانی وخانخانی

در این دوره دولت مر کزی وایل بختیاری دورهای طولانی از کشمکش های منظمی را پشت سر می گذراند. (خسروی : 1372،83)

2-دوره د وم –حذف خوانین از راس هرم

حذف خوانین از راس هرم قدرت وجای گزین کردن فرماندهان نظامی بجای انها با حکومت رضا شاه اغاز وعصر نوین وقابل توجهی در زندگی کوچ نشینی ایران منجمله بختیاری ها شروع شد در این زمان به بهانه تجددطلبی سهرشته عملیات در این رابطه با ایل اجرامیشود:

1-فر هنگ زدائی

2-ایل زدائی وفروپاشی نظام ایلی

3-اسکان اجباری

3-دوره سوم:در این دوره در درون ایل تحولات درونی روی میدهد شورای اسلامی جایگزین کلانتران وکدخدایان می شود (خسروی: 1372،84،85،86)

تغییر نظام قشر بندی ایل بختیاری

بعداز شهریور 1320عشایر بختیاری نظام سابق ایلی خود را باز یافتند وعملا تا اواخر دهه1330نیروی قدرتمند ی با فعالیت های چشمگیر وموثر اجتماعی اقتصادی بود ند.در طی دوره ذکر شده رژیم وقت با دو سیاست در مقابا عشایر قرار گرفت که در نظام قشر بندی انها تا ثیر گذاشت :

1-سیاست اول :

راه صلح ومدار با قشر خوانین وجلب همکاری انها بود.

2-سیاست دوم :

راه سرکوبی وقلع خوانین بود که در راستای این سیاست برای در هم کوبیدن قدرت خوانین که از پشتیبانی ایل بر خور دار بود ندبرنامه هایی اجراشد وخوانین سرکوب ،وتبعد واعدام شدند. (خسروی : 86،87)

 

قشر بندی اجتماعی در ایل بختیاری

1-کلانتران:

این طبقه از طرف خوانین بزرگ مستقیماانتخاب می شوند وسمت اداره ورهبری طایفه را به عهده دارد عواملی که در انتخاب کلانتران از طرف خوانین در نظر گرفته میشد عبارت بوداند از سن بیشتر ،بنیه مالی ،بنیه بدنی ،شجاعت ،مهارت در تیراندازی وسوارکاری،قابلیت وقدرت رهبری در حل وفصل دعاوی واختلافات موجود درطایفه،قدرت گرداوری مالیات .کلانتران معمولا جزو دامداران عمده طایفه وزمین دارن بشمار می امدند وامکانات مالی قابل ملاحظه ای داشتند از مالیاتی کهز هر طایفه گرفته می شدسهمی از طرف خوانین به انها پرداخت می شد .بعداز سال 1304ه ش بدنبال تحولات سیاسی که نظام سلسله مراتبیکهناز میان رفت وخوانین اقامت در منطقه ایل را ترک کرده ودر شهر های بزرگ ساکن شدند .کلانتران هم دران منطقه نقش خوانین بزرگ وهم نقش کلانتران را به عهده گرفتند .همبستگی ایلی از میان رفت ویک رهبر متمرکز در ایل وجود نداشت که از عوامل درونی ایل نشات گرفته باشد باوجوداین کلانتران همان کلانتران سابق یا فرزندان انها بودند ولی با دخالت عوامل برونزای متعددی انتخاب میشدند گرچه ظاهرا به پشنهاد کد خدا یان تیره های همان طایفه ولی با حکم فرماندار نظامی منصوب میشدند وبرای حل وفصل دعاوی طایفه با ما موران دولتی همکاری می کردند .دو قطبی بودن جامعه بختیاری در قالب ایل خانی بر اثر این عمل عمق بیشتری بخود گرفت وبا استقلال طلبی هریک از چهار کلانتر ویا دو کلانتر هر طایفه (کلانتران ایل خانی ،کلانتران حج ایلخانی)اختلاف شدید با ابعاد گسترده در ایل ظاهر گر دید معیار انتخاب کلانتران در این دوره در نظام جدید عبارت بوداز :استعداد رابطه بامقامات دولتی ،داشتن قدرت کلام بشتر واگاهانه تر در بر خورد بامقامات دولتی ،ثروتمندترین ودرعین حال فعال ترین عضو طیفه بودن ،چنانچه ملاحظه میشود این عواملاز برون ایل نشات گرفته می شود وارتباطی با مقررات وساختار ایل نداشت ،راه برای تحرک اجتماعی افراد قشری به قشر دیگربازتر میشد وسنن ایلی  دست وپاگیر نبود ،مقام کلانتری موروثی پسر ارشد نبود وهر کدام ز فرزندان که لیاقت بشتری داشت بجای او منصوب میشود .در این دوره کلانتران نفوذ گذشته رانداشتند و افراد حرف شنوی ازانهانداشتند و بیشتر مسائلودعاوی با کمک ماموران دولتی حل وفصل میشود .

2-کدخدایان:

کدخدایان قبلا از طرف کلانترانواغلب موارد از طرف خوانین بزرگ برای سرپرستی تیرها انتخاب میشدند ودر سطح پایین تری از کلانتران قرار داشتند .عواملی که در انتخاب کدخدایان در نظر گرفته میشد همانهای بودند که در انتخاب کلانتران بر شمردیم .پساز اسکان اجباری عشایر در روستاهای نو بنیاد کد خدایان طبق قانون مصوب اذر 1314ازطرفمقامات مربوط انتخاب شده بودند که پس از شهریور 1320وشروع مجدد کوچ هر تیره دارای دو کدخدا شده بود یکی کدخدای قبلی ایل ودیگری کد خدای روستایی بودند .کدخدایان روستا طبق یکی از موارد قانونی مر بوط میبایست مقیم در یکی از دهات محل ما موریت وداشتن رعیتی در یکی از دهات محل ماموریت خود باشد این مسله باعث شد که افراد مورد توجه خوانین که میبایست به مقام کدخدائی انتخاب میشدصاحب زمین ورعیتی گردند ودر قالب قشر بندی اقتصادی جزء دامداران ویا کشاور زان معرفه به حساب می ایند وجهش قشری پیدا میکنند .

3-ریش سفیدان:

در هر یک از قشر های تیره ها معمولا یک نفر متشخص وکاردان دیده می شود که در حل اختلافات داخلی ویا خارجی قشر مورد مشورت قرار می گیرد .این قشر هم در زمان خوانین وهم پس از حذف خوانین وجود داشته وقابلیت های مشخص افراد که از عوامل درو ن زای ایل است موجب ظهور انها میگردد وتحرک اجتماعی افراد به این قشر در رابطه باهمین عوامل است .

4-سر مال ها:

هر مال که از چندین بهون یا سیاه چادر تشکیل می یابد به نام کسی خواندمی شد که از نظر سن ،بنیه مالی وقدرت رهبری از همه بالاتر بوده است .این شخص بر حسب مقام وموفعیت خویش نقش های رادر رابطه اجتماعی ایفا می نمود .این افراد هم در زمان خوانین وهم بعدازانها وجود داشته اند ،در این اواخر معیار مسنترین حذف شده وکسی سرمال میشد که بتواند از منبع مال خود دفاع کند .

5-دلیران وقهرمانان ایل:

این قشر عبارت اند از مر دانی بودند که در امور مر بوط به جنگ وگریز،سوار کاری و تیراندازی قهرمانی هائی از خود نشان دادند ودر هنگام کوچ نیز محافظت از ایل را بر عهده داشتند .در زمان خوانین این قشر از سوار کاران تیز تک خوانین بودند ،عموم افراد طائفه به انها احترام می گذارند وبه وجود انها افتخار می کنند.( خسروی: 90،91،92)

طایفه های بختیاری ها

بختیاری به دو شاخه تقسیم می شوند که عبارت اند از

 1-هفت لنگ

2-چهار لنگ

هفت لنگ بختياري به چهار طايفه تقسيم مي شود

-1دورکي 2- ديناروني 3- بابادي 4-بختياروند

دورکي 7طايفه است

-1 زراسيوند  2- اسيوند 3- موري 4- قندعلي 5- بابااحمدي 6- عرب 7  آسترکي

1-1زراسيوند

سهي – سزار – نورآباد

سهي

ايهاوند- کورکور

سزارو و نورآباد شعبي ندارد

ايهاوند

احمد خسروي –توشمال -  عمله جات – چقاخورنشين –ايها- الاسوند- سهو-مير-زنبور

کورکور

خدرسرخ – خدري- گرگه- باپير- سيف الدين ون

1-2-اسيوند

بردين – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند

-1-3 موري

بابايي- علي جان وند- بٌوري – بَوري

1-4 -قندعلي

خليل وند- ورناصري – صالح باوري

-1-5 بابااحمدي

کشکي – سراج الدين – درويش آدينه

1-6 -عرب

کنگرپر- اولاد علي بيگ

1-7-آستريکي

چاربري – گاييوند

ديناروني چهار طايفه دارد

-1 اورک 2- طوايفي که در مال امير هستند 3- بابادي4-بختياروند

-2-1 اورک

موزرمويي – خواجه – زنگي – غلام – کشي خالي – اولاد حاجي علي – غريبي – جلالي – ممسني – چهار بيني چه

2-2 -طوايفي که در مال مير (سوسن) هستند

نوروزي – بويري- سرقلي – لجمير اورک – گورويي- شيخ عالي وند- شالومال – اميري – کورکور- عالي محمودي – علي محمد خاني – عالي محمودي علي مردان خاني – بندوني – شالو

-2-3 بابادي

عالي انور – عکاشه – راکي – کله – ململي -

عالي انور

نفي عبدالله – عالي ور- آرپنايي – مير قايد- رهزا

عکاشه

مراد- عالوني – چوي – شهرويي – کلامويي – کله سن – سله چين

راکي

کلاوند- قاسم وند- ارزويي وند- مد مليل

کله

گله – پبدني – احمد محمدي

ململي

سله چين – کوراوند- ليموچي – حلوايي – شهني – نصير – گمار

2-4-بختياروند

بختياروند- عالي جمال – جانکي سردسير

بختياروند

منجزي – علاءالدين وند- بليوند- وه ناشي – استکي – سرو- لروزيي – مشهدي مرداسي-بهداروند

عالي جمالي

يردي- برام عالي

جانکي سردسير

جليلي – معموري – ريگي – بارزي – بردبر- هلوسعد- شياسي – سونک – بوگر

 

چهار لنگ بختياري

مشتمل بر 5 طايفه بزرگ است

1-محمد صالح 2- کنرسي 3- موکويي 4- زلقي 5- ممي وند

1-محمود صالح

به 8 تيره تقسيم مي شود

1-اورش 2- مم جلالي 3- کاقلي 4- عادکار 5- ال داود 6- قلي 7- آردپنايي 8- ممزايي

8-1 ممزايي به 16 شعبه تقسيم مي شود

1-خليل 2 تساروند 3- دويروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره  8- دريالايي 9- بدرقه  10- گورويي 11- موزرميني 12- اورک 13- بادا 14- هاروني 15- گشول 16- دودنگه

2-کنرسي

به 24 تيره تقسيم مي شود

1-محمد جعفري 2- پاپا جعفري 3- عالي جعفري 4- غريب وند 5- هر کل 6- گشتيل 7- سندلي 8- ايش گشاس 9- گريجه 10- سيلان 11- جانکي گرمسير 12- پوستين بکول 13- اسفرين 14- بوربورون 15- ورمحميد 16- استکي 17- عاشوروند 18- عالي وند 19- برون 20- تمبي 21- شيخ 22- سهوني 23- زنگنه 24- گل گيري

2-11 جانکي به شش شعبه تقسيم مي شود

1-مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسي 5- آل خورشيد 6- ممبيني

2-22 سهوني به شش شعبه مي شود

1-باورساد 2- حموله 3- کهيش 4- مترک 5- سنگي 6- ساد

3-موکويي

به 6 تيره تقسيم مي شود

1-شيخ سعيد 2- پيرگويي 3- خوي گويي 4- ديويسي 5- شياس 6- مهدور

4-زلقي

به پنج تيره تقسيم مي شود

-1 دوغ زني 2- جاوند 3- هزارسی 4- چهارطایفه

۵   بریموند

5- ممي وند

به پنج تيره تقسيم مي شود

-1 بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجي وند 5- عيسي وند

5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسيم مي شود

-1 بري 2- گرگيوند 3- جليل وند 4- خانه قايد شهر وسوند 5- ملک محمودي 6- آدينه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتين 9- ميزه وند 10 – اتابک 11- صوفي

5-2  پولادوند به 5 شعبه تقسيم مي شود

-1 هيودي 2- سالاروند 3- خانه جمالي 4- خانه قايد 5- گراوند

5-3  عبدال وند

به 8 شعبه تقسيم مي شود

-1 گوشاردي 2- بيران وند 3- درويش 4- زرين چقايي 5- توني 6- ماهرودي 7- ده قاضي 8- چکان

5-4 حاجي وند

به چهار شعبه تقسيم مي شود

-1 غالبي 2- زيدقايد 3- هيل هيل 4- الياسي-5 خسروی

5-5 عيسي وند

به هفت شعبه تقسيم مي شود

-1 خانه قايد 2- گيرويي 3- ورکي 4- زيبايي 5- اداوي 6- گورويي 7- جعفر وند...

(مهرابی.1373 ،326-322)

منابع اقتصادی وممرعایدی خان

در قلمرو بختیاری ثروت ومکنت یک خان همان طایفه تحت قیادت او بوده است.ایل خانی وایل بیگی از طرف دولت مرکزی اجازه داشتند تا مالیات سالیانه ایل را به وصول خزانه دولت واریز کنند وهمچنین موظف بودند که تمام اختلافات در ون ایلی را حل کنندهر طایفه حق علف چرانی خودش را داشت وتمام زمین های هر طایفه جزئ اموال خان محسوب میشد .

دو نوع مالیات توسط ایل خانی از طوایف وصول میگردید 1-گله داری یا شاخ شماری

2-مالیات خویش یا زمینهای مزروعی

نظام مالیاتی از نقطه نظر سیاسی امکاناتی را برای خوانین به خصوص ایلخانی فراهم کرد تابه هرفردی که مایل بود پاداش دهد یا مجازات کند.

ایل خوانی وایل بیگی ازلحاظ سیاسی واقتصادی از طرف دولت مرکزی حمایت می شدند وهر ساله حقوق ومستمری در یافت می کردند

محمدتقی خان چهار لنگ

محمدتقی خان فرزند علی خان که در سن هجده ساگی موفق شد عموی خود را به قتل برساند وسپس به نام رئیس طایفه کیانرسی معروف شد اوتوانست طوایف زیادی را از قلمرو بختیاری ها تحت نفوذ خود در اورد مثل،جانکی گرمسیروسردسیر طوایف دینارونی سونی ،کیانرسی،موگوئی،...محمدتقی خان با پیروی از یک سیاست حساب شده موقق شدکه یک اتحاد تقریبا کاملی بین بیشتر طوایف بختیاری بوجود اورد (مهرابی:1373،120،121)

علی رضا خان

بعداز عزل محمد تقی خان علی رضا خان جانشین او شد ودر سال 1259ه ق به وسیله یکی از برادرانش به قتل رسید .خوانین چهارلنگ بعداز عزل محمد تقی خان (1841)همیشه به عنوان یک حاکم درجه دو شناخته میشد

جعفرقلی خان بهدار وند

 بعداز عزل محمد تقی خان جعفرقلی خان بهدار وندپسر اسد خان  بهدار وند برای مدتی به عنوان یک قدرت نیرومند در بختیاری ظاهر شدواو درسال1285بهخاطر اعمال ناروایش به دستور حشمت الدوله در بروجرد به قتل رسید.

 

کلبلی خان

یکی از متداولترین وصلح جوترین خوانین بختیاری است لیکن چندان تسلطی روی طوایف تحت فرمانش نداشت .اودر رابطه با دولت مر کزی گرفتاریهای داشت که نمی توانست ابواب جمعی خود را پرداخت نماید به همین خاطر عمال دولتی به او سوئ ظن دارند ورورا مردی بی لیاقت میدانند.ویکی دیگر از خوانین بختیاری حسین قلی خان ایل خانی است. (امیری:1373،140،141)

 

ایل بختیاری در مسیر جنگهای برون مرزی

بعضی از جنگهای برون مرزی ایل بختیاری عبارت انداز:

1-شکست محمود افغان از بختیاری ها

2-فتح قندهار به وسیله بختیاریها

3-فتح کلات به وسیله بختیاریها

بعضی از جنگهای درون مرزی ایل بختیاری

1-جنگ کلنگ چی: در سال 1227بین بهدار وندها به ریاست اسد خان والیاس خان باگروهیاز تفنگداران چغاخور

2-جنگ دره راز : در سال1263بین طائفه بختیاروندودورکی باب

3-جنگ منارسال1252بین خوانین بختیاریرخداد

4-جنگ نه هزار :

درسال1230بین چهرلنگ وهفت لنگ وبه دلیل اینکه هفت لنگ تعدتد نه هزار سوار داشت به این نام معروف شد.

5-جنگ تیتمستان:

در حوالی کوهرنگ بین اولاد حبیب خان وفرج الله خان درمحل الکو رخ داد . (خسروی :1372،51،54،55،56،57)

اختلافات داخل ایلی

تفرقه ایلی وجاه طلبی های ملی

باانکه خوانین بختیاری در خلال قرن نوز دهم واوایل قرن بیستم ظاهرا نتوانستند به یک اتحاد واقعی دست یابند سر انجام پس از انکه سوار بختیاری وارد تهران شد محمد علی شاه از سلطنت خلع گردید ومجلس دوباره باز گشائی شد غیر از دو نفر خوانین بزرگ سایرین همه به نهضت مشروطیت پیوستند واز رژیم جدید پشتیبانی کردند.اتحاد واتفاق بختیاری ها انقلاب مشروطیت ایران وایفای یک نقش ملی در اعاده حکومت مردم برمردم ظاهرأدرتحکیم موقعیت انها بی تا ثیر نبوده است .وشاید تعجب اور نباشد که اروی نویسنده کتاب ایران جدید می نویسد :تصورمیروددر سال 1912که بختیاریها در اوج قدرت بودند مطمئنأ تلاش می کر دند تاج وتخت ایران را تصاحب کنند ولی در سالهای بع د در زمان رضاشاه بهای گزافی بابت این جاطلبی خود پر داختند .

در سال 1912خوانین بختیاری غیر از شهر های کر مان اصفهان یزد کاشان حاکم هفت شهر دیگر در قلمروایران بودند .مضافأ که یکی از انها نخست وزیر(صمصام السلطنه) بودودیگری وزیر جنگ(سردار اسعد ).

شاید ین مسأله قابل بحث باشد که هر چند بختیاری ها در سال 1912ظاهرأقدرتمند به نظر میرسید ند شاید در حقیقت چنین نبود وانها به جای قدرت در جای ضعف قرار داشتند چراکه اشراف زادگان قدیمی وناسیونالیزم ها ورسای قبایل بزرگ مانند والی پشت کوه ،شیخ خزعل شیخ محمره ،صولت الدوله (اسماعیل خان)ایلخانی قشقائی وساکنان شهرستانهای ایران که حاکم بختیاری داشتند باانان مخالفت می کر دند  .

 (مهرابی.1373 ،251)

نظام سیاسی بختیاری

وقایع سال 1910 نشان می دهد که نظام سیاسی بختیاری با مشکلات ومعضلات فراوانی مواجه است اولاد ایل خانی وحاج ایل خانی در مقابل هم قرار گرفتند .سردار حشمت پسر ایل بیگی خودرا حامی اولاد ایل خانی نشان میدهد از این طریق می خواهد وارد یکی از قطب های قدرت شود .

اوبا یکی از دختران سردار اسعد وبعدها نیز با یکی از دخترای صمصام السلطنه از دواج کرد .در سال 1910اختلاف بین دو خانواده بالا گرفت .گرچه در سال 1905بین صمصام السلطنه کشمکشهای به وقوع پیوست که با حمایت اولاد حاجی ایل خانی از صمصام اسعد از مقام خود کنار رفت .

در خلال این مدت سفارت بریتانیا با هر دو خانواده رابطه داشت واز هر دو جناح طرف داری می کرد برای اینکه امتیازجاده کاروان روبختیاری به هر دو خانواده تعلق داشت

وعایدات جاده بر حسب تقسیم بندی زیر بین طرفین تقسیم گردید: اولاد ایل خانی

1-حاجی علی قلی خان سردار اسعد

2-نجفقلی خان صمصامالسلطنه

3-یوسف خان امیر مجاهد

4-خسرو خان سردار ظفر

5و6-پسران اسفندیار خان 

اولاد حاج ایل خانی:

1-غلام حسین سردار محتشم

2-نصیر خان سردار جنگ

3-سلطان محمد خان سردار اشجع

4-لطفعلی خان امیر مفخم

5-شش نفر دیگر (شاید ورثه محمد حسین خان سپهدار)

یک تقسیمات مشابهی نیز در مورد سهام شرکت نفت بین دوخانواده وجود داشت خوانین بختیاری درشرکت نفت دارای 11670سهمودر شرکت بهره برداری اولیه صاحب 15540سهم بودند که درامد حاصله بین غلام حسین خان سردار محتشم ونصیر خان سردار جنگونجفقلی خان صمصمالسلطنه وحاج علی قلی خان سر داراسعد به طور مساویر تقسیم می شد .

حوادث سال1910معلول تفرق ایلی وعدم پشتیبانی طوایف از بعضی خوانین وطرز تفکر وبرداشت دولت مرکزی وبرخی ازروحانیون از اختلافات داخلی بختیاری بوده است وهمین اختلافات دولت ایلخانی رابران داشت که یک ایلخانی مقتدری را در قدرت نگه دارد .وبه همین دلیل سردار اسعد درسال1905 به جای صمصام السلطنه بهمقام ایل خانی بختیاری منصوب شد .

در سال 1910خوانین مبلغ قابل ملا حظه ای برای پرداخت به راسا ی طوایف وخرید مهمات وبسیج سواربرای روبارویی با یک دیگر هزینه کردند .

شاه برای بالا بردن ابهت ایل خانی بختیاری در بعضی موارد دستور صادر میکرد تا حاکم اصفهان یا خوزستان در صورت لوزوم از قوای انتظامی خود رادر اختیار ایلخانی قرار دهد.

در اوایل سال 1903به بعد خوانین به تدریج از حمایت وپشتیبانی سفارت انگلیس برخوردار بودند ودر صورت لزوم از نفوذ سفارت برای حل اختلاف خودبا خزعل بهرمند می شدند .یکی از عواملی که در روش طوایف بختیاری قابل برسی است اتحاد ویک پار چگی گروهای کوچک در زمینه های اقتصادی واجتماعی وسیاسی بوده است .چنانچه بعضی از این گروها ی کوچک از طرف بعضی خوانین احساس خطر میکنند بلا فاصله جهت خودرا تغییر داده وبه ار دوگاه رقیب او می پیوستند واز این طریق کفه ترازوی قدرت به نفع رقیب متحدسابق خود سنگین تر می کرد .

خوانین برای بهرمند شدن از حمایت طوایف وابسطه همیشه سعی می کردند اتحاد خود رابا انها مستحکمتر کند وبرای چنین همبستگی ونزدیکی معمولا با دختران سران ازدواج می کردند ودر چراگاها ودرامدهای شخصی انها را شریک می کردند واز غنئم جنگی سهمی به انها می دادند .برای تضمین عهدنامه ها از لحاظ شرعی همیشه بامهر کردن قران وشهادت روحانیون واز نظر عرفی معمولااز حمایت وتائید حکومت مرکزی وسفارت بریتانیا استفاده می کردند .

در خلال این مدت حکومت مر کزی در موقعیتی قرار داشت که بندرت این قراردادهارا مورد تائید قرار میداد .بلکه تلاش میکرد با ایجاد نفاق ودئیت بین خوانین به سود خود استفاده کند (مهرابی:1373-310-304)

 

مجمموعه عهدنامه هاوپیمان نامه ها

قرار داد شرکت لینچ(جاده کاروان روی بختیاری)

این قرارداد بین برادران لینچ از یک طرف واسفندیارخان سرداراسعد ومحمد حسین خان سپهدار وحاج علی قلی خان از طرف دیگر در سوم مارس 1898به امضاءرسید. (مهرابی.1373 ،327)

قرارداد شرکت نفت بختیاری

قرا دادبین اقایان ویلیام نوکس دارسی وسهامداران شرکت سندیکای امتیازات با خوانین بختیاری در رابطه با عملیات حفاری نفت در قلمرو بختیاری(مهرابی.1373 ،331)

قرارداد بین شیخ خزعل و خوانین بختیاری(مهرابی.1373 ،335)

قرارداد بین اولاد ایل خانی وحاج ایلخانی

این قرارداد بین صمصام السلطنه وسردار ظفرسالار حشمت ازیکطرف وسردار محتشم وسالار اشرافاز طرف دیگر بنظور پیشبرد اهداف وجنبش ملی واستحکام رژیم مشروطه وتقویت روابط وخانواده فوق الذکر تنظیم گردید. (مهرابی.1373 ،327)

قرار داد بین شیخ خزعل وصولت الدوله قشقائی (اسماعیل خان )ووالی پشت کوه (غلام رضا خان والی)مورخپنجم ربیع اول 1328هجری قمری مطابق پانز دهم اوریل 1910.محل انعقاد در فلاحیه محمره (مهرابی.1373 ،342)

موافقت نامه بین نصیر خان سردار جنگ ایلخانی وقت بختیاری وسایر خوانین (مهرابی.1373 ،344)

قرارداد بین سفارت بریتانیا در تهران وخوانین بختیاری در رابطه با حفاظت از منا طق نفت خیز (مهرابی.1373 ،348)

 

 

 

 نتيجه گيري:
بختياري ها به عنوان يكي از كهن ترين وبا اصالت ترين اقوام ايراني هستند كه صاحب تاريخ، فرهنگ وادبيات غني وباارزشي مي باشند.اهميت وارزش درخور توجه اين قوم ايراني در آثارپژوهشگران ونويسندگان خارجي وايراني نمايان است. آنچه درباره ي اين مردم گفته شده ونوشته شده است در دوران مشروطه وانقلاب اسلامي بيش تر و نمايان تر مي باشد.
اگرچه بيش تر چهره ي سياسي ونظامي وحكومتي اين مردم به خوانندگان معرفي شده اند. سیاست بختياري با خصوصيت بزرگان و سنت گذاران آن در دوران مشروطه ، قاجار وانقلاب اسلامي نماينده ي ساختارسیاسی آنان است ..
- فتح تهران وقيام ملي مشروطه خواهي با حضور درخشان بختياري ها تجلي يافته است..
- درتحولات فرهنگي واجتماعي نمي توان نقش وجايگاه سیاست وبه ويژه تحولات ساسی را ناديده گرفت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط فرشاد حبیبی بردبری در سه شنبه بیست و یکم دی 1389 ساعت 15:13 موضوع | لينک ثابت